از پولشویی تا برجام منطقه ای

۱ خرداد ۱۳۹۵ بدون دیدگاه

در چند ماه اخیر مباحث زیادی در خصوص همکاری بانک‌های خارجی و عمدتاً اروپایی با ایران شکل گرفته است. اما مشکل اصلی چیست؟ نهادهای بین‌المللی و بانک‌ها و مؤسسات اروپایی و آسیایی می‌گویند که مشکل در «ارزیابی ریسک معامله با ایران» و «مدیریت خطر تعامل با بانک‌ها و شرکت‌های ایرانی» است. بیاید چند گزاره در رابطه با این مسئله را به زبان ساده و البته به صورت مختصر متناسب با اقتضای این مجال، با هم مرور کنیم:

– گروه اقدام مالی(FATF)، یک مجموعه سیاست‌گذار پرنفوذ است که نکاتی در قالب توصیه در حوزه مبارزه با پول‌شویی و مبارزه با تأمین مالی تروریسم ارائه می‌کند؛ این موارد اگرچه توصیه نامیده می‌شود، اما در عمل برای تمامی کشورها الزامی است.

– گروه اقدام مالی، ایران را در کنار میانمار و کره شمالی، در فهرست دولت‌های «غیرهمکار» و «مناطق پرخطر» از نظر مبارزه با پول‌شویی و تأمین مالی تروریسم و درواقع در لیست سیاه کشورهای دارای ریسک بالای پول‌شویی قرار داده است.

– به همین دلیل، بانک‌ها و مؤسسات مالی و اعتباری مهم دنیا، در برخورد با بانک‏ها و شرکت‏های ایرانی، نهایت احتیاط را به خرج می‏دهند و معمولاً از برقراری روابط با آن‌ها خودداری می‏کنند. این احتیاط، با اظهارات شفاهی و بیانیه‌های مقامات آمریکایی و اروپایی نیز قابل صرف‌نظر نیست.

– چند هفته پیش، آقای سیف رئیس‌کل بانک مرکزی ایران در مصاحبه با شبکه سی‌ان‌بی‌سی گفته بود که نمایندگان دولت ایران اخیراً با سازمان بین‌المللی «گروه ویژه اقدام مالی» برای گزارش تغییرات سه سال اخیر در سیستم مالی ایران و مذاکره در خصوص خارج شدن از لیست سیاه، دیدار کرده‌اند.

– گروه FATF پس از این دیدار اعلام کرد که این سازمان فرآیندی را مدیریت می‌کند تا اطمینان حاصل کند کشورهای سراسر جهان استانداردهای بین‌المللی ضد پول‌شویی و ضد تأمین مالی تروریسم را رعایت می‌کنند و این فرآیند دقیق، دشوار، طولانی و زمان‌بر است.

– گروه در فوریه ۲۰۱۶ بیانیه‌ای را منتشر کرده و نسبت به کوتاهی ایران در رسیدگی به ریسک فاینانس تروریسم و تهدیدهایی که متوجه یکپارچگی سیستم مالی جهانی می‌کند ابراز نگرانی کرده بود.

– معاون نظارتی بانک مرکزی ایران، سال ۲۰۱۸ را موعد اعلام نتیجه ارزیابی جدید گروه اقدام مالی عنوان کرده است.

– هفته گذشته دیوید لیپتون معاون رئیس صندوق بین‌المللی پول (IMF)، که سمت دستیاری ویژه باراک اوباما را نیز در کارنامه خود دارد، به ایران آمد.

– رئیس‌کل بانک مرکزی، خواستار مساعدت و حمایت صندوق برای تسریع پیوستن ایران به بانکداری بین‌المللی و کمک‌های تکنیکی در زمینه مبارزه با پول‌شویی و تأمین مالی تروریسم شد.

– لیپتون روز سه‌شنبه در تهران وعده کمک این صندوق برای بازگشت به نظام بانکی بین‌المللی را داده و اعلام کرد که صندوق بین‌المللی پول می‌تواند در زمینه‌های مختلف ازجمله مبارزه با پول‌شویی و تأمین مالی تروریسم به ایران کمک کند. او با اشاره به اینکه بانک‌های ایرانی نباید از تروریسم حمایت کنند، گفت: «بهترین اقدامی که دولت و بانک‌ها می‌توانند انجام دهند افزایش این استانداردها و رساندن آن‌ها به سطح بین‌المللی و تلاش برای اطمینان دادن به شرکای خارجی و بانک‌ها دراین‌باره است که انجام معاملات با بانک‌های ایران ایمن است».

– متیو لویت که سال‌ها در «معاونت امنیتی و تحلیل» خزانه‌داری ایالات‌متحده و نیز به‌عنوان معاون «دفتر امنیت و بررسی» مشغول به کار بوده، می‌گوید: «درست در زمانی که سپاه پاسداران بخش‌های بزرگی از اقتصاد ایران را در دست دارد سرمایه‌گذاری و رابطه تجاری با جمهوری اسلامی به معنی معامله با‌ آن‌هایی خواهد بود که بخش بزرگی از تحریم‌ها شامل آن‌هاست… فعالیت‌های سپاه پاسداران و سپاه قدس در سوریه و همچنین در حمایت از حزب‌الله لبنان به‌روشنی «در بخش فعالیت‌های حمایت از تروریسم جهانی» قرار دارد.
– …

این گزاره‌ها و فکت های زیادی که می‌توان به آن اضافه کرد، و نیز بخشی از اظهارنظرها در خصوص موضوع تعاملات بانکی از سوی برخی از مقامات دولتی و انتقادها و مواضع غیرمعمول آنان، شائبه آن را ایجاد می‌کند که دولت در مسیر پیاده‌سازی استراتژی دشمن، برنامه نرم توجیه داخلی و آماده‌سازی افکار عمومی و ساختن ابزار فشار برای ورود به بحث برجام منطقه‌ای را در دستور کار دارد. رگه‌هایی از راهبرد شرطی کردن بهبود وضعیت اقتصادی با شماره‌های بعدی برجام را با اندکی دقت می‌توان مشاهده کرد.

هرچند قانون «مبارزه با تأمین مالی تروریسم و پول‌شویی» پس از کش‌وقوس بسیار در کشور تصویب شد، اما روشن است که مسئله اصلی وجود قانون نیست؛ بلکه نکته مهم این است که ایران باید خود را در مصادیق پول‌شویی و تروریسم با آمریکایی‌ها «تنظیم» کند. مقصود از حمایت مالی از تروریسم و مصادیق آن در ادبیات آمریکایی‌ها روشن است و بارها در مورد آن اظهارنظر علنی کرده‌اند. سابقه مربوط به بحث «معامله بزرگ» در سال ۲۰۰۳ و نامه غیررسمی که توسط برخی مقامات دولت وقت که اتفاقاً در این دولت جایگاه بالاتری دارند، نمونه عینی از این «تنظیم شدن» است.

به نظر می‌رسد پس از اینکه شورای همکاری خلیج‌فارس، حزب‌الله را به‌عنوان گروه تروریستی معرفی کرد و وزارت خزانه‌داری آمریکا، دستور اجرایی کردن تحریم ثانویه حزب‌الله را صادر کرد، اتفاقات دیگری در آستانه وقوع است؛ به‌عنوان‌مثال احتمالاً به زودی باید منتظر تحریم ثانویه سپاه پاسداران مشابه آنچه در مورد حزب‌الله اتفاق افتاد، باشیم و این خود مقدمه بحث‌های مفصلی است.

این تحریم نیاز به داده‌های دقیقی دارد که آنچه از تعاملات بانک مرکزی با نهادهای مالی بین‌المللی گفته شد و نیز خبرهایی که در رابطه با مشارکت با اینتل، آی‌بی‌ام و نرم‌افزار تحلیل داده در سیستم شاپرک منتشر شد، ظاهراً در این مسیر است. البته بخشی از اطلاعات و حجم انبوهی داده عظیم، قبلاً در اثر بی‌دقتی نهادهای نظارتی از بانک‌های اطلاعاتی بانک‌ها و مؤسسات مالی، در اختیار آمریکایی‌ها قرار گرفته است.

شماره‌های بعدی برجام بخصوص برجام منطقه‌ای را جدی بگیریم …

Categories: تاریخ, سیاست Tags:

حرکت به سمت اصولـ،ـگرایی محکم و اصیل*

۱۲ اسفند ۱۳۹۴ بدون دیدگاه

در این نوشتار برآنیم تا به اختصار تحلیلی مقدماتی و البته تا حد زیادی سیاسی بر علل و دلایل آنچه در دور دهم انتخابات مجلس شورای اسلامی در رابطه با اصولگرایان در تهران به وقوع پیوست، داشته باشیم و شرایط فعلی را از چند منظر بررسی کنیم. در بخش انتهایی نیز به آنچه باید کرد، خواهیم پرداخت. امید است که تجربه این انتخابات درس بزرگی به ما آموخته باشد و شجاعانه ضعف و نقص خود را بپذیریم و تدبیری بیاندیشیم. این نوشتار به دلایل بیرونی و تمامی ابعاد نمی‌پردازد و آنچه گفته می‌شود، صرفاً از منظر داخلی و متوجه مسائل مربوط به خود جریان اصولگرایی است.

اتفاق مهم

در فضای تحلیلی کشور متأسفانه جو غالب جبهه انقلاب و فعالین آن فقط نکات منفی انتخابات را می‌بینند. هرچند ظاهراً نتیجه هر دو انتخابات ۹۲ و ۹۴، بهت شدیدی در نخبگان و فعالین و مؤثرین ایجاد کرد، اما باید توجه کرد که اگر نقاط مثبت را نبینیم یا بیان نکنیم، مسائل کشور به نوع دیگری فهمیده می‌شود و این دید واقع‌بینانه نیست و برآورد درستى از اوضاع به ما نخواهد داد و منجر به ضرر اجتماعی و ناامیدى می‌شود.

اتفاق مهمی که رهبری قبل از انتخابات ۹۲ با «حماسه سیاسی» آن را وعده می‌دادند و قرائت به‌روز شده و اثرگذار از این تعبیر و معنا را چندین بار قبل از انتخابات اخیر مجلسین در فضای جامعه پمپاژ کردند، در کمال ناباوری، با حضور پرشور مردم محقق شد و رشد فزاینده سیاسی و پای فشاری بر مردم‌سالاری دینی صادقانه را رقم زد. بخشی از طراحی عظیم دشمن که بعد از فتنه، گستاخانه‌تر و پیچیده‌تر می‌نمود، با این حضور دچار اختلال شد و ملت، کشور و منافع ملی و آینده خود را از جهاتی خاص بیمه کرد. به جد باید قدرشناس و شکرگزار این نعمت بزرگ باشیم؛ که نیستیم.

مسئله این است

سؤالات زیادی در مورد انتخابات و نتیجه آن در اذهان وجود دارد. اینکه چرا نتوانستیم پیش‌بینی کنیم؟ چرا در تهران بهت و شوک ایجاد شد؟ چرا برآوردها و نظرسنجی‌ها، واقعیت‌های مردم را نشان نمی‌داد؟ چرا جریان اصولگرا موفق نبود؟ آیا گزینه‌های مناسبی معرفی نشد؟ طراحی و برنامه طرف مقابل خیلی خوب بود؟ نباید بر اساس فهرست رأی می‌دادیم؟ و…

قبل از بررسی این سؤالات و مهم‌تر از آن‌ها، پرداختن به یک مسئله اصلی و علت‌العلل، ضروری است. نگارنده قبلاً به صورت مفصل، پدیده و مسئله مهمی تحت عنوان «توده پنداری نخبگان» و آثار آن را بررسی کرده بود. به نظر می‌رسد یکی از اصلی‌ترین مسائل در تحلیل آنچه در انتخابات دو سال پیش و نیز انتخابات اخیر به وقوع پیوست، همین پدیده است؛ یعنی بازتعریف جدیدی در لایه نخبگانی به وقوع پیوسته که خروجی آن، تعریف لایه نخبگان و توده در همان لایه نخبگانی است. به عبارتی شاهد تغییر آرایش لایه نخبگانی و گذر به سمت توده پنداری در سطح نخبگان و شکل‌گیری زیرلایه‌های «نخبگانِ نخبگان» و «توده نخبگان» هستیم.

البته نزدیک به یک دهه پیش نیز کشور درگیر این مسئله ولو به صورت سطحی بوده است اما پس از دور دوم انتخابات شورای شهر، مجلس هفتم و بالاخره پس از انتخابات سال ۸۴، تغییر در منش و روش سیاست‌مداران و برنامه ریزان، عکس رویکرد پیشین نخبه‌گرایی مزمن و غفلت از مردم را در جامعه ساری و جاری ساخت؛ گرچه این نگاه، مقاومت قشر نخبگانی را در پی داشت.

اکنون درصد قابل ملاحظه‌ای از سیاست‌گذاری‌ها، برنامه‌ریزی‌ها و نیز اجرائیات و حتی امتیازها و اخیراً کمپین‌ها و برنامه‌های انتخاباتی بر اساس جامعه مخاطبی صورت گیرد که «توده نخبگان» اند ولی توده مردم پنداشته می‌شوند؛ این در حالی است که شکاف میان توده و نخبگان مانع دید و موجب عدم فهم و درک از توده مردم می‌شود.

در این فضا، مردم به عنوان پیاده‌نظام و ابزار اعمال فشار و چانه‌زنی و امتیازگیری پنداشته می‌شوند و ذهن و فکر آن‌ها همچون موش آزمایشگاهی قربانی خواسته‌های شخصی و گروهی نخبگان است. همه مدعی حق و درعین‌حال معتقد به هدایت مردم و افکار جامعه هستند.

اینجاست که تقابل به عرصه عمومی‌کشیده می‌شود و مردم و توده واقعی تحت تأثیر بگومگوهای سیاسی و نیز افشاگری و اتهام زنی و زیر سؤال بردن‌ها قرار می‌گیرند. در کوتاه‌مدت امواج ناهم‌سوی رسانه‌ها، ذهن‌ها را گیج و مبهوت می‌کند؛ ولی پس از مدتی، گروهی دچار بی‌تفاوتی می‌شوند و زندگی به ظاهر آرام و بی‌هیاهو را برمی‌گزینند و گروهی دیگر به سمت رادیکالیسم پیش می‌روند و این یعنی سرآغاز «بهار عجمی»! البته با یک تفاوت عمده با «بیداری اسلامی» و آن اینکه این بار مردم علیه دیکتاتوری و جولان بی‌حدوحصر نخبگان به پا می‌خیزند. به نظر نگارنده این اتفاق، بسیار مبارک و پربرکت است، به شرطی که سرانجام آن رجوع به انقلاب و ارزش‌های آن و نیز وحدت مردم و شکل‌گیری نخبگانِ واسط میان امام و امت باشد که خیلی دور از انتظار نیست. اما در صورت عدم تحقق این شرط، تراژدیک‌ترین صحنه این فضا، سرخوردگی عمومی و خودکشی جمعی جامعه و در نتیجه افول چراغ پرفروغی به نام ملت و بالتبع انزوای امام خواهد بود. بنده بر این باورم که در انتخابات اخیر تهران، تا حدی به سمت این پدیده حرکت کرده‌ایم. با وجود داغ بودن گرایش‌های دو جریان، حجم بسیار زیاد بی‌تفاوتی مردم رأی نداده، نشانه‌ای از وضعیت خطرناک اجتماعی است.

شکست

در تحلیل منصفانه و واقع‌بینانه جناحی، باید جریان موسوم به اصولگرا و نمایندگان طیف‌های مختلف این جریان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ در کل کشور و مجلس شورای اسلامی ۹۴ را فعلاً در تهران، از نظر جلب آرای اکثریت، شکست‌خورده دانست. این شکست بیشتر از آن که محصول تدبیر و برنامه‌ریزی رقبا و جریان مقابل اصولگرایان باشد، همچنان حاصل کوتاهی و بلکه حرکت پرشتاب خود آنان در جهت عکس مسیر موفقیت و دست‌به‌دست کردن مشتاقانه و توأم با جنون قدرت از سوی آنان است.

البته این به معنی پیروزی اصلاح‌طلبان نیست چراکه نماد پیروز این انتخابات، آقای هاشمی است و اصلاح‌طلبان قبل از اصولگرایان و نه در عرصه رقابت بلکه در طراحی ایشان هضم و هدم شدند. این شکست آن‌چنان سنگین است که به عنوان نمونه، اصلاح‌طلبان به ناچار و برای کم کردن ریسک و جلوگیری از باخت، مجبور به حمایت از چهره‌های نزدیک به راست سنتی و مذبذبین سیاسی شدند. به‌هرحال بحث ما مربوط به اصلاح‌طلبان نیست؛ در یک ارزیابی مقدماتی شاید بتوان دلایل زیر را به عنوان بخشی از موارد منجر به شکست اصولگرایان دانست:

  1. اصولگرایان تکلیف خود را مشخص نکرده‌اند. گاه خود را در جایگاه هم‌سطح «نظام» و از جنبه فراجناحی بودن ترسیم می‌کنند و گاه به عنوان جریان سیاسی، وارد رقابت و شرکت در انتخابات می‌شوند. این دو جایگاه الزامات متفاوتی دارند و بدون شفافیت و تعریف دقیق جایگاه نمی‌توان به صورت شناور در عرصه سیاسی گام برداشت. نداشتن قدرت تمایز میان نظام و دولت، اصولگرایان را به مدافع مطلق وضع موجود تبدیل کرده است. صحنه انتخابات، صحنه رقابت است و کسی که خود را در همه حوزه‌ها فراجناحی می‌بیند اصلاً گزینه مناسبی برای حضور در صحنه انتخابات نیست.
  2. اصولگرایان قائل به اصالت گفتمانی نیستند و صرفاً تحت تأثیر جو و یا برآوردهای غلط و غیردقیق اجتماعی، تغییرات جدی از شعار تا رفتار می‌یابند و دچار اعوجاجات جدی در مؤلفه‌های گفتمانی می‌شوند. این نوع تغییر متأثر از بدعت‌های کسانی است که من آنان را در سپهر سیاسی کشور شبیه اردوغان می‌بینم. شاید طیفی که عنوان «رهروان ولایت» را در سال‌های گذشته بر دوش می‌کشید نماینده اصلی این تفکر باشد. هرچند این طیف همچنان در قدرت‌اند -همان‌گونه که اردوغان در قدرت است- اما حال و آینده سیاسی به شدت مشمئزکننده و سیال و البته ناامیدکننده‌ای دارند. علاوه بر این، سطح گفتمانی اصولگرایان به شدت حداقلی و ذیل پارادایم غالب تعریف شدن است. ظاهراً بزرگان این جریان سیادت گفتمانی دشمن و تحمیل‌های تمدنی غرب را پذیرفته‌اند و صرفاً در برخی جزئیات و مصادیق، با جریان مقابل اختلاف نظر دارند. شاید اگر اصولگرایان به نام خود رجوع می‌کردند و با شعار و مطالبه اصول و شاخص‌های مطلوب انقلابی پیش می‌آمدند، رأی بیشتری از سبد انحصاری‌شان یعنی دسته بزرگی از آرای خاموش این انتخابات کسب می‌کردند. ژست‌ها و شعارهای روشنفکرانه یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت، روزمره و مقطعی و ظاهراً اجتماعی، نتیجه‌ای بهتر از وضعیت فعلی ندارد و تغییر اساسی ایجاد نمی‌کند. بنده حتی مطالبه سطحی و شعار معیشت را نیز از این جنس می‌دانم. در این مورد حرف بسیار است که بخشی از آن در نوشتارهای قبلی منعکس شده و در مجالی دیگر به صورت مفصل به آن خواهیم پرداخت.
  3. اصولگرایان با مردم صادق نبودند. تناقض در شعار و عمل، و دوگانه‌هایی که اصولگرایان مدام در تذبذب میان آن‌ها هستند، برای مردم قابل تشخیص است. سرمایه‌گذاری روی پایگاه رأی مشترک با دیگر جریان‌ها در عین پافشاری بر از دست ندادن بدنه متدین و انقلابی، موجب بروز برخوردهای متناقض می‌شود. داشتن استاندارد دوگانه در شعار تا عمل و از زندگی شخصی تا بروزات اجتماعی و سیاسی، جزو شاخص‌های طیف قابل‌توجهی از اصولگرایان به شمار می‌آید. باید به عقل و فهم مردم نیز احترام گذاشت چراکه مردم تناقضات را می‌بینند. فکر می‌کنم حتی بخشی از خانواده‌ها و نزدیکان این جریان، گزینه رأیشان انتخاب طرف مقابل است و باید این عارضه را علت‌یابی کرد.
  4. جریان اصولگرایی، برنامه و طراحی و نقد را مختص حلقه‌های محدود و نخبگانی خود می‌داند و از طرح شعار نو و ارائه برنامه به عموم مردم در مقابل عطش تغییر از سوی جامعه، به شدت پرهیز دارد. عامه مردم اصولگرایی را نام جدید جریان راست سنتی یا ائتلاف متحجرین ضد پیشرفت و دگم می‌دانند و شناخت درستی از این جریان و اهداف و آرمان‌ها و نخبگان آن ندارند. همین ضعف است که به جریانی با تئوری‌ها و روش‌های به‌روز نشده و منسوخ متعلق به بیست سال پیش، با چهره‌های جدید ظاهری، اجازه ورود به رقابت و کسب موفقیت می‌دهد.
  5. ضعف در ادبیات و نمادسازی در تعامل با مردم از ضعف‌های جدی اصولگرایان است. نماینده‌های این جریان باید تلاش می‌کردند به‌وسیله نمادها و شاخصه‌های قابل‌اعتنا و ملموس که در ذهن‌ها ثبت می‌شود، به مردم نشان دهد که الگو و توان انسانی آنان است که می‌تواند کشور را از وضعیت رکود اقتصادی، فرهنگی، آرمانی و هویتی به سمت پیشرفت حرکت دهد.
  6. اصولگرایان پس از سال‌ها تجربه و سعی و خطاهای مکرر، همچنان شناخت درستی از قواعد انتخابات و الزامات آن ندارند. به‌عبارت‌دیگر این جریان بیشتر از اینکه به دنبال رقابت و نقش‌آفرینی جدی در عرصه انتخابات باشد، چاره کار را دوپینگ می‌داند. هزینه‌های مکرر از رهبری، اسطوره‌سازی، در موضع خطر و تهدید قرار دادن گفتمان و پنهان شدن در پشت آن، افشاگری و پرونده خوانی و… از نمونه‌های روی آوردن به دوپینگ است که در بلندمدت، ضایعه‌های جبران‌ناپذیری برای این جریان ایجاد کرده است.
  7. می‌توان گفت نداشتن ستاد حرفه‌ای و نقص در تربیت نیروهای توانمندی که روش‌های نوین انتخاباتی را درک کنند، مکمل نکته قبل است. از یک سو توجه نکردن به کارکرد ستادها در ارتباط با مردم و درگیر کردن شبکه تبلیغی و نقش تشکلی و مردمی آن‌ها سؤال جدی در رابطه با این دوره از انتخابات ایجاد کرده است. از سوی دیگر تمرکز روی رأی بر اساس فهرست، بدون آنکه منطق ریاضی و انتخاباتی و نیز محاسبات اجتماعی آن سنجیده شود، نمونه حرکت غیرحرفه‌ای است. همین است که چند روز قبل از انتخابات مباحث متعددی در نفی و اثبات رأی فهرستی در میان بدنه فعال اصولگرایان شکل می‌گیرد و توانی که می‌باید مصروف تبلیغ و ترویج شود، در بحث‌های داخلی هدر می‌رود و فرسایش ایجاد می‌کند.
  8. اصولگرایان و بدنه فعال دانشجو و جوان آنان با بی‌خیالی و بی‌انگیزگی کامل، خود را بی‌نیاز از مواجهه و صحبت با مردم می‌دانستند. اقبال مردم و غرق شدن در توهمات عمیق ذهنی، برآورد غلطی از همراهی جامعه برای مؤثرین این جریان ایجاد کرده است. ضعف تحلیل اجتماعی و نقص در رفتارشناسی مردم یکی از معضلات جدی کشور در دو دهه اخیر بوده است. بخش مهمی از خسارات سنگین فرهنگی و سیاسی و حتی اقتصادی هم محصول تحلیل‌های کهنه و نخ‌نما شده از شرایط اجتماعی است.
  9. محصور ماندن در چند گروه تلگرامی و اتکای صرف به ارتباطات از راه دور آن هم با جمع محدود، و نیز تلقی جنگیدن پشت کنسول بازی، نقص جدی هر دو جریان سیاسی کشور است که اصولگرایان اخیراً در این زمینه پیش رو شده‌اند! جالب اینجاست که حتی برخی کاندیداهای انتخابات، با استدلال‌های اخلاقی، طرفداران خود را از تبلیغ منع کرده بودند.
  10. شبکه‌های اجتماعی و حلقه‌های وصل مردمی متعدد، پراکنده و ضعیف از دیگر دلایل رسیدن به وضعیت فعلی است؛ شبکه‌هایی که بعضاً متناقض با همدیگر عمل می‌کنند و درعین‌حال که همه نام اصولگرایی را یدک می‌کشند، انسجام در فکر و منش و عمل در نسخه‌های تجویزی آن‌ها دیده نمی‌شود. ارائه آمارهای مختلف و بیلان‌های کاری چند صدهزارنفری، چشم اصولگرایان را به واقعیت بسته است.
  11. ظرفیت‌های بزرگی همچون بسیج و شبکه‌های متعدد کانال‌کشی شده و پرنفوذ آن که تا عمق اقشار و گروه‌های مختلف دسترسی‌های وسیعی ایجاد کرده بود، رها شده است. بسیاری از این سطوح واقعی ارتباطات اجتماعی که با سرمایه‌ها و زحمات سنگین بنا شده است، بلااستفاده و خالی از برنامه و محتوا مانده و جریان اصولگرایی قرابت مبنایی و ایدئولوژیک خود با این دارایی عظیم را نادیده گرفته است.
  12. ناکارآمدی مجلس موسوم به اصولگرا و تأثیر عملکرد دو سال اخیر اصولگرایان در مجلس شورای اسلامی نیز در نتیجه به‌دست‌آمده بسیار بارز و روشن است. رفتارهای فرصت‌طلبانه اصولگرایان، پرداختن به مسائل فرعی و حاشیه‌ای، حمایت از تصمیمات غلط، مصلحت‌اندیشی‌های بی‌مورد، مسامحه با دولت و وزرای ناکارآمد و فاسد به دلیل منافع شخصی و گروهی، بی‌توجهی به دغدغه‌های مردم و نهایتاً بی‌دقتی و بی‌اعتنایی به وظایف اصلی نمایندگی، تصویر نه‌چندان مطلوبی از بخشی از این جریان ایجاد کرده است.
  13. معرفی گزینه‌های ثابت و تکراری، امتحان شده و با سابقه شکست را نیز جریان اصولگرایی از اصلاح‌طلبان به ارث برده است. این خطای بارز، عدم توانایی در ایفای نقش منجی و تغییردهنده شرایط را نشان می‌دهد و موجب بی‌اعتمادی و سلب امید مردم می‌شود.
  14. اصولگرایان گروه‌های مرجع متشتت و متزلزل بسیاری دارند. این گروه‌ها شأن و اعتبار ویژه‌ای در محاسبات سیاسی پیدا کرده‌اند و این جایگاه گاهی وقت‌ها به غلط به حساب نفوذ اجتماعی این گروه‌ها گذاشته می‌شود. تک‌تک این گروه‌های مرجع، خود را محور وحدت و مدعی واژه منسوخ و نخ‌نما شده «ائتلاف» می‌دانند و به دنبال رهبری و مدیریت بقیه هستند که نمود آن را می‌توان در شعار ژست گونه وحدت از سوی آنان دید. پالس‌های متفاوت، ناهم‌سو و قبیله‌ای این گروه‌ها، جریان اصولگرایی را دچار گریز از مرکز و انفکاک داخلی و در آستانه فروپاشی قرار داده است. درگیری‌های داخلی و رقابت صوری و بی‌نتیجه که جزء لاینفک غالب طیف‌های سیاسی است، در این جریان نیز رسوخ کرده و اصطکاک و حاشیه‌سازی‌های بی‌مورد از نتایج این مرض است. از عوارض این روحیه، خسته شدن و رویگردانی مردم و حتی بدنه فعال است.
  15. یکی از پدیده‌های مهم این دوره تمرکز بسیار زیاد بر روی رسیدن به فهرست واحد بود. اصولگرایان با پیش‌فرض اقبال عمومی و پیروزی در صحنه انتخابات، تنها چالش خود را فهرست‌های چندگانه می‌دانستند. به جرئت می‌توان گفت که تلاش متولیان اصلی انتخاباتی اصولگرایان برای بستن فهرست واحد، چندین برابر تلاش برای رأی آوری لیست بود. درواقع مقدمه جای اصل موضوع نشست و پس از آماده شدن فهرست، اصولگرایان کار خود را تمام شده فرض کرده و نفس عمیق کشیدند.
  16. نکته بعدی نبود رهبر و سازمان رهبری در اصولگرایان است. این جریان رهبری سیاسی یا رهبران سیاسی تراز بالا و محوری ندارد و عموماً افراد متکثری که هم‌وزن هستند و قدرت بسیج کنندگی و نفوذ بالایی هم ندارند، به عنوان رهبران شناخته می‌شوند. جالب است که حتی همین افراد نیز در موضوع مهمی مانند انتخابات وارد میدان نمی‌شوند و یا ساکت‌اند و یا تمایل به اتخاذ موضع فراجناحی دارند. بد نیست این سؤال را بپرسیم که چه کسانی به صورت رسمی از فهرست اصولگرایان حمایت کردند؟ از تعداد اندکی هم که ادعای سابقه، تجربه، فهم و ثبات در تصمیم دارند، و موضع حمایتی گرفتند، گاه اظهارنظر متفاوت شنیده شد که این فاجعه‌ای برای این شخصیت‌ها بود و هست. بگذریم از کسانی که در جمع‌های خصوصی یک موضع گرفتند و در علن موضع دیگر.
  17. علاوه بر گروه‌های مرجع، اصولگرایان در چند سال اخیر به مرجع سازی پفکی نیز پرداخته‌اند. مراجع و هدایت‌گرهای فکری بدون اصالت که عمق فهم و ادراک عمیقی ندارند، به رفتارهای سینوسی در این مراجع فکری و مریدان آنان منجر شده است. گاهی یک مجری تلویزیون در حد تئوریسین و رهبر و مراد جوانان منتسب به جریان قرار می‌گیرد و این فاجعه‌ای به‌مراتب بزرگ‌تر از الگو شدن خواننده‌ها و بازیگرها در تیپ و ظاهر برای جوانان است.
  18. مواجهه یک‌باره با شوک و تکانه‌های پیش‌بینی‌نشده و نداشتن طراحی پیش‌دستانه، ابتکار عمل را از اصولگرایان می‌گیرد. تجربه نشان داده است که اتفاق‌ها، شوک‌ها و ابر شوک‌هایی که معمولاً در هفته آخر فضای عمومی جامعه را تغییر می‌دهد، جریان اصولگرا را در موضع دفاع و انفعال قرار داده و موجب افول ستاره اقبال آنان می‌شود.

چه باید کرد؟

  1. باید در رابطه با موارد گفته‌شده و شاید هزاران مسئله و عامل مهم دیگر که از قلم افتاده است، تأمل دقیق کرد و برای آن چاره‌ای اندیشید. تحلیل دقیق وقایع و ثبت تجربه‌ها یکی از ضروریات امروز جبهه انقلاب برای موفقیت و پیروزی در آینده است.
  2. اصولگرایان باید نسبت خود را با بسیاری از امور روشن کنند و مرزبندی جدی گفتمانی ایجاد کنند. تعریف بدون چارچوب و مشوش و مملو از استانداردهای دوگانه و تناقضات فکری و عملی، پایداری سیاسی و مهم‌تر از آن اجتماعی و فکری را از این جریان خواهد گرفت.
  3. آسیب‌شناسی جدی و منتقدانه، بازسازی و بازنگری گفتمانی، تدقیق و تعیین نسبت با مفاهیمی همچون توسعه و پیشرفت، و تدوین برنامه عملیاتی برای اداره کشور متناسب با مبانی فکری و پایه‌های نظری انقلاب اسلامی، باید در اولویت‌های متفکرین و نخبگان جریان اصیل انقلاب اسلامی قرار گیرد.
  4. مروری بر نتایج انتخابات در تهران، نظریه رأی بر اساس فهرست را تقویت می‌کند و این نشانه افزایش قطبیت در این شهر و تا حدی در شهرهای بزرگ است. به نظر می‌رسد در سطح تعاملات فرهنگی و اجتماعی نیز قطبیت تشدید خواهد شد. اصولگرایان نمی‌توانند به راحتی راه میانه را پیش گیرند و جاذبه قطب‌ها مانع از این خواهد بود. باید برای این مسئله طرحی داشت؛ هرچند نگارنده بر این باور است که این اتفاق را به‌مثابه فرصت باید دید و بهترین راه حرکت این جریان به سمت تعریف حدی و پافشاری بر قطب اسلام ناب و انقلابی و تقویت جدی و عمیق آن است. در رابطه با این موضوع و تکلیف دولت و اعتدالیون در این فضا بعدها بیشتر خواهم نوشت.
  5. شبکه نخبگانی باید تقویت شود و افکار و اندیشه‌ها به واسطه فراهم کردن امکان بحث و مناظره و به دور از هیجان و احساسات، تعمیق شود. بهتر است به سمت عقلانی و منطقی کردن طرح نظرات متفاوت توأم با خردمندی و فرزانگی ذیل گفتمان انقلاب اسلامی برویم.
  6. دوراندیشی و برنامه‌ریزی به موقع لازمه آمادگی کافی برای انتخابات ریاست جمهوری و دور بعدی رقابت‌ها است. وقتی قبل از اتمام المپیک لندن، مسئولین ورزشی، برنامه‌ریزی برای دور بعد را آغاز می‌کنند چرا باید چند ماه قبل از انتخابات تازه شروع به تشکیلات سازی نمود؟
  7. تفکیک میان مؤثرین اجتماعی و مؤثرین سیاسی جزو لوازم بازسازی تشکیلاتی و سیاسی است. باید در کنار استفاده از ریش‌سفیدان در لایه سیاسی، به فکر بدنه و نیز همراهی جریان اجتماعی هم بود.
  8. برنامه‌ریزی برای حفظ و تثبیت بدنه فعال رأی اصولگرایان که در تهران تعداد قابل‌توجه و بیش از یک میلیون نفر است و تعمیق ارتباطات و ایجاد هسته‌های جغرافیایی و قشری، و حرکت به سمت اتصال بدنه غیرفعال که نیمی از مردم تهران را شامل می‌شود، از واجبات جریان اصولگرایی است.
  9. زمینه‌سازی برای ورود نسل جوان و پرانگیزه و مستعد و پوست‌اندازی جدی در لایه راهبری اصولگرایان را نیز باید جدی گرفت. این اتفاق به صورت طبیعی حادث خواهد شد و نسل فعلی راهبر این جریان قادر به ممانعت از آن است. پس چه بهتر که زمینه‌ساز و هادی آن باشد.
  10. حضور در عرصه‌های مختلف کشور و در شئون سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرا، به تثبیت موقعیت و عملیاتی کردن برنامه‌ها کمک خواهد کرد. پس باید به صورت جدی و با نگاه خوش‌بینانه و فرصت محور به حوادث و اتفاقات نگریست.
  11. در ضمن اینکه لازم است به دولت و مجلس منتخب در انجام وظایف و مأموریت‌ها کمک شود، باید مطالبه منطقی، دقیق، قانونی و نقد خیرخواهانه نیز در دستور کار قرار می‌گیرد.
  12. و مهم‌تر از همه چیز اینکه اصولگرایان باید به دنبال نزدیک شدن به مردم باشند. چراکه حاکمیت متعلق به بامردمان است. «دوران جمهورى اسلامى یعنى دوران حاکمیت آن کسانى که از مردم‌اند، با مردم‌اند، منتخب مردم‌اند، در کنار مردم‌اند، رفتارشان شبیه رفتار مردم است. این، معناى مردمى است. مردمى است، یعنى باید به عقاید مردم، به حیثیت مردم، به هویت مردم، به شخصیت مردم، به کرامت مردم اهمیت گذاشته بشود. این‌ها مردمى است». ایجاد شبکه‌ای برای پیگیری و احقاق حقوق مردم و گسترش شبکه‌های اجتماعی که دغدغه آن‌ها تطابق با دغدغه‌ها و مشکلات مردم دارد، می‌تواند مقدمه‌ای برای تحقق این امر باشد.

با آنچه ترسیم شد، بنده در شرایط فعلی، چاره کار را در عرصه سیاسی، عبور از اصولگرایی نمی‌دانم بلکه حرکت تشکلی، شفاف و صادقانه، هوشمندانه و با گام‌های بلند، قوی، پرجاذبه و محکم به سمت اصول و مبانی اصیل انقلاب اسلامی و تقویت پایه‌های منحصربه‌فرد و جریان‌ساز انقلابی را بهترین گرا برای موفقیت و عبور از شرایط فعلی می‌پندارم. امید است با این حرکت، اصولگرایی محکم و اصیل، به ظهور و بروز و عینیت برسد.


* در یازدهم تیر ماه ۱۳۹۲ متنی با عنوان «به بهانه دست به دست شدن قدرت» نوشتم. بعد از بحث‌های کوتاه و بعضاً مفصلی که اخیراً در جمع‌های مختلفی شکل گرفت، تصمیم گرفتم نکاتی را بر این متن بیفزایم؛ و با توجه به اینکه اکنون دو سال و نه ماه از تاریخ انتشار آن متن می‌گذرد، این یادداشت را با تغییراتی در قالب یک ویرایش جدید و به‌روز شده و متناسب با انتخابات هفتم اسفندماه ارائه نمایم.

Categories: اجتماعی, تاریخ, سیاست Tags:

کلید راه اندازنده در دستان جریان انقلابی

۱۱ بهمن ۱۳۹۴ بدون دیدگاه

امروز، همه ایمان در نظام جمهوری اسلامی در مقابل کفر قرار گرفته است. مواجهه حق و باطل در صحنه تقابل اسلام ناب و اسلام آمریکایی جاری است و شاهد و ناظر شکل­گیری دوقطبی به تمام معنا جدی، واقعی و غیر قابل نفی در صحنه فکر، اراده و عمل هستیم.

آرمان و واقعیت به عنوان دو بال اصلی اسلام ناب با یک موازنه استاندارد، ترکیب دقیق و اصیلی می‌سازند، که در یک صورت واحد انقلابی ـ عقلانیِ توأم، ظهور و بروز می‌یابد. اسلام آمریکایی این موازنه استاندارد میان آرمان و واقعیت را تغییر می‌دهد تا مدل‌های متعدد و متکثر جعلی ایجاد شود؛ و اصل تمرکز آن بر حذف عناصر اصلی و حفظ دو صورت در فرآیند این تغییر، با ترجیح بر غلبه حداکثری یک از دو وجه در قالب صورت است.

پس از طراحی مدل مفهومی این ترکیب جدید، ایجاد نمونه عینی و عملیاتی کردن مدل جعلی، در دستور کار قرار می‌گیرد؛ خواه این نمونه در قالب یک گروه قدرتمند و پرنفوذ عینیت یابد، خواه پهنه‌ای از یک سرزمین عرصه بروز آن باشد و یا حتی یک دولت آن را نمایندگی کند. اثبات کارآمدی مدل جدید با روش‌های مصنوعی و دوپینگ، توأم با نفی پرقدرت مدل اصلی و مصادیق عینی آن از طریق ناکارآمد نشان دادن مدل اصیل و استاندارد متوازن، گام بعدی متولیان اسلام آمریکایی است. درنهایت، تکثیر مدل جعلی و تشویق به روی آوردن اشخاص، گروه‌ها و دولت‌ها به پیاده‌سازی هر مدلی غیر از مدل اصلی در فاز بعدی قرار می‌گیرد.

در شرایط فعلی به نظر می‌رسد عمیق کردن یک افتراق و تقویت جدی چهار صورت از صورت‌های متعدد جعلی، مورد تمرکز دشمن قرار گرفته است. اصلی کردن افتراق و اختلاف شیعه و سنی و تقویت دو صورت در ذیل هر کدام از این دو مذهب اسلامی در دستور کار است.

بر روی صورت انقلابی در اهل تسنن، در قالب اسلام تکفیری و در تشیع بر روی صورت جریان افراطی شیعه، یعنی دو صورت متحجر و خشن سرمایه‌گذاری می‌شود. از سوی دیگر صورت عقلانی نیز با اسلام لائیک در اهل تسنن و جریان ظاهراً میانه‌رو در اهل تشیع، یعنی دو صورت نسبتاً سکولار، سازگار با استکبار و به شدت غرب‌گرا مورد توجه و برنامه‌ریزی جدی دشمن و متولیان اسلام آمریکایی است.

البته باید توجه کرد که حتی صورت‌های متعصب و متحجر و مروج خشونت در مذاهب اسلامی نیز، که با نوگرایی و عقلانیت – که ارکان تفکر و تمدن اسلامی‌اند – سازگار نیستند، درنهایت باعث ترویج سکولاریسم و بی‌دینی خواهند شد. هرچند روش و مبدأ متفاوت است اما مقصد همه صورت‌ها واحد است. روشن است اسلامی که آتش تفرقه میان مسلمین را دامن بزند، یا به جای اعتماد به وعده‌ی الهی به دشمنان خدا اعتماد کند، به جای مبارزه با صهیونیسم و استکبار با برادر مسلمان بجنگد، و یا با آمریکای مستکبر علیه ملت خود یا ملت‌های دیگر متحد شود، اسلام ناب نیست. بلکه شاید بتوان عنوان نفاق بر آن نهاد؛ یک نفاق خطرناک و مهلک.

به اختصار می‌توان گفت مهم‌ترین ویژگی اسلام آمریکایى در همه صورت‌های آن، این است که با طاغوت و صهیونیسم سازگاری دارد و در خدمت اهداف آمریکا قرار می‌گیرد. این گرایش و سازگاری شاخص مهم و پرکاربردی در جایگاه تشخیص اسلام آمریکایی از اسلام ناب است. اسلام و حرکت‌های اسلامی همواره از نفاق، بیش از کفر صریح لطمه دیده است. امروز خطر اسلام آمریکایی یعنی آن‌جا که نام و عنوان اسلام در خدمت طواغیت و در جهت هدف‌های امریکا و دیگر مستکبرین قرار می‌گیرد، از خطر ابزارهای نظامی و سیاسی بیشتر است.

باید به دقت و با هوشیاری صحنه مواجهه را دید و دست‌های دشمن را در طراحی‌ها و برنامه‌ریزی‌ها رصد و تفرس کرد. نباید صرفاً به صورت‌ها دل بست و سیرت را رها کرد. باید سیرت اصیل و متوازن مبتنی بر استاندارد خاص را شفاف کرد، غبار از چهره آن زدود و شالوده‌اش را تقویت نمود. اسلام ناب معیارهایی دارد که هم باید شناخت و هم باید در صحنه تقابل بر روی آن‌ها تأکید نمود.

اکنون انقلاب اسلامی مظهر تام اسلام ناب است و در صحنه اجرا، جمهوری اسلامی، آن را نمایندگی می‌کند. حضرت امام خمینی (قدس سره) سیرت و صورت جمهوری اسلامی را منبعث از اسلام ناب طراحی و پیاده‌سازی نمود. عدالت، حفظ ارزش‌ها و کرامت انسانی، حفظ ارزش‌ها، برابری و برادری، ایستادگی در مقابل نفوذ و تجاوزطلبی‌های دشمن، اخلاق اسلامی، مردمی بودن، خدمت و فداکاری و ساده‌زیستی مسئولین مهم‌ترین آرمان‌های جمهوری اسلامی هستند. این آرمان‌ها، درون‌مایه و سیرت جمهورى اسلامی‌اند.

هدف اصلی انقلاب اسلامی، ریشه‌کن کردن حکومت استبدادی و قطع نفوذ بیگانه بود و همه دشمنی با ایران به نفی سلطه‌پذیری، تحقیر ملت، نفوذ و دخالت قدرت‌های سیاسی مسلط، وابستگی، سکولاریسم اخلاقی، اباحی‌گری؛ و اثبات هویت ملی و ایرانی، ارزش‌های اسلامی، دفاع از مظلومان جهان، فتح قله‌های دانش، برمی‌گردد.

دشمن به صراحت می‌گوید که به دنبال تغییر محاسبه، تغییر سیاست، تغییر رفتار و درنهایت تغییر مؤلفه‌ها و اصول اساسی نظام است. می‌توان گفت که منظور از تغییر در رفتار، کوتاه آمدن از همین نفی و اثبات است که نتیجه آن تغییر در اصول اساسی، شاکله اصلی و روح نظام و در یک کلام، تغییر سیرت نظام خواهد بود. این تغییر سیرت و هویت به تدریج و خیلى آرام حاصل می‌شود و ممکن است وقتى همه متوجه شوند که کار از کار گذشته باشد.

در شرایط فعلی، اصرار دشمن بر حفظ ظاهر و صورت در گام ابتدایی است. چراکه با تغییر سیرت، ساخت ظاهرى جمهورى اسلامى خیلى کمکى نمی‌کند و اثری نمی‌بخشد. پسوند «اسلامى» بعد از مجلس یا دولت جمهورى اسلامى، به تنهائى کارى صورت نمی‌دهد و اتفاقاً تسهیل‌کننده پروژه و فرآیند تغییر نیز هست.

به زعم دشمن، این برنامه در چند سال گذشته در جمهوری اسلامی پیش رفته و اکنون در گام‌های انتهایی است؛ یعنی تغییر در محاسبه، سیاست و رفتار شکل گرفته و همچنان جاری است و جمهوری اسلامی در مرحله تغییر اصول و سیرت طی مسیر می‌کند.

تعارف و خوش‌بینی بیش از اندازه را باید کنار گذاشت. آرایشی که از آنچه توصیف شد، حاصل می‌شود، تقابل است؛ تقابل انقلاب و انقلابیون با ضدانقلاب است. این تقابل و دوقطبی را نه می‌شود نادیده گرفت و نه آن را انکار کرد. دل‌خوش بودن به حفظ «صورت و قالب» عبث است. باید به اسلام مطلوب واشنگتن و لندن و پاریس بدبین بود؛ چه از نوع لائیک و غرب‌گرا، و چه از نوع متحجر و خشن آن.

چشم بیناى طبقه روشن‏بین و روشنفکر جامعه و جناح مؤمن و انقلابی مسئولیت مراقبت از روح، معنا و سیرت نظام را بر عهده دارند و عمده تلاش آن‌ها بایستی در مراقبت از عدم بروز انحراف در هدف‌ها، آرمان‌ها و جهت‌گیری‌ها باید باشد. کلید مبارزه با انحرافات برجسته کردن مرزهای اعتقادی، سیاسی و فکری است و باید شاخص‌های هویت اسلامی تعیین و مطالبه گردد. تا به بیداری خود، مسئولین و مردم منتهی شود. باید موضع را روشن، و مرزبندی را شفاف نمود و طرف حق بود، مقابل باطل ایستاد؛ بی‌طرفی در دعوای حق و باطل معنی ندارد و نهایتاً موجب غلتیدن در دامان باطل خواهد شد.

جناح مؤمن باید این منطق قرآن را آویزه گوش کند که عزت واقعی و کامل متعلق به خداوند و متعلق به هر کسی است که در جبهه‌ی خدائی قرار می‌گیرد. در مصاف میان حق و باطل، بین جبهه‌ی خدا و جبهه شیطان، عزت متعلق به کسانی است که در جبهه‌ی خدائی قرار می‌گیرند.

امروز جریان انقلابی باید ولنگاری، بی تعهدی و وادادگی را کنار بگذارد؛ و همچون یک جریان زنده، تکلیف بزرگی که بر دوش دارد را ابتدا احساس کند و بفهمد و پس‌ازآن، سهم خود را به میدان بیاورد ادای تکلیف کند. باید شجاعانه با سر دادن لبیک به دعوت بیعت رهبری، به دفاع از انقلاب و امام وارد میدان شد؛ البته میدان هم میدان متعارفی نیست؛ ورود در این میدان هزینه دارد. اما باید هزینه‌ها را به جان خرید و بدون ترس، با درک بههنگام و احساس تکلیف به‌موقع عمل کرد. مبادا زمان بگذرد. این انجام تکلیف نیاز به موقع‌شناسی دارد. بعضی کارها اگر حتی اندکی پس از زمان مشخص انجام شود، دیگر هیچ ارزشی ندارد. امروز انقلاب نیاز به اعلام حضور دارد؛ اعلام حضور و دفاع از محتوای انقلابی و اصول باارزش انقلاب که کلید راه‌اندازنده یک جریان عظیم اجتماعی است.

حفظ توانائى ماندن، اقتدار و ظرفیت بقاء نظام اسلامی از دستور کارهای جدی و وظایف اصلی جریان انقلابی است. در این حضور، باید به عمق‏ها توجه کرد و آن‌ها را مطالبه نمود اما از ظواهر هم نباید دست کشید. شعار مهم است؛ امروز جامعه ما هم به شعور نیاز دارد و هم به شعار. همه باید حرف بزنند و شعار و تبیین وظیفه همگانی است. فضای رخوت و خاموشی و بی‌خیالی و بی‌مسئولیتی شکل گرفته، حتی شعار را نیز تحت‌الشعاع قرار داده است. امروز و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، نیاز به شعار بیش از هر روز دیگری احساس می‌شود. شعار را نباید فدای تأمل برای شعور و صبر برای تحقق حداکثری آن کرد. یکی از گرفتاری‏های جدی جریان انقلابی سکوت است؛ باید این سکوت را شکست و از مارپیچ آن رها شد.

اخلاق اسلامى، عدالت، ساده‏زیستى و مردمى بودن مسئولان کشور را باید مطالبه کرد و نسبت به حذف مسئله خدمت و فداکارى براى مردم از ذهن و عمل مسئولین هشدار داد. باید ایستادگى در مقابل تجاوزطلبى‏هاى دشمن را یادآوری کرد و از حاکم شدن رودربایستى و ضعف‌های شخصی و شخصیتى بر روابط سیاسى و بین‏المللى ناله سر داد. امروز باید جلوی ضعیف شدن مغزها و بخش‌های اصلى هویت واقعى جمهورى اسلامى را گرفت.

باید به کسانی که وابستگی و شبیه شدن به آمریکا و انگلیس و فرانسه را افتخار می‌دانند، بدبین بود. سرهنگان و فرماندهان اسلام آمریکایی در اشاره، جهت‌گیری و سخن، در پیشگاه مردم متهم و مورد سؤال‌اند و امروز باید محکمه علمداران اسلام آمریکایی، چه در لباس عالم دین و چه در موضع سیاستمدار را برپا کرد.

امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: صادقانه وارد میدان بشوید، ایستادگی بکنید، خدای متعال دشمن شما را سرکوب خواهد کرد و به شما نصرت خواهد داد. این قاعده‌ی کلی و قانون است. در این کارزاری که بین حق و باطل، راه افتاده است، پیروزی از آن طرف حق است. آن گروهی که طرفدار حق‌اند اگر بایستند و اقدام کنند، شکی نیست که بر باطل پیروز خواهند شد. سنت‌های الهی در جهت تقویت حق است و انتظار طبیعی از جریان سنن الهی در تاریخ، اقتضاء این را دارد.

کلید راه‌اندازنده در دستان جریان انقلابی است؛ زمان کم است و کمی دیرتر ممکن است دیگر خیلی دیر باشد…

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* در این نوشتار بخش‌هایی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی به صورت نقل به مضمون و یا عیناً استفاده شده است. این موارد شامل بیانات در تاریخ‌های زیر است:

  • ۱۹ دی ۱۳۹۴
  • ۱۵ مهر ۱۳۹۴
  • ۱۰ تیر ۱۳۹۴
  • ۸ مهر ۱۳۹۳
  • ۸ تیر ۱۳۹۳
  • ۱۴ خرداد ۱۳۹۱
  • ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
  • ۲ مهر ۱۳۸۸
  • ۲۰ شهریور ۱۳۸۸
  • ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸
  • ۲۴ آذر ۱۳۸۷
  • ۲۸ مرداد ۱۳۸۶
  • ۱۸ مهر ۱۳۸۵
  • ۲۴ بهمن ۱۳۸۲
  • ۲۶ خرداد ۱۳۷۰
Categories: اجتماعی, سیاست, فرهنگ Tags:

سناریوی مشترک سالخوردگان

۱۹ دی ۱۳۹۴ ۱ دیدگاه

خیز دشمن برای استفاده از فرصت دو انتخابات پیش‌رو و تبدیل آن به تهدید برای انقلاب اسلامی هویدا است. روزها و ساعت‌هایی که در آن هستیم، فوق‌العاده حساس و خاص است. روند اتفاقات و حوادث و ابتلائات، نشان از قرار گرفتن کشور در شرایط بی‌نهایت پیچیده و بسیار دشوار دارد.

در این نوشتار کوتاه برآنیم که به توصیف اجمالی وضعیت دو بازیگر جدی در صحنه داخلی و منطقه بپردازیم و انطباق مسیر این دو خبره تنش‌زایی را مورد بررسی قرار دهیم.

در یک سال اخیر و یادداشت‌های قبلی، بارها از استراتژی مواجهه آمریکا با انقلاب اسلامی و برنامه جامع تعامل[۱] سخن گفته‌ایم. این برنامه از اواخر سال ۲۰۰۶ توسط دشمن ریل‌گذاری شد. قطار جدید و نو شده تغییر به راه افتاد تا برنامه را به مقصد برساند. از همان ابتدا گفته می‌شد که این برنامه ظرافت و دقت زیادی لازم دارد؛ این برنامه نرم است و اقدامات سخت، ریسک عملیاتی شدن آن را بالا می‌برند؛ این برنامه هوشمندانه است و حرکت‌های دیوانه‌وار و کاتوره‌ای آن را به مخاطره می‌اندازد. این برنامه فراگیر است و تمرکز صرف بر حوزه خاص، آن را از مسیر خود منحرف می‌کند؛ و درنهایت این برنامه بلندمدت و صبورانه است و حرکت‌های شتاب‌زده و بالا بردن سرعت حرکت قطار تغییر، امکان واژگونی را افزایش می‌دهد و زیرساخت‌های ایجادشده و ریل‌های حرکت را تخریب می‌کند.

فتنه ۸۸ در مسیر این برنامه بود اما مختصات فتنه به‌گونه‌ای بود که قطار تغییر را از محدوده استاندارد سرعت و شتاب خارج می‌کرد. طراحان فتنه با چراغ سبز و راهنمایی عوامل داخلی -که امید تغییر در ذهن می‌پروراندند- مشتاقانه و امیدوارانه بر سرعت قطار افزودند و بر آتش لوکوموتیو آن هیزم ریختند و پیوسته بر شعله‌ها دمیدند تا زودتر به مقصد برسند.

اما این التهاب و آتش و دود و سرعت و شتاب، با درایت و بصیرتی مثال‌زدنی نقش بر آب شد. این نوشتار به دنبال شرح حوادث مربوط به آن دوران نیست و توصیف اتفاقات و تشریح ارتباط آن با برنامه جامع تعامل و پروژه تغییر مجال موسع دیگری می‌طلبد.

مقصود از مقدمه گفته شده، شباهت بسیار زیاد حوادث سال جاری و بخصوص ماه‌های منتهی به اسفند ۹۴ با توصیفی است که از آن سال‌ها گفته شد. در صحنه فعلی و آرایش جریانی آن، علاوه بر بازیگران اصلی، دو بازیگر خاص که قابل تمایز از بقیه هستند نیز نقش‌آفرینی می‌کنند.

از یک سو جریان و ائتلافی با محوریت آل سعود در حال نقش‌آفرینی و انجام حرکت‌های رادیکال و متمایز در منطقه است؛ به‌گونه‌ای که پیگیری تحرکات این جریان، حاکی از تلاش برای پیاده‌سازی سناریوی آتش و انفجار در منطقه با تمرکز بر درگیری با جمهوری اسلامی ایران است.

ناکامی طرح جدید آمریکایی برای منطقه که با میدان‌داری عمده عربستان، ترکیه و قطر اجرا می‌شد و شکست‌های پیاپی در عرصه میدانی جنگ در سوریه، یمن، عراق و لبنان و زمین‌گیری سیاسی در صحنه بین‌الملل، سرخوردگی مزمنی برای ترک‌ها و سعودی‌ها رقم زده است.

صبر آل سعود و آقازاده‌ها و شاهزادگان سعودی به سر آمده و از ناکامی‌های خود و ضربه‌هایی که به حیثیت و اعتبارشان وارد شده است، عصبانی‌اند.

سعودی‌ها زمان را از دست داده‌اند و فرصت کافی برای پیاده‌سازی کامل برنامه تغییر[۲] و دیدن ثمرات آن ندارند؛ و توانسته‌اند با تعامل و همکاری و همراهی جمهوری‌خواهان و بخشی از دموکرات‌های کنگره و جریانی در دولت و بدنه تصمیم‌گیر و نیز چند قطب تصمیم‌ساز در امریکا، اجازه اجرای سناریویی موازی در قبال ایران را بگیرند تا آخرین شانس خود را برای رسیدن به نتیجه‌ای سریع و کوتاه‌مدت بیازمایند.

هرچند ممکن است آن‌ها از مخاطرات این اقدامات رادیکال و تند آگاه باشند اما ظاهراً چاره‌ای نیست. آل سعود به آخر خط نزدیک شده و یا باید شاهد سقوط منفعلانه در حاشیه و خاموش باشد یا فعالانه و با انتحار، آتشی بزرگ بر پا کند. التهاب‌آفرینی و تحرکات تند اخیر سعودی‌ها و دودی که از دور مشاهده می‌شود، گویای این است که آن‌ها مهیای آتش شده‌اند و برنامه‌ای برای شعله‌ور کردن درگیری مستقیم دارند.

از سوی دیگر، نکته جالب اینجاست که به نظر می‌رسد جریانی در داخل با محوریت آقای هاشمی هم دقیقاً وضعیتی مشابه دارد. کسی که حق‌الناس بزرگی به نام رأی مردم را صرفاً زمانی موجه و معتبر می‌داند که کنترل‌شده و هم‌راستا با قدرت و گرایش‌ها قبیله‌ای خاص باشد و نشان داده که قائل به حاکمیت خانوادگی و موروثی است، انتخابات را بستری برای ضربه زدن به نظام اسلامی می‌بیند.

درواقع باید گفت که شاهد هم‌افزایی سناریوی مشترک سالخوردگان و سالمندان سیاسی هستیم. این دو بازیگر داخلی و خارجی که گرایش‌های مشترک بسیاری دارند و تجربه پاس‌کاری در صحنه سیاست را داشته‌اند اکنون نیز در قالب یک ائتلاف به دنبال دستور کار نزدیک به هم در جهت رسیدن به هدف مشترک هستند.

روشن است که آقای هاشمی نیز فرصت و زمانی برای صبر کردن ندارد. شاید ایام فعلی جزو آخرین دوره‌های مأموریت وی در صحنه سیاسی باشد. برخی معتقدند هاشمی به دنبال تسویه‌حساب بزرگ و تنبیه انقلاب اسلامی به دلیل ایستادگی و پایبندی به اصول آرمان‌ها و حرکت در مسیر ترسیم‌شده از سوی بنیان‌گذار آن است.

آقای هاشمی هم همچون آل سعود ناکامی‌های زیادی را در سال‌های اخیر تجربه کرده است. هاشمی عصبی است و این عصبانیت را در اظهارنظرهای پرتعداد دو سال اخیر و بخصوص سخنان دو ماه اخیر ایشان و نزدیکانش می‌توان مشاهده کرد. او از طرف خاندان خود و آقازاده‌هایش نیز به شدت تحت فشار است.

هاشمی که استفاده از آتش‌فشان و دود و آتش را در سال ۸۸ تجربه کرده است، ظاهراً اکنون هم مهیای آتش و آشوبی بزرگ‌تر و متفاوت‌تر است. او که این روزها صریح‌تر از گذشته سخن می‌گوید، با ترسیم شرایط منطقه، تهدید کرده است که اگر نتیجه مطلوب وی در انتخابات حاصل نشود، کشور دچار ناامنی و از بین رفتن امنیت پایدار خواهد شد.

به نظر می‌رسد آل سعود و هاشمی رفسنجانی، در مقام وضعیت، شرایط، طرح، برنامه، هدف، اجرا و ابزار، مشترکات زیادی دارند. درواقع شاید بتوان گفت سازمان کاری واحد، با دو پیمانکار اصلی تحت هدایت آمریکا و رژیم صهیونیستی و با مشارکت برخی کشورهای غربی و سرخوردگان منطقه‌ای شکل گرفته است که تهدید امنیت ملی از داخل و خارج و وارد کردن تکانه شدید امنیتی به کشور و محور مقاومت، مأموریت اصلی آن است.

ظواهر امر گویای این است که طیفی وسیع از گروه‌های بدسابقه، از دسته‌های سیاسی متصل به دشمن و فتنه‌گران سال ۸۸ -که بارها بخش‌هایی از هزینه‌های فعالیت خود را مستقیماً از آل سعود گرفته‌اند- تا داعش و دیگر گروه‌های تروریستی داخلی نیز، ابزار مشترک این سازمان کار محسوب می‌شوند.

با پیاده‌سازی سناریوی سالخوردگان در چند ماه آینده و بلند شدن آتش خشم این خبرگان تنش و التهاب و انتحار، افکار عمومی شاهد شباهت‌های زیادی در رفتار و مهم‌تر از آن، در تفکر ارتجاعی این دو به اصطلاح پیمانکار آمریکا خواهد بود؛ و نگارنده نیز به تفصیل به ذکر شواهد و استنادات پرتعداد این قرابت و نزدیکی خواهد پرداخت.

[۱] http://www.majaal.ir/174

[۲] http://nasimonline.ir/Content/Detail/1019713/136

Categories: سیاست Tags:

گام‌های مذاکراتی بعد از برجام

۲۶ شهریور ۱۳۹۴ بدون دیدگاه

حال که مسئله هسته‌ای با برجام به نقطه‌ای مشخص -ولو پر ابهام- رسیده است و با چارچوب نظارت و بازرسی طراحی‌شده در برجام، ایران تا سال‌ها در محدوده حرکت‌های بسیار محدود و کنترل‌شده و قدرت عمل قابل پیش‌بینی قرار گرفته است. دولت امریکا به دنبال آن است که بتواند تهران را برای گفت‌وگوی مستقیم بر سر مسائل مشترک، پای میز مذاکره بکشاند. به‌زعم آمریکایی‌ها، ایران بعد از برجام به دلیل ایجاد غشای سخت و هوشمند و شرایط داخلی خاص در حوزه اجرایی، کاملاً منظم و منضبط و نیز ملتزم به الزامات نظم جهانی و تحت سازوکار هدایتی بسیار حساب‌شده و مستمر در مسیر تبدیل به کشور عادی در معادلات جهانی خواهد بود.

آمریکایی‌ها در این دوره، زمان زیادی ندارند؛ منطق بزرگ کردن زمین بازی زمانی کارآمد است که فرصت کافی برای به فعلیت رسیدن گفت‌وگوها قبل از فرارسیدن ایام انتخابات ریاست جمهوری ابتدا در امریکا و بعد از آن در ایران موجود باشد چراکه با وارد شدن به عرصه انتخابات ریاست جمهوری، گفت‌وگوها تعطیل شده و منتظر تعیین تکلیف رئیس‌جمهور جدید در امریکا و نتیجه انتخابات ایران خواهد بود. این نکته به معنی آن است که اوباما و روحانی حدود یک سال فرصت دارند که گام‌های پیش‌بینی شده در مسیر بزرگ کردن زمین بازی را عملیاتی کنند.

ماحصل آنچه عملیاتی می‌شود، به شدت بر فضای انتخاباتی هر دو کشور اثر خواهد گذاشت. همین است که شاهد شتاب در برداشته شدن گام‌های متکثر هستیم به‌گونه‌ای که به نظر می‌رسد لزوماً رسیدن به جمع‌بندی محکم و متقن بر سر مسائل مورد مذاکره چندان موضوعیتی ندارد. به‌عبارت‌دیگر، یافتن راه‌هایی مشخص و مجزا برای پیشرفت در هر زمان و هر مکانی که میسر باشد، در اولویت دو طرف قرار دارد.

البته منصفانه است بگوییم دولت اوباما، دولتی ۷ ساله است و آنچه به دست آمده بر اساس استراتژی کلان این دولت برای تغییر جدی در ایران و نتیجه پیاده‌سازی برنامه جامع تعامل بوده است و ازاین‌جهت، امریکا ابتکار عمل و دست برتر را در اختیار دارد.

علاوه بر این، تجربه مراودات اخیر و مرور متن آنچه به عنوان برجام خوانده می‌شود، نشان می‌دهد که دقت و عمق برنامه‌ریزی، تیم کارشناسی و قوت مذاکره از سوی آمریکایی‌ها اصلاً قابل قیاس با دولت ایران نیست. لذا با این شرایط، حدس زدن نتیجه و جهت گام‌های پرشتاب در یک سال آینده چندان سخت به نظر نمی‌رسد.

اوباما از تجربه دولت جرج دبلیو بوش، مبنی بر ناکارآمدی مذاکره طولی و متوقف کردن هر مرحله از مذاکره و تعامل به مرحله قبل، درس گرفته است و از نشانه‌های آن این بود در اثنای مذاکرات هسته‌ای و پیش از رسیدن به جمع‌بندی، زمزمه‌ها و حتی خبرهای رسمی از مذاکره بر سر مسائل دیگر از جمله مباحث منطقه‌ای شنیده می‌شد.

برجام بود که زیرساخت رابطه با آمریکا را علاوه بر تقویت، رسمی کرد و اکنون رئیس‌جمهور امریکا دریافته است که با شرایط خاص و استثنایی دولت در ایران، مهم‌ترین و مؤثرترین کاری که در حال حاضر باید انجام دهد گفت‌وگو با تهران است. البته همان‌گونه که بارها پیش‌ازاین گفتیم، تمامی این رفتارها، ذیل برنامه جامع تعامل تعریف می‌شود و تا حد زیادی، از پیش طراحی شده است.

زمان کم و اشتیاق و ذوق بی‌حدوحصر در توجه به آنچه فرصت تاریخی گفته می‌شود و نیز وجود طیفی از مقاصد ظاهراً مشترک عمدتاً سیاسی میان دو رئیس‌جمهور، طرفین را به مذاکره بر سر مسائل متنوع ترغیب می‌کند.

مانع اصلی و کند کننده این روند پرشتاب، شرایط داخلی دو کشور و بخصوص ایران است. این مذاکرات به دلیل شرایط سیاسی داخل کشورها و وجود مخالف‌های جدی در ساختارهای رسمی قانونی و منع حاکمیتی، چه از سوی کنگره در امریکا و چه از طرف رهبری و مجلس در ایران، پر ریسک است. اما سطح و کیفیت ریسک در دو طرف متفاوت است و ریسک متحمل شده از سوی اوباما که سال آخر ریاست جمهوری هشت‌ساله خود را می‌گذراند، به مراتب کمتر از روحانی است که روی لبه تیغ راه می‌رود و با احتمال زیاد درگیر مخالفت‌ها و انتقادات جدی و پرمخاطره در داخل کشور خواهد شد.

به نظر می‌رسد هر دو طرف واقف‌اند که روحانی و دولت ایران وارد قماری خطرناک شده‌اند؛ اما دولت یازدهم و شخص حسن روحانی، در پیمودن این راه در عرصه سیاست خارجی و عقب راندن موانع داخلی، جسور، پرجرئت و تغییرگرا جلوه کرده و همین است که اندیشه برداشتن گام‌های بلند و تغییر فضا و قرار دادن مخالفان داخلی و ساختارهای رسمی حاکمیتی در عمل انجام شده، ریسک را موجه کرده و مسیر غیر قابل بازگشتی برای روحانی رقم زده است.

نشانه‌ها و پالس‌هایی از موارد روی میز در سازوکار مذاکره غیررسمی و لایه دوم وجود دارد. دولت ایران به دنبال آن بوده و هست که همانند بحث هسته‌ای، کار را از سطح مذاکره محرمانه شروع کند و پس از مذاکرات محرمانه آرام‌آرام به سمت مذاکرات علنی و رسمی پیش ببرد.

در مسیر برنامه جامع تعامل که با هدف اصلی تغییر معادلات دشمن و تغییر اساسی در ایران در حال پیاده‌سازی است، مشوق‌های اقتصادی، بسته‌های فرهنگی اجتماعی، موضوعات مشترک، و نیز بحث منطقه در کنار طیفی از مسائل سیاسی همزمان در دستور کار دو طرف قرار خواهد گرفت که در ادامه به سرفصل‌های احتمالی به صورت مختصر اشاره خواهد شد تا شاید در نوشته‌های بعد، فرصتی برای شرح تفصیلی هر کدام از سرفصل‌ها فراهم شود.

در حوزه اقتصاد، حمایت امریکا از پرداخت وام از سوی بانک جهانی تحت عناوین مختلف از جمله کمک به اجرای پروژه‌های انسان دوستانه در ایران، حمایت امریکا از پذیرش ایران در سازمان تجارت جهانی، آزادسازی نمادین و پرهیاهوی بخشی دارایی‌های ایران، مذاکره برای فروش هواپیماهای مسافربری از سوی امریکا به ایران، توسعه فن‌آوری‌های فضای مجازی و آموزش و ترویج کسب‌وکارهای مبتنی بر اینترنت را می‌توان جزو اصلی‌ترین مشوق‌های اقتصادی برای تغییر برشمرد.

از سوی دیگر، برنامه‌ریزی برای ایجاد بسترهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برای رابطه مردم با مردم به عنوان قدم مهم اولیه در مسیر عادی‌سازی روابط در دستور کار قرار دارد. برقراری خطوط پروازی مستقیم، رفع محدودیت‌های سفرهای تجاری و علمی، برقراری مبادلات حرفه‌ای و دانشگاهی و تبادل دانشجو، موج بازگشت دانشجویان ایرانی که در چند سال اخیر در حال تحصیل در امریکا بودند، آغاز دوباره برنامه‌های گفت‌وگوی ادیان و رهبران مذهبی، تقویت مظاهر و نمودهای فرهنگی و مؤلفه‌های سبک زندگی آمریکایی در حوزه‌های مختلف و نهایتاً سرمایه‌گذاری و توجه جدی بر روی عرصه فیلم، سینما و موسیقی در این راستا مورد توجه قرار گرفته است.

موضوع مهم دیگری که باید به آن توجه کرد، تمایل دولت به تأثیرگذاری در منطقه از طریق تعامل، سازش و مذاکرات دوجانبه است. مروری بر اظهارات مقامات بلندمرتبه دولت نشان می‌دهد که عزم و آمادگی ورود به مسائل منطقه‌ای جدی است و دولت ماه‌عسل برجام را بهترین فرصت برای ورود به این حوزه می‌داند.

در این سرفصل، قلب استراتژی منطقه‌ای دولت، مذاکره مستقیم با همسایگان با تمرکز بر عربستان است. پس از مذاکرات دوجانبه با عربستان، حرکت به سمت مذاکرات چندجانبه با پنج کشور دیگر حاشیه خلیج‌فارس و کنار هم قرار گرفتن ترکیبی از ایران، عراق، آمریکا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس با هدف پیشبرد چارچوب همکاری چندجانبه امنیتی در منطقه جزو مسیر طراحی شده احتمالی برای آینده است.

تلاش جدی برای آغاز مذاکره رسمی و همکاری در مسائل منطقه‌ای، با اولویت سوریه، یمن، افغانستان، عراق، لبنان و بعد از آن مباحث مرتبط با اصطلاحاً دغدغه تروریسم آمریکایی‌ها، یعنی گروه‌های جهادی در فلسطین و حزب‌الله محتوای این مذاکرات خواهد بود. البته در ادامه باید منتظر طرح مسئله کلان فلسطین و رژیم صهیونیستی در این ترکیب بود.

همکاری در موضوعات مشترک از سرفصل‌هایی است که چندان حساسیت‌برانگیز نیست. موضوعاتی نظیر قاچاق مواد مخدر، سلاح‌های کشتار جمعی، گفت‌وگوهای حقوق بشری و… در قالب کمیسیون‌های مشترک به عنوان کاتالیزور روابط محسوب می‌شوند.

در عرصه سیاسی نیز احتمالاً شاهد کم شدن تهدید لفظی، اظهارات و مواضع خصومت‌آمیز خواهیم بود. ضمن اینکه مانورهای سیاسی مبتنی بر اصطلاحاً حسن نیت در راستای تجدید رابطه ایران و امریکا، پیگیری عملیاتی شدن مفاد قرارداد الجزایر، تلاش برای گشایش دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران، برقراری خط تماس مستقیم در فاز اول پیگیری خواهد شد.

در فاز بعد باید منتظر رونمایی بسته جامع صلح ماند که گمان می‌شود شامل مذاکره روی اصول، تنازل و تفاهم درباره مسائل مورد اختلاف، برقراری روابط دوجانبه موردی و حرکت به سمت عادی‌سازی کامل روابط خواهد بود.

در این نوشتار تلاش شد طیف متنوع موضوعاتی که به دلیلی ضرایب بالا و درصد احتمال زیاد در دستور کار مذاکره لایه دوم قرار دارد و می‌توان آن‌ها را به عنوان قدم‌های مذاکراتی بعد از برجام برشمرد، به اختصار بیان شود. بدیهی است که تک‌تک این موارد نیاز به بسط، تبیین مفصل جزءبه‌جزء و نیز تشریح ابعاد، آثار و نتایج پس از مذاکره دارد که در مجال‌های بعدی به آن‌ها خواهیم پرداخت؛ اما باید هشیار بود که این مسائل، تنوع، تکثر و دبی بالایی دارد و به راحتی نمی‌توان چشم‌ها را بست و منتظر ماند و فقط تماشا کرد. صرف تشریح و تبیین کافی نیست و تشخیص هوشمندانه و عمل انقلابی لازم است.

Categories: تاریخ, سیاست, فرهنگ Tags:

هندسه مفهومی نفوذ

۱۹ شهریور ۱۳۹۴ ۱ دیدگاه

در چند سال اخیر خط اغفال خواص و نخبگان از تداوم وجود دشمن و نیز تأثیر اقدامات خصمانه دشمن، یکی از خطوط اصلی القائی و تبلیغاتی بوده و دشمن با توان زیادی بر روی منصرف کردن ذهن نخبگان، مؤثرین و مردم از دشمنی‌اش سرمایه‌گذاری کرده است.

نباید از این مسئله مهم غافل شد که نتیجه ندیدن دشمن، مواجه‌شدن با ضربه‌های شدید خواهد بود. دشمنی دشمن خلاف انتظار نیست، اما غفلت ما خلاف انتظار است. پس از آن که دشمن و دشمنی را –که یک واقعیت محقق و مسلم است- دیدیم، باید با هوشیاری و دقت، ابعاد دشمن و نیز ابعاد دشمنی یعنی برنامه و هندسه کار دشمن را که هندسه مشخصی است، رصد کرد و اشراف کامل یافت و تدبیر لازم را به کار برد تا بتوان بر آن پیروز شد. همچنین تشریح این ابعاد برای مردم نیز ازجمله امور مهم است.

در این راستا، نوشتار حاضر به بررسی کلان ابعاد و مؤلفه‌های بحث نفوذ به عنوان خطر بزرگی که از سوی دشمن پیگیری می‌شود، می‌پردازد. در مطالب بعدی نیز مصادیق هر بخش به صورت جزئی مورد بحث قرار خواهد گرفت.

در طول دو تا سه قرن اخیر آسیب‌ها و ضربه‌های سختی از ناحیه تهاجم‌های بیرونی و نفوذ دولت‌های بیگانه به ایران وارد شده است. این ضربه‌ها عمدتاً به دلیل ضعف، انفعال و همراهی دولت‌ها در مواجهه با نفوذ و تهاجم دشمن بوده و نتیجه آن غارت منابع و نفوذ سیاسی-فرهنگی بوده است.

پیروزی انقلاب اسلامی و پافشاری امام خمینی (قدس سره) بر شعارهای اصولی و بالا بردن پرچم استقلال به عنوان بیت الغزل انقلاب، زمینه‌های خلع ید و قطع نفوذ دولت‌های غربی و علی‌الخصوص آمریکا را فراهم نمود. اما این پایان کار نبود و با استقرار کامل نظام جمهوری اسلامی و اعلام آرمان عدالت‌خواهی در سطح بین‌الملل، آرایش نوینی در عرصه مقابله و دشمنی با این موجود جدید، ایجاد شد.

به جرئت می‌توان گفت که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از اصلی‌ترین وجوه این آرایش نوین و شاید وجه دائمی آن، تمرکز بر روی نقطه‌های مستعد و زمینه‌های نفوذ بوده است. دشمن به صورت مستمر به دنبال نقاط نفوذپذیری است که مانعی بر سر راه آن‌ها نباشد؛ و هر جا مانعی جدی وجود دارد، همه قوا و نیروی دشمن علیه آن مانع به کار گرفته می‌شود.

در این مسیر، نفوذ در هسته‌های سیاسی و اجتماعی و از کار انداختن بازوهای فعال و توانمند نظام، و نیز تلاش برای انحلال فرهنگی در بستر فشارهای شدید اقتصادی و اجتماعی، از برنامه‌های اصلی دشمن برای تضعیف پایه‌های نظام است.

اگر بخواهیم برنامه دشمن در این راستا را قدم‌به‌قدم تصویر کنیم، مرحله اول، تحت تأثیر قرار دادن ذهن‌ها است. درواقع، دشمن با توسل به ابزارهای فراوانی که در اختیار دارد، سنگرهای معنوی را هدف قرار می‌دهد که آن‌ها را منهدم کرده و فرصت‌های نظام را به تهدید تبدیل کند. نفوذ در ذهنیت، ایمان، معرفت، عزم و عواطف مردم برای تغییر در محاسبه و تغییر جدی و بلندمدت در دستگاه محاسباتی مردم، و بعدازآن تغییر سیاست و تغییر رفتار در دستور کار قرار می‌گیرد. همین تغییر در محاسبه، سیاست و رفتار است که درنهایت به مرحله تغییر اصول و مؤلفه‌های ایدئولوژیک منجر می‌شود.

با اولویت‌ترین دسته و مستعدترین گروه در سطح بالا و ارشد جامعه، در فرآیند تغییر، مراجع فکری و اجتماعی مردم یعنی مسئولان، نخبگان، شخصیت‌ها، جناح‌ها و جریان‌های فکری و اجتماعی هستند. نفوذ میان انقلابیون و تقویت مالی و رسانه‌ای جریان نامطمئن و به حاشیه راندن جریان‌های اصیل در انقلاب و ایجاد بدیل‌های انحرافی گوناگون در قالب مدل‌های نوسازی شده غربی و بیگانه از اصول انقلاب، از برنامه‌های ثابت دشمن در این مسیر است. دشمن برای قدرت گرفتن و روی کار آمدن عناصری که در پشت شعارهای تغییر، تحول و توسعه، خود را متعهد به آمریکا و غرب می‌دانند تلاش و سرمایه‌گذاری جدی انجام می‌دهد. این‌ها کسانی هستند که با اساس ارزش‌ها و اصل اسلام و نیز با اصل تدین مردم، با اصل عدالت اجتماعی، و حتی نام دین مخالف‌اند و معتقد و مبتلا به سرمایه‌سالاری غربی‌اند؛ ولو اعتقادشان را به زبان نیاورند. این دسته پس از تقویت و قدرت یافتن، ممکن است در بدنه اقتصادی جامعه نفوذ کنند که این اتفاق خطرناک است. اما اتفاق خطرناک‌تر و پیچیده‌تر نفوذ در مراکز فرهنگی و قبضه کردن ذهن، ایمان، باورها و خط سیر صحیح مردم و در اختیار گرفتن آن‌ها و در یک عبارت، تهاجم فرهنگی است.

در سطح عمومی جامعه نیز جوانان، کارآفرینان و زنان به عنوان عوامل تغییر و جامعه هدف اصلی در نظر گرفته شده‌اند. دشمن در حال به دست گرفتن ابتکار عمل برای ایجاد شبکه‌ای منسجم و پراثر از این سه گروه در جهت مهندسی رفتار اجتماعی است. شناسایی و برنامه‌ریزی برای جوانان مستعد رهبری جریان‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و حتی دولتمردان آینده، ایجاد شبکه قوی و درواقع لشگر هم‌فکر و هم سو با دشمن در داخل در حساس‌ترین مناصب و شئون سیاسی و اجتماعی به صراحت در برنامه دشمن دنبال می‌شود. دشمن با ایجاد فرصت‌های اقتصادی متفاوت و ترویج مدل و قالب خاصی از کسب‌وکار و الگوهای تجارت، و نیز حمایت گسترده از فناوری‌های فضای مجازی و مبتنی بر اینترنت، در راستای گسترش کمی و کیفی شبکه نفوذ و افزایش کارآیی آن مشغول است.

به این نکته مهم نیز باید توجه کرد که نفوذ همواره زمینه داخلی دارد و بستر آن معمولاً درون مرزهای کشور شکل گرفته و یا فراهم می‌شود. می­توان گفت، خدشه در مؤلفه‌های استقلال کشور از زمینه‌های جدی نفوذ است که با تضعیف هویت ملی، زمینه تسلط قدرت‌های بیگانه را فراهم می‌کند. این روند درنهایت موجب از بین رفتن کامل استقلال خواهد شد و می‌توان گفت نفوذ خورنده پایه‌های استقلال است. در این مسیر تبیین و سخن گفتن از ابعاد فراهسته ای و مهم‌تر از آن، ابعاد و نتایج فرامتنی جمع‌بندی اخیر مذاکرات که خدشه جدی در مؤلفه‌های استقلال کشور ایجاد کرده است، نه تنها مفید، بلکه لازم و ضروری است.

قدم بعدی، از میان برداشتن موانع نفوذ در پایه‌ها و ارکان نظام است. از بارزترین مصادیق این سنگرها و موانع، و شاید مهم‌ترین آن‌ها که مانع نفوذ عناصر مخالف با اسلام، امام و نظام جمهوری اسلامی در دولت و مجلس به شمار می‌رود، شورای نگهبان است. حمله به این نهاد و نیز بسیج و سپاه پاسداران سنجه‌ای برای تشخیص تمرکز دشمن بر نفوذ و نیز قوت یافتن این نفوذ است. پس هر زمان که به شورای نگهبان حمله می‌شود یا بحث «نظارت استصوابی» مورد خدشه و جنجال قرار می‌گیرد، باید احساس خطر کرد و به دنبال احصاء نقاط مستعد نفوذ و بسترهای فعال‌شده دشمن رفت.

مفهوم دشمن و دشمنی محور بحث نفوذ است و نمی­توان آن را انکار کرد و همزمان از نفوذ و مخاطرات آن سخن گفت. کسانی که نه تنها از استفاده از لفظ «دشمن» اکراه دارند، بلکه دل به دشمن می‌دهند، به دشمن میدان می‌دهند، به تکرار حرف‌های دشمن می‌پردازند و نیز در مسیر برنامه‌ریزی دشمن حرکت می‌کنند و همان کاری را که دشمن می‌خواهد، عیناً انجام می‌دهند و به‌جای تلاش برای استحکام وحدت ملی، بر طبل تفرقه و ایجاد اختلاف می‌کوبند، از زمینه‌سازان نفوذ دشمن هستند.

هرچه نفوذ دشمن بیشتر شود، عزت و اقتدار ملی ضعیف‌تر خواهد شد و نسبت معکوس میان این دو برقرار است. ایستادگی، پایداری، قدرت و اقتدار است که مسیر نفوذ دشمن را سد می‌کند. نتیجه قدرت و اقتدار، عزت است که همچون یک حصار مستحکم عمل می‌کند و نفوذ، محاصره، غلبه و نابود کردن را برای دشمنان دشوار می‌کند. البته مقصود از عزت، مفهوم ظاهری و لفظی آن نیست و هرچه مؤلفه‌های واقعی عزت در لایه‌های عمیق‌تر جامعه رسوخ کند و در قالب شجاعت انقلابی پدیدار شود، تأثیرات این نفوذناپذیری بیشتر می‌شود. این اتفاق خیلی دور از ذهن نیست و در برهه‌هایی از تاریخ پس از انقلاب، با عمق پیدا کردن و فراگیر شدن عزت ملی، مداخل نفوذ تا حدی مسدود شد و بسترهای داخلی آن غیرفعال و منفعل گردید.

هوشیاری در مقابل تلاش دشمن برای نفوذ پیچیده و تدریجی، فراموش نکردن دشمن و تصمیم‌ و اقدام متناسب برای مقابله با او بر اساس مقتضیات خاص، جزو وظایف امروز همه آحاد ملت ایران بخصوص نخبگان و خواص است. باید بدانیم، هر حرکت تضعیف‌کننده استقلال، مقاومت و عزت مردم ایران، آینده را مخدوش خواهد کرد و همواره باید مستمراً مراقبت کرد چراکه آنچه واقع می‌شود، تدریجی است. باید به جد با نفوذ دشمن، با تأثیرات فرهنگی دشمن و با عوامل سست‌کننده‌ای که دشمن در جامعه تزریق می‌کند، مقابله و مبارزه کرد.

Categories: اجتماعی, سیاست, فرهنگ Tags:

جنگ سرد برای تغییر در دوره پساتوافق

۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱ دیدگاه

مقدمه

قبلاً گفته شد که آنچه به عنوان برجام خوانده میشود، بعد از بررسی در مجاری قانونی -ولو به صورت مشروط- و با اعلام نقایص تصویب، عملیاتی و اعمال خواهد شد.

بحث بر سر نقاط قوت یا ضعف و اشکالات پرحجم جمعبندی به دست آمده، لازم و مفید است اما ماندن در جزئیات این برنامه و مشغول کردن تمام توان در این ایستگاه، منطقی و درست به نظر نمی­رسد.

لذا نگارنده به دنبال آن است که تا جای ممکن فارغ از بحث بر سر حجم غنیسازی، تعداد سانتریفیوژ، مقدار و درصد مواد غنی‌شده یا حتی سرفصلهای دیگر جمعبندی به دست آمده در وین، همچون بازرسی و تعلیق تحریمها و… از منظر متفاوتتری به آنچه به دست آمده و نیز آثار و تبعات فرا متنی بپردازد. در این نوشتار سعی بر این است که بر اساس تفرس[۱] دشمن، از منظری کلان، صحنه مواجهه مورد توصیف قرار گرفته و اهداف دشمن کشف شود. قطعاً به دلیل مهم بودن این ترسیم وضعیت کلان، در این متن تمرکز صرفاً بر نمایش آنچه هست خواهد بود و ارزیابی و تحلیل پس از توصیف، در مجال دیگری مورد بحث قرار خواهد گرفت.

باید توجه کرد که امروز کشور به شناخت دشمن نیاز دارد و اگر گامهای دشمن رصد نشده و حرکت او پیش‌بینی نشود، با ضربه‌ای شدید در داخل مواجه خواهیم بود. در قدم بعد، مهمتر از شناخت دشمن، شناختن دشمنی و روش دشمنی کردن اوست. در مقابل فعالیت دشمن، کشور نباید در حال انفعال به سر ببرد. باید هوشمندانه نقشه دشمن را حدس زد و تشخیص داد و جلوتر از دشمن عمل کرد. در این یادداشت، با دقت و وسواس نسبی، تعدادی پاراگراف و عبارت و نکته مهم از تعداد بسیار زیادی از اظهارنظرها، موضعگیریها و تحلیلهای متفکرین، مقامات، سیاسیون و مؤثرین غربی و بخصوص آمریکایی انتخاب شده و در قالب یک پازل که نمایانگر طرح کلان دشمن است، کنار هم چیده شده است.

در این نوشتار که دومین متن از سلسله نوشتارهای تشریح برنامه جامع تعامل است، به این سؤال خواهیم پرداخت که چرا ایران مورد توجه قرار گرفته است و اساساً چرا دشمنی امریکا متوجه انقلاب اسلامی است. نوع نگاه متفکرین و مقامات آمریکایی و غربی به ایران و انقلاب اسلامی چیست و سطح درگیری ایران و غرب در چه سطحی ارزیابی میشود.

پس از آن به نوع مواجهه و استراتژی مقابله دشمن با جمهوری اسلامی ایران که مبتنی بر طرح جامع تعامل و بر اساس مدل جنگ سرد است، پرداخته خواهد شد و نسبت مذاکرات و توافق اخیر با این استراتژی بیان میشود. در انتها، هدفگذاری نهایی دشمن و آنچه به دنبال تحقق آن است مورد واکاوی قرار خواهد گرفت. یادآور میشود که نهایت تلاش نگارنده بر این بوده است که مطالب به صورت دقیق و با ملاحظه شرایط و فضای طرح آن نقل شود.

چرا ایران؟

امروز ایالات متحده با هیچ تهدید وجودی روبرو نیست. دیگر هیچ کشوری وجود ندارد که بتواند آسیب مرگباری به امریکا وارد کند یا فعالانه برای تغییر اصول نظام سیاسی-اقتصادی آن تلاش نماید. آمریکا تا حد زیادی، حداقل میان دولتها، به جایگاه قدرت بزرگ جهان بازگشته است. اما ایران یک استثنا است.[۲]

انقلاب ایران تنها حرکت اجتماعی است که در برابر مدرنیته قرار دارد.[۳] از هنگام سقوط شهر سایگون هیچ واقعه‌ای به اندازه انقلاب اسلامی ایران، آمریکا را تحت تأثیر قرار نداده است.[۴] انقلاب ایران درهم ریزنده و اخلال‌آفرین است. این انقلاب بلاشک توازن قوای جهانی و نیز روابط سلطه اقتصادی و سیاسی را در یکی از طمع­برانگیزترین مناطق جهان به هم ریخته است. این انقلاب مشروعیت روابط بین‌الملل را زیر سؤال برده است.[۵]

حتی اگر شور انقلابی دهه ۸۰ میلادی فروکش کرده باشد، حکومت ایران همچنان بر پایه نظریه ایدئولوژیک ولایت‌فقیه بنا نهاده شده که باید گسترش یابد و در دیگر جوامع مسلمان نیز استفاده شود. در نتیجه، سیاست خارجی تهران شامل مخالفت پایدار و همیشگی با ایالات متحده، به طور کلی غرب، اسرائیل، و قدرت‌های مسلمان سنی رقیب است که جمهوری اسلامی همه آن‌ها را به عنوان موانع سیاسی اصلی در مسیر پروژه‌های ملی و بین‌المللی عظیم خود از سال ۱۹۷۹ می‌داند. در نتیجه، درگیری ایران با ایالات متحده و غرب، اصولاً رقابتی بر سر ایده‌ها و نظرات است.[۶] غرب به شدت از حضور فرهنگ اسلامی انقلاب ایران نگران است.[۷]

در بستری از این تغییرات بسیار شگرف شاید بتوان گفت غافلگیرکننده‌ترین جنبه نظام پس از انقلاب ایران پایداری و سرسختی این نظام باشد. جمهوری اسلامی از حوادثی که با فاجعه فاصله چندانی نداشته‌اند جان سالم به در برده است: تهاجم و جنگی ددمنشانه؛ طغیان‌های داخلی؛ مرگ بنیان‌گذار کاریزماتیک انقلاب؛ فجایع طبیعی و فجایع ساخت دست بشر و اخیراً قطع رابطه کامل این کشور با نظام مالی بین‌الملل به لطف تحریم‌های اقتصادی. با این همه جمهوری اسلامی هم چنان سر جای خود ایستاده است.[۸]

چه کشوری باثبات‌ترین کشور در غرب آسیاست؟ ایران! چه کشوری بیشترین یکپارچگی اجتماعی را دارد؟ ایران! چه کشوری بالاترین پتانسیل را برای آینده دارد؟ ایران! نه اسرائیل! نه افغانستان! نه عراق! نه عربستان سعودی! ایران! پس اگر شما می‌خواهید رابطه‌ای با کشوری داشته باشید که باقی خواهد ماند، تاب خواهد آورد، و در طول زمان بر قدرت و منافع شما اضافه خواهد کرد، باید دوباره به تهران نزدیک شوید، بدون توجه به اینکه چه حکومتی ممکن است در آنجا روی کار باشد.[۹]

…چیزی که دارد اتفاق می‌افتد این است که بعضی افراد، یعنی آن‌هایی که واقعاً دینامیک دنیا را می‌فهمند، و بی‌شک بعضی از آن‌ها در کاخ سفید هم هستند… آن‌ها دارند متوجه می‌شوند که [این ماجراها] در مورد «سلاح هسته‌ای» نیست، در مورد «قدرت هسته‌ای ایران» نیز نیست، بلکه در مورد قدرت است. در مورد این است که چه کسی هژمونی را در خلیج [فارس] به دست خواهد آورد.[۱۰]

در این مسیر، ظرفیت قدرت سخت حکومت به عنوان عاملی توانمندکننده، و مدافع خط اصلی عملیات تهران یعنی گسترش قدرت نرم، عمل می‌کند. این ارتباط بیش از همه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مدافع اصلی انقلاب، مشهود است.[۱۱]

تکامل تدریجی جنگ سرد در جهت تغییر

روشن است که ایران تنها کشوری است که یک رقابت نظری واقعی با ایالات متحده دارد. اگر جمهوری اسلامی یک کشور انقلابی باقی بماند، امریکا باید سیاست‌های راهبردی خود را بیشتر شبیه به پارادایم جنگ سرد جلو ببرد.[۱۲]

یک راهبرد رقابتی قدرت نرم موفق، ممکن است ایران را وادار کند از کشوری که خود را وقف تضعیف نظام سیاسی-اقتصادی منطقه‌ای و جهانی کرده، به یک بازیگر «نرمال‌تر» تبدیل شود. این به معنای پایان رقابت نخواهد بود، اما تهدید ناشی از ایران را به شکل چشمگیری کاهش خواهد داد به واشنگتن قدرت پیش‌بینی بیشتری در منطقه خواهد داد. راهبردی که به کاهش یا حتی تغییر اصول اساسی رژیم کمک کند، می‌تواند پویایی‌های ارتباط میان ایران و آمریکا را عوض نماید، که به آنچه در دهه‌های گذشته در مورد اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری خلق چین رخ داد بی‌شباهت نیست.[۱۳]

راهبرد کلان مبتنی بر جنگ سرد و تطبیق آن در شرایط کنونی مواجهه با ایران، یک سیاست غیررسمی و یا توصیه آکادمیک نیست بلکه به صورت مکرر در اظهارنظرهای متفکرین، مقامات، سیاسیون و مؤثرین دولت و کنگره امریکا دیده میشود. همچنین بر اساس آنچه از سوی یک نهاد امنیتی امریکا عنوان شده، دولت اوباما به دنبال تعمیم مدل جنگ سرد به ایران است.[۱۴]

رئیس‌جمهور امریکا، در قامت مجری ارشد این راهبرد کلان و در قالب مقدمهای برای توجیه آن، چنین میگوید: بیست سال بعد از جنگ جهانی دوم، دورنمای وقوع جنگ هستهای واقعی بود. با همه تهدیداتی که ما امروز با آن روبرو هستیم، سخت است تصور کنیم چقدر جهان در آن زمان خطرناک‌تر بود. با توجه به این تهدیدات، تعدادی از تعیینکنندگان راهبرد در آمریکا می‌گفتند ما باید اقدام نظامی علیه اتحاد جماهیر شوروی به کار بندیم و آن‌ها این رویارویی را غیرقابل‌اجتناب می‌دیدند اما رئیس‌جمهور جوان (کندی) دیدگاه متفاوتی داشت. قدرت از دیدگاه وی شامل نیروی قدرتمند نظامی و تمایل برای حمایت از ارزشها در سراسر جهان بود. وی موضع مهم برخی از حلقه سیاست خارجی که امنیت را با جنگافزار برابر می‌دیدند، رد کرد. وی در عوض اصول قوی آمریکا را بر روی آنچه که صلح واقعی و قابل دسترسی نامید، گذاشت. صلحی که بر اساس انقلاب ناگهانی بشری نبود بلکه بر اساس تکامل تدریجی و اقدامات محکم و توافقات مؤثر بود. چنین عقلانیتی به افراد در مهم‌ترین زمان در تاریخ بشری کمک کرد. با کمک کندی مشکل موشکی کوبا به صورت مسالمت‌آمیز حل شد و در دوره رؤسای جمهور دموکرات و جمهوریخواه توافقات جدیدی به وجود آمدند. معاهده منع تکثیر، کشورها را از دستیابی به تسلیحات هسته‌ای منع می‌کند و به این کشورها اجازه می‌دهد به انرژی صلح‌آمیز دسترسی داشته باشند. معاهدات سالت و استارت موجب همکاری آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی درباره کنترل تسلیحاتی شد. جلوی همه مناقشه گرفته نشد اما از وقوع فاجعه هسته‌ای در جهان جلوگیری شد و فضا و زمان برای عبور از جنگ سرد بدون تیراندازی به سمت اتحاد جماهیر شوروی فراهم شد.[۱۵]

آمریکا و شوروی در کوران جنگ سرد و انواع و اقسام پیمان‌های کاهش و کنترل تسلیحات کشتارجمعی و موشک‌های بالستیک، پیمانی بستند که در ظاهر مرزهای بلوک شرق را به رسمیت می‌شناخت و آن را تقویت می‌کرد اما در عمل به فروپاشی دیوار برلین و اتحاد جماهیر شوروی انجامید. پیمان هلسینکی، امنیت را به حقوق بشر پیوند زده و الزاماتی درباره تعهدات دموکراتیک -بخوانید سیاست‌های دیکته شده غرب- ایجاد می‌کرد. فریتس اِسترن، تاریخدان آلمانی در مقاله‌ای تحت عنوان «راه‌هایی که به ۱۹۸۹ ختم شدند»، می‌نویسد: «در آغاز شمار اندکی از رهبران سیاسی (بلوک شرق) به آتش‌افروزی بالقوه پیمان هلسینکی پی بردند… از این نظر که جنبش مخالفان را در اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی از نظر اخلاقی تشویق می‌کرد و حمایت حقوقی اندکی در اختیار آن‌ها می‌گذاشت».[۱۶]

باید توجه کرد غرب برای دستیابی به اهداف خود در شوروی، نیازمند تغییر عقاید و باورهای مردم شوروی بود. لازم نبود که شوروی را با راکت و بمب اتمی به فروپاشی برسانند، بلکه با تحولاتی که توسط رسانه‌های گروهی در عقاید و باورهای مردم به وجود آوردند به این مهم نائل شدند.[۱۷]

برژینسکی در توصیف این مسئله چنین میگوید: ما نه روی قدرت سیاسی و نه روی قدرت نظامی و اقتصادی تکیه کردیم، ما تنها از طریق فرهنگ و استفاده مؤثر از رسانه‌ها توانستیم به این هدف برسیم. رسانه‌هایی که به صورت هدفمند و متمرکز بر نفوذ به درون شوروی به راه انداخته شدند.[۱۸]

توافقی که اکنون بین جامعه بین‌المللی و جمهوری اسلامی ایران به دست آمد بر اساس این سنت دیپلماسی قوی و اصولی است. ما بعد از دو سال مذاکره به توافقی مفصل رسیدیم که برای همیشه ایران را از دستیابی به سلاح هستهای بازمی‌دارد و این توافق، توافق بسیار خوبی است.[۱۹]

بر این اساس ایالات متحده باید راهبردهای اصلی خود را بر منحرف ساختن سیاست‌های ایرانیان متمرکز نماید. آمریکا همچنین باید با تشدید تناقضات داخلی رژیم و ناتوانی تهران در احقاق آرمان‌های مدنی و اقتصادی مردمش، نظام سیاسی ایران را درمانده و ناتوان سازد.[۲۰]

مذاکره و توافق در پارادایم تغییر

اما یکی از اصلی‌ترین موانع در مسیر روابط دیپلماتیک مستقیم میان ایالات متحده و ایران بی‌میلی دولت ایران نسبت به از اولویت خارج کردن مواضع ضدآمریکایی به‌عنوان اصل اساسی انقلاب و موجودیت نظام سیاسی این کشور است. ظرف مدت ۳۴ سال گذشته تمامی روسای جمهوری ایالات متحده از هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه ‌درصدد بوده‌اند تا به بهبود روابط با جمهوری اسلامی ایران بپردازند. تاکتیک‌های به کار گرفته شده از سوی آنان همواره هماهنگ با مقاصد سیاسی ایرانیان نبوده است… امروز برای نخستین بار وضعیتی ایجاد شده که به نظر می‌رسد واشنگتن و تهران به تعامل و بهبود روابط و کنار گذاشتن بعضی اختلافاتشان تمایل پیدا کرده‌اند و دست‌کم مایل‌اند به مذاکره بپردازند. این شرایط می‌تواند برای هر یک از طرفین مفید باشد.[۲۱]

برجام محصول اولیه و کوچک، اما مقدمه غنی، مهم و اثرگذار در مسیر پیادهسازی برنامه جامع تعامل است. بدون در نظر گرفتن ابعاد وسیع برنامه جامع تعامل و صرفاً با تأکید بر تحلیل برجام، اشتباه در محاسبه و فهم فضا ایجاد خواهد شد.[۲۲]

هرچند که این توافق وجهه معامله را دارد، اما در بحث موضوع وسیع‌تری به نام تکامل اجتماعی ایران قرار می‌گیرد. اوباما و رهبر ایران، هر کدام نگاه خود به توافق را دارند. اوباما، عملکردش در توافق را به لحاظ جنبه‌های مثبت معامله با ایران توجیه می‌کند و معتقد است که این توافق موجب تقویت جناح میانه‌روی داخل ایران گشته و ایران را در مسیر اجتماعی مطلوب آمریکا قرار می‌دهد.[۲۳]

حرکت جدی به سمت مذاکره دوجانبه امریکا و ایران، اساساً به صورت بالقوه راهی برای پل زدن بر شکاف میان دو طرف بود. در اصل توافق هسته‌ای تلاشی برای تغییر جهت نظام ایران است.[۲۴]

حرکت به سمت تغییر بزرگ

آمریکا برای مبارزه با کشورهایی که مخالف و یا دشمن این کشور به حساب می‌آیند، در عمل، تمامی تکنولوژی‌ها را به کار می‌گیرد: تکنولوژی انقلاب‌های رنگین، تکنولوژی هرج‌ومرج‌های هدایت‌شونده و تکنولوژی قدرت نرم (جنگ نرم). در حال حاضر، احتمال دارد که آمریکا با عقد این قرارداد ایران را تحت تأثیر قرار دهد تا به تدریج رژیم و نظام سیاسی حاکم در این کشور را سرنگون کند.[۲۵]

آنچه به عنوان برجام خوانده میشود، پیوستها و دنبالههایی بسیار اساسی، استراتژیک و تعیینکننده در مسیر پروژه تغییر دارد که برخی اخبار از مذاکره و حتی جمعبندی اولیه بر سر این موضوعات حکایت میکند و باید گفت توافق هستهای در دو مرحله ژنو و وین به سرانجام رسید اما توافق هستهای تمام ماجرا نیست.

برنامه جامع تعامل، مستقیم‌ترین و مطمئن‌ترین راه در قبال تغییر ماهیت سیاسی و ایدئولوژیک رژیم خواهد بود.[۲۶] در این مسیر مذاکره هدف نبوده و نیست؛ بلکه وسیله‌ای برای «تغییر محاسبه مسئولین»، «تغییر سیاست»، «تغییر رفتار»، «تغییر ماهیت سیاسی و ایدئولوژیک نظام» و در نهایت «تغییر رژیم» است.

برنامه جامع تعامل در تلاش است تا تهران را متقاعد سازد که از رفتارهایی که واشنگتن آن‌ها را تهدیدکننده میپندارد، دست بردارد و «برای تحقق این سیاست، طیفی از انگیزه‌های سیاسی، راهبردی و اقتصادی پیشنهاد می‌گردد که آن‌قدر باید جذاب و فریبنده باشند که مقامات جمهوری اسلامی برای تضمین این منافع با طیب خاطر سیاست‌های دردسرآفرین خود را کنار بگذارند».[۲۷]

همین است که اوباما یک روز بعد از اعلام توافق وین میگوید: «دیروز یک روز تاریخی بود… این توافق نشان می‌دهد دیپلماسی آمریکا می‌تواند تغییرات واقعی و معنی‌داری به‌دست آورد… همیشه این امیدواری وجود دارد که رفتارها تغییر کند».[۲۸]

اوباما این توافق را می‌خواست تا نیروهای عمل‌گرا در ایران را هدف تقویت قرار دهد.[۲۹] اگر کنگره این توافق را رد کند ظریف و روحانی در داخل با مشکل جدی مواجه میشوند.[۳۰] این توافق این امکان را برای روحانی و ظریف فراهم می‌آورد که استدلال نمایند که ایران در سطح بین‌المللی به ثباتی رسیده است و حالا دیگر نوبت پرداختن به مسائل داخلی است. اصلاحات داخلی در حال حاضر بیش از هر زمانی در گذشته در ادبیات سیاسی ایران شنیده می‌شود. این مسائل تنها توسط مخالفان مطرح نمی‌شود، بلکه افراد متعهد به نظام نیز آن را مطرح می‌کنند.[۳۱]

به نظر می‌رسد با عادی شدن شرایط ایران در دنیا، نظام برای اثبات کارآمدی خود به سراغ اصلاحات داخلی برود. توافق هسته‌ای می‌تواند نظام ایران را مجبور کند تا به سراغ اقدامات انقلابی خود در درون کشور برود. آمریکا با تضمین امنیت و همکاری با ایران می‌تواند برای نیروهای اصلاحات این امکان را فراهم آورد تا مسیر نظام ایران را مشخص نمایند، مسیری که تهدیدی برای آمریکا محسوب نشود. این به معنی تضعیف جنبه نظامی ایران و ایجاد تغییر مطابق خواست ماست.[۳۲]

در شرایط امروز، توافق اخیر هستهای بین ایران و آمریکا را باید یک تغییر بزرگ دانست. این توافق به تحریمهای اقتصادی علیه ایران پایان خواهد داد و میتواند مانند یک توربو شارژ برای تغییر در ساختار به وجود آمده از سال ۱۹۷۹ عمل کند. اثر این توافق حتی به حدی خواهد بود که شاید بتواند اساساً به این ساختار پایان دهد.[۳۳]

چیزی که آمریکا می‌خواهد به آن دست یابد شکستن ساختار سیاسی ایران است، جایی که نخبگان اقتصادی ایران با نفوذ زیاد خود در جامعه ایرانی علاقه‌ای به افزایش تنش‌ها با طرف غربی ندارند و بیشتر خواهان آن هستند که ایران به صورت بالقوه شریک هژمونی به رهبری غرب باشد. اگر حاکمیت سیاسی ایران به لطف فشارهای داخلی از جانب منافع سیاسی و تجاری در سطح منطقه و بین‌المللی کمتر حالت تخاصمی داشته باشد، بیشتر به سود برنامه‌های آمریکا و البته برنامه‌های واشنگتن در عربستان، قطر، ترکیه و رژیم صهیونیستی است.[۳۴]

نباید توقع داشته باشیم که ایران فوراً تغییر چهره بدهد. بسیاری از منافع ایران در راستای اهداف ما نیست و نباید توقع داشته باشیم که تغییری در این مسئله در آینده نزدیک ایجاد شود.[۳۵]

تلقی آمریکایی‌ها این است که: شاید ایران در مراحل اولیه باشد؛ شاید نخبگان مذهبی، درهرحال، اشتیاق خود را از دست نداده باشند. اما آن‌ها حمایت مردمی را از دست داده‌اند؛ جوانان و تاجران را از دست داده‌اند و متوجه شده‌اند که به مصالحه نیاز دارند. آن‌ها تمایل دارند روند برنامه هسته‌ای خود را آهسته کنند. در حال حاضر، اعتدالگرایانی چون حسن روحانی و محمدجواد ظریف ریاست آن‌ها را بر عهده دارند، که نیاز به تغییر را درک کرده‌اند.[۳۶]

اگر از سوی دیگر آن‌ها قادر باشند تغییر ایجاد کنند، اگر درواقع به عنوان پیامد این معامله برای برنامه هسته‌ای‌شان، آن صداها و روندها در داخل ایران تقویت شوند، و اقتصاد آن‌ها در جامعه بین‌المللی بیشتر جذب شود، و سفرها و گشایش‌های بیشتر وجود داشته باشد، حتی اگر این امر یک دهه یا ۱۵ سال یا ۲۰ سال طول بکشد، آنگاه این، تا حد بسیار زیادی شبیه دستاوردی است که ما می‌خواهیم.[۳۷]

زمان، نظام آن‌ها را فرسوده خواهد کرد، درست همان‌طور که نظام شوروی را فرسوده ساخت، پس آیا جنگ ضروری و غیرقابل‌اجتناب است؟ بنابراین، بهتر است منتظر بمانند.[۳۸]

دولت اوباما روی این مسئله شرط‌بندی کرده است که ایران تا آن زمان [پایان توافق] جامعه‌پذیر شده باشد و از یک خرابکار خطرناک و انقلابی به شریکی میانه‌رو و سازنده در مسائل بین‌المللی تبدیل شده باشد. به بیان دیگر، این احتمال وجود دارد که دولت اوباما بر این مسئله شرط‌بندی کرده باشد که سرعت ایجاد دگرگونی در رفتار مدنی و سیاسی ایران بیشتر از سرعت پیشرفت‌های هسته‌ای آن کشور باشد. در این سناریو، انتظار می‌رود رفتار منطقه‌ای ایران تغییر یابد و دلیل آن این است که این کشور این گونه پیش خود محاسبه می‌کند که منافعی که از مشارکت کامل در جامعه بین‌المللی به دست خواهد آورد، بیش از منافعی است که از دنبال کردن یک سیاست خارجی انقلابی به دست خواهد آورد.[۳۹]

البته باید گفت این شرط‌بندی اوباما، قدرت هویت ملی انقلابی ایران را که در طول ۳۷ سال گذشته شکل گرفته است دست‌کم می‌گیرد. این فرض که رفتار سیاست خارجی ایران می‌تواند اجتماع‌پذیر شده و تغییر یابد، درواقع بدین معناست که رفتار آن کشور منحصراً بر پایه انگیزه‌ها و محرک‌هاست تا بر پایه ترکیبی از انگیزه‌ها و هویت. آیت‌الله خامنه‌ای حتی این خواسته که رفتار جمهوری اسلامی و نه خود جمهوری اسلامی تغییر کند را رد می‌کند. وی این نگرش را در راستای انجام «براندازی و انقلاب نرم» در ایران و حمله از پشت به نظام اسلامی ایران برمی‌شمرد.[۴۰]

هدف نهایی

ظاهراً پالسها و نشانههایی از تغییر در ایران برای دشمن نمایان شده است. این همان مطلبی است که یکی از مقامات ارشد ارتش اسرائیل در نشستی محرمانه، میگوید: رویدادی چشمگیر در ایران در جریان است و تحولات ایران تاریخی به نظر میرسد. تشکیلات دفاعی اسرائیل با استفاده از تجهیزات جاسوسی پیشرفته به دقت ایران را تحت نظر داشته‌اند و شرایط این کشور را با توجه به آشنایی نزدیک با پیشینه، شرایط و تاریخ آن تجزیه و تحلیل می‌کنند. هنوز کسی در ارتش اسرائیل، اطلاعات ارتش، موساد یا وزارت دفاع فعلاً به رقص در خیابان نخواهد پرداخت. آنچه از تهران دیده و شنیده می‌شود، موجب به وجود آمدن امید زیادی در میان مقامات دفاعی اسرائیل شده است. مقامات اسرائیلی می‌گویند اتفاقی جدی در ایران در حال وقوع است ولی اضافه می‌کنند هنوز عملی در کار نیست. ایران با تعمق و تقلایی که ما به دیدنش عادت نداریم به دنبال راهی می‌گردد.[۴۱]

اگر ایران تصمیم بگیرد که سیاست‌های کنونی خود را در خصوص رابطه با آمریکا یا در زمینه برنامه هسته‌ای تغییر دهد، به طور قطع این یک تصمیم تاریخی تقریباً بی‌نظیر خواهد بود. اگر کسی به دنبال موردی مشابه باشد، باید به تصمیم آیت‌الله خمینی در ۲۰ جولای ۱۹۸۸، و پذیرش آتش‌بس با عراق، پس از هشت سال جنگ اشاره کند. [آیت‌الله] خمینی در آن زمان طی نطقی احساسی خطاب به مردم خود گفت که اکنون آماده‌ام که «جام زهر را بنوشم» (پیمان آتش‌بس را با «صدام حسین» را امضا کند)، تنها به این علت که «به نفع انقلاب و نظام» است. [آیت‌الله] خامنه‌ای فاقد صلاحیت مذهبی، نفوذ سیاسی، و کاریزمای شخصی [آیت‌الله] خمینی است، اما این بدان معنا نیست که وی قادر به ایجاد چنین تغییری نباشد -بلکه تنها به این معنا است که انجام چنین کاری برای وی بسیار دشوارتر خواهد بود. [آیت‌الله] خمینی، مشاوران نزدیکی داشت (به ویژه رفسنجانی) که وی را متقاعد کردند که گزینه دیگر [ادامه جنگ]، بسیار تلخ‌تر و سخت‌تر است. به نظر می‌رسد که در حال حاضر روحانی نیز قرار است ایفای چنین نقشی را [مشابه رفسنجانی] بر عهده گیرد. اما اینکه وی تا کجا می‌خواهد یا می‌تواند چنین کند، یا تحت چه شرایطی [آیت‌الله] خامنه‌ای التفات کرده و به سخنان وی گوش فرا خواهد داد، به شرایطی بستگی دارد که ایران با آن روبه‌رو خواهد شد.[۴۲]

سیاست اوباما در قبال ایران که پیش‌تر نیال فرگوسن نام آن را «بازی حدس و گمان» نهاده بود، گویای این است که این توافق به تغییر رژیم در ایران منجر خواهد شد.[۴۳]

بله؛ چنانچه روشن است، نفی حکومت دینی و حکومت اسلام و به تعبیر خودشان، تغییر رژیم اولین و آخرین و اصلیترین هدف دشمن بوده و است و این لب کلام در توصیف و تشریح برنامه دشمن است که در یادداشتهای بعدی به تحلیل ابعاد این برنامه در حوزههای داخلی، منطقهای و بینالمللی خواهیم پرداخت و تغییرات این برنامه پس از روی کار آمدن دولت یازدهم و نقش رئیسجمهور و خط مشی این دولت در فراز و فرود پیادهسازی و عملیاتی شدن آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

هدف کلان دشمن از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی دچار قوت و ضعف شده اما تغییری در اصل آن پدید نیامده است. دشمن سرنوشت و آینده‌ی خودش را گره خورده به سرنوشت جمهوری اسلامی می‌بیند بدین صورت که اقتدار جمهوری اسلامی، موجب شکست آن‌ها خواهد شد و شکست جمهوری اسلامی، موجب دوام و تداوم قدرت آن‌ها.

تغییر در ادبیات و الفاظ، استفاده از واژههای به ظاهر متفاوت، اظهار محبت، دوستی و موافقت، صحبت از تعامل، دعوت به مذاکره و نشست‌وبرخاست‌های پنهان و غیررسمی و اکنون علنی و رسمی با مقامات و مؤثرین کشور، همه و همه تاکتیکهایی برای تغییر رژیم، فروپاشی جمهوری اسلامی و ابتر ماندن انقلاب اسلامی است. هرچند برخی در داخل کشور، مصرانه به دنبال آن هستند که نظر مردم را از دشمنى دشمن منصرف کنند و دوست شدن دشمن و کمرنگ شدن خباثت دشمن را طرح میکنند اما واقعیت غیر از این است. جمهوری اسلامی به عنوان نظامی که می‌خواهد بر ارزش‌های اسلامی تکیه کند، به دنبال تقویت ایمان و مبارزه با شرک و کفر است. مدل مواجهه از سخت به نرم تغییر کرده و پیچیدهتر، سختتر و حساستر شده اما اصل مواجهه همچنان باقی است. این مواجهه جز با تغییر ماهیت طرفین از میان نمیرود. به همین دلیل مبارزه با کفر، شرک و نفاق یکی از سیاست‌های ثابت نظام اسلامی بوده و تغییر آن قلب ماهیت است؛ که تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. اما سؤال اینجاست که آیا تا مبارزه هست، ما هستیم؟


[۱] با هوشیاری دریافتن و فهمیدن

[۲] دانیل پلتکا و فردریک کاگان. اندیشکده امریکن اینترپرایز؛ ۲۰۱۴

[۳] میشل فوکو. ۱۹۷۹

[۴] گری سیک. همه چیز فرو می‌ریزد. ۱۹۸۵

[۵] کریستین برومبرژه. ۱۹۸۰

[۶] دانیل پلتکا و فردریک کاگان. اندیشکده امریکن اینترپرایز؛ ۲۰۱۴

[۷] مارگارت تاچر. ۱۹۸۰

[۸] سوزان مالونی. اندیشکده بروکینگز. ۲۰۱۳

[۹] کلنل لارنس ویکرسون (رئیس ستاد کالین پاول، وزیر خارجه اسبق امریکا). ۲۰۱۴

[۱۰] کلنل لارنس ویکرسون (رئیس ستاد کالین پاول، وزیر خارجه اسبق امریکا). ۲۰۱۴

[۱۱]دانیل پلتکا و فردریک کاگان. اندیشکده امریکن اینترپرایز؛ ۲۰۱۴

[۱۲] دانیل پلتکا و فردریک کاگان. اندیشکده امریکن اینترپرایز؛ ۲۰۱۴

[۱۳] دانیل پلتکا و فردریک کاگان. اندیشکده امریکن اینترپرایز؛ ۲۰۱۴

[۱۴] الیون آبرامز. اندیشکده شورای روابط خارجی. ۲۰۱۴

[۱۵] باراک اوباما. دانشکده امریکن. ۲۰۱۵

[۱۶] محمد صرفی. روزنامه کیهان. ۱۳۹۴

[۱۷] الکساندر پرخانوف

[۱۸] برژینسکی. شکست بزرگ. ۱۹۸۹

[۱۹] باراک اوباما. دانشکده امریکن. ۲۰۱۵

[۲۰] دانیل پلتکا و فردریک کاگان. اندیشکده امریکن اینترپرایز؛ ۲۰۱۴

[۲۱] سوزان مالونی. روزنامه بهار. ۱۳۹۲

[۲۲] یاسر جلالی. برجام؛ گام اول برنامه جامع تعامل. ۱۳۹۴

[۲۳] رابرت لیتواک. اندیشکده ویلسون. ۲۰۱۵

[۲۴] جرمی فریدمن. نشنال اینترست. ۲۰۱۵

[۲۵] لیوبوف لبولکو. نشریه پراودا رو. ۲۰۱۵

[۲۶] کدام گزینه برای معمای ایران مناسب‌تر است؟ مرکز سابان (زیرمجموعه اندیشکده بروکینگز). ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹

[۲۷] کدام گزینه برای معمای ایران مناسب‌تر است؟ مرکز سابان (زیرمجموعه اندیشکده بروکینگز). ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹

[۲۸] باراک اوباما. کاخ سفید. ۲۰۱۵

[۲۹] توماس فریدمن. نیویورک تایمز. ۲۰۱۵

[۳۰] جان کری. نشریه آتلانتیک. ۲۰۱۵

[۳۱] جرمی فریدمن. نشنال اینترست. ۲۰۱۵

[۳۲] جرمی فریدمن. نشنال اینترست. ۲۰۱۵

[۳۳] توماس فریدمن. نیویورک تایمز. ۲۰۱۵

[۳۴] اریک دریتسر. نیوایسترن اوت­لوک. ۲۰۱۵

[۳۵] جرمی فریدمن. نشنال اینترست. ۲۰۱۵

[۳۶] الیون آبرامز. اندیشکده شورای روابط خارجی. ۲۰۱۴

[۳۷] نایل فرگوسن. نشریه آتلانتیک. ۲۰۱۴

[۳۸] الیون آبرامز. اندیشکده شورای روابط خارجی. ۲۰۱۴

[۳۹] برندن فریدمن. مؤسسه تحقیقات سیاست خارجی. ۲۰۱۵

[۴۰] برندن فریدمن. مؤسسه تحقیقات سیاست خارجی. ۲۰۱۵

[۴۱] بن کاسپیت. المانیتور. ۱۳۹۲

[۴۲] موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل. ۲۰۱۴

[۴۳] مایکل بارون. اندیشکده امریکن اینترپرایز. ۲۰۱۵

Categories: تاریخ, سیاست Tags:

برجام؛ گام اول برنامه جامع تعامل

۱۸ مرداد ۱۳۹۴ بدون دیدگاه

آنچه به عنوان برجام خوانده می­ شود، بعد از بررسی در مجاری قانونی -ولو به صورت مشروط- و با اعلام نقایص تصویب، عملیاتی و اعمال خواهد شد. باید توجه کنیم که اثرات اقتصادی و حتی اجتماعی جمع‌بندی اخیر که بعد از تصویب توافق خوانده می­ شود، واقعی، عینی و عمیق نبوده و القایی، روانی و زودگذر است. در این فضای غیر واقعی، دولت به دنبال ایجاد ابرهای مصنوعی و خلق سایه­ های بیشتر در قالب فضاهای غیرواقعی برای شکل دادن ذهنیت مردم و حفظ آن خواهد بود.

بحث بر سر نقاط قوت یا ضعف و اشکالات پرحجم جمع­ بندی به دست آمده، لازم و مفید است اما ماندن در جزئیات این برنامه و مشغول کردن تمام توان در این ایستگاه، منطقی و درست به نظر نمی­ رسد. برجام محصول اولیه و کوچک، اما مقدمه غنی، مهم و اثرگذار در مسیر پیاده­ سازی برنامه جامع تعامل است. بدون در نظر گرفتن ابعاد وسیع برنامه جامع تعامل و با صرفاً با تأکید بر تحلیل برجام، اشتباه در محاسبه و فهم فضا ایجاد خواهد شد.

اما برنامه جامع تعامل چیست، چه اهدافی را دنبال می­کند، چه ابعادی دارد، و گام­ های بعد از برجام چه خواهد بود؟ این سؤال‌ها محور سلسله یادداشت­ هایی به هم پیوسته و مرتبط است که به مرور منتشر خواهیم کرد و این نوشتار مقدمه این یادداشت­ ها است.

بیایید در ابتدا برگردیم به دو سال و نیم پیش؛ جان کری، وزیر امور خارجه جدید امریکا در نطق خود در پنجم بهمن ماه ۱۳۹۱ در سنای امریکا، به نکات مهمی در رابطه با ایران و استراتژی ایالات متحده برای مواجهه با جمهوری اسلامی پرداخت. چند روز پس از این نطق، که به منزله سرخط سیاست خارجی دولت جدید اوباما مطرح‌شده بود، در قالب یک متن پژوهشی با عنوان «دوران سرنوشت­ ساز» به بررسی دقیق این استراتژی و واکاوی دقیق ابعاد و تاریخچه آن پرداختیم.

در ایام انتشار متن قبلی، یعنی سی ماه پیش، مباحث و گزاره­ های طرح‌شده در آن، از سوی بسیاری از صاحب­ نظران و تحلیل­ گران دور از انتظار به نظر می­ رسید. به عبارتی کمتر کسی بود که با قاطعیت از بالا بودن احتمال انعقاد توافق­ نامه هسته­ ای و نیز مذاکره مستقیم ایران با امریکا سخن بگوید یا آن را تأیید کند. در متن قبلی به حذف گزینه مهار[۱] و تأکید بر دو گزینه‌ دیپلماتیک از سوی سیاست­مداران امریکایی در راستای سیاست جلوگیری و ممانعت[۲] و تلاش برای پیاده­ سازی برنامه جامع تعامل اشاره شد. بحثی که بسیاری، آن را توهم و خیال‌بافی می­دانستند. اما آنچه پیش­ بینی می­شد محقق گشت و به واقعیتی انکارناپذیر و بخش مهمی از تاریخ، تبدیل شد که دیگر قابل انکار نبود. البته بودند معدود کسانی که این مباحث را جدی گرفتند و آماده مواجهه با واقعیت شدند.

جالب اینجاست این مباحث در بخشی از متفکرین و سیاست­مداران غربی نیز مورد خدشه بود و این نکته­ ای است که کارشناس ارشد بروکینگز را نیز آزرده است: در ابتدای سال گذشته میلادی، هنگامی که من پیشنهاد تعامل بیشتر با ایران را می‌دادم، بسیاری تصور می‌کردند این صرفاً خیال‌بافی و آرزویی واهی است، زیرا اختلافات آمریکا با ایران که بیش از یک نسل از آن می‌گذرد، آن‌چنان نهادینه شده بود که هیچ­ کس حتی احتمال گفتگو میان دو کشور را نمی‌داد. این در حالی است که یکی از نکات درباره ایران، غیرقابل‌پیش‌بینی بودن تحولات این کشور و عملکرد مقامات آن است. پس از پیروزی غیرمنتظره حسن روحانی، در انتخابات ریاست جمهوری ایران در ماه ژوئن، ناگهان ورق برگشت، زیرا وی صراحتاً از مذاکره با غرب و حتی آمریکا، به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف جمهوری اسلامی ایران سخن می‌گفت. البته نباید این مسئله را نیز نادیده گرفت که سیاست‌های باراک اوباما که از سوی هر دو جناح چپ و راست در آمریکا مورد انتقاد قرار گرفته بود. در نهایت، به تعامل بهتر با ایران کمک کرد.[۳]

همان‌طور که در آن متن با شواهد و مستندات اشاره شد، امریکا در مواجهه با ایران اسلامی و انقلابی یا باید به توافقی با محدودیت­ های پایدار برای این کشور دست می­ یافت یا درگیر جنگی با هدایت مستقیم امریکایی­ها در خاورمیانه تا ده سال آینده می­شد. معلوم بود که گزینه دوم ضمن پرهزینه و پر ریسک بودن قابلیت عملیاتی شدن و تحقق اهداف مورد نظر را ندارد و این گزاره بارها تکرار می­شد که سال ۲۰۱۳ سالی سرنوشت­ ساز در میدان مواجهه غرب و ایران خواهد بود.

از داخل ایران پالس­ هایی جدی ارسال می­شد که بخشی مؤثر و در حال گسترش در بدنه سیاسی کشور به دنبال مذاکره و حل­ وفصل مسئله هسته­ ای است. این خواسته از دایره اصلاح‌طلبان و لیبرال­ ها فراتر رفته و به‌کرات از زبان اصولگرایان هم شنیده شده می­شد. جمع­ بندی این بود که: «سیاست تحریم که در دهه اخیر توسط ایالات متحده امریکا در پیش گرفته شده در آستانه به ثمر نشستن است؛ تحریم‌ها و فشار نتوانسته است ایران را به تسلیم وادارد ولی به نظر می‌رسد در متقاعد کردن بخش‌های مؤثری از حکومت روحانیون برای بازبینی در گزینه‌ها موفق بوده است».[۴]

امریکا به شدت دنبال یک توافق بر سر مسئله هسته­ ای ایران بود ولو اینکه توافق اولیه و کوتاه­ مدت و محدود باشد. گفته می­شد اگرچه یک توافق محدود نمی­تواند به چالش هسته­ ای ایران پایان دهد ولی شاید به افراد منطقی­ تر نظام قدرت بیشتری بدهد و اقدامات عملی و مصلحت‌اندیشانه در رابطه با مسائل هسته­ ای ایران را افزایش دهد. چنین توافق­نامه­ ای برای ایالات متحده امریکا این نکته مثبت را دارد که برنامه زمانی هسته­ ای ایران را به تعویق می­ اندازد و زمان ضروری را افزایش می­دهد.[۵]

توافق در دو مرحله ژنو و وین به سرانجام رسید اما توافق هسته­ ای تمام ماجرا نیست. برنامه جامع تعامل، مستقیم‌ترین و مطمئن‌ترین راه در قبال تغییر ماهیت سیاسی و ایدئولوژیک رژیم خواهد بود.[۶] در این مسیر مذاکره هدف نبود و نیست؛ بلکه وسیله­ ای برای «تغییر محاسبه مسئولین»، «تغییر سیاست»، «تغییر رفتار»، «تغییر ماهیت سیاسی و ایدئولوژیک نظام» و در نهایت «تغییر رژیم» است.

برنامه جامع تعامل در تلاش است تا تهران را متقاعد سازد که از رفتارهایی که واشنگتن آن‌ها را تهدیدکننده می­ پندارد، دست بردارد و «برای تحقق این سیاست، طیفی از انگیزه‌های سیاسی، راهبردی و اقتصادی پیشنهاد می‌گردد که آن‌قدر باید جذاب و فریبنده باشند که مقامات جمهوری اسلامی برای تضمین این منافع با طیب خاطر سیاست‌های دردسرآفرین خود را کنار بگذارند».[۷]

امریکایی­ ها به صراحت اعلام می­ کردند که مذاکره مستقیم و گفتگو با تهران شرط لازم تلاش آمریکا برای تعامل با ایران است. اما مذاکره یک ابزار است نه هدف. هدف نهایی تعامل، ایجاد محیطی توانمند و ساختار سیاسی مناسب برای حمایت از همکاری بین تهران و واشنگتن در خصوص موضوعات مشترک و ادغام آن در نظم جهانی با ناظمی امریکا خواهد بود. برجام و مسیری که در امتداد آن شروع شده است، نشانه‌ای ملموس برای پیگیری پروژه تغییر در ایران است.

با ملاحظه آنچه واقع شد و تطبیق آن با طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی دشمن، روشن است که ما وارد دوره جدیدی شده­ ایم. دوره­ ای به شدت متفاوت در روابط ایران و غرب که برخلاف آنچه بعضی جریان­ ها و افراد با خوش­ بینی به آن می­ نگرند، دوره سخت و دشوار و تاکنون حد زیادی منطبق بر برنامه بلندمدت دشمن است. برجام تهران را وارد روند به ظاهر دیپلماتیکی بر اساس برنامه جامع تعامل کرده است که تنها زمانی کامل می‌شود که توافق­ هایی این‌چنین جدی و پرفایده برای غرب و در عین حال وسوسه­ انگیز اما محدودکننده، پرفشار و پرهزینه برای ایران بر سر مسائل بسیار بزرگ‌تری به دست بیاید که برای غرب حیاتی است.

آنها به خوبی می­ دانستند که بعد از توافق موقت ژنو، «دیگر زمان افزودن بر تحریم‌ها نیست. این کار می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد، و به نفع کسانی تمام شود که ادعا می‌کنند سیاست‌های ایران هیچ تأثیری در نگرش و عملکرد غرب ندارد، و بنابراین اتخاذ موضعی منعطف‌تر برای ایران بی‌جا و غیرعاقلانه است. همان‌طور که «عباس ملکی» ، معاون سابق وزیر خارجه و از مشاوران مرکز تحقیقات استراتژیکِ «روحانی»، اظهار داشته است، «تحریم‌ها پاشنه آشیل [نقطه آسیب‌پذیر] روحانی هستند. فشار بیشتر به نفع تندروها تمام خواهد شد، رویکرد ضد غربی آن‌ها را تقویت خواهد ساخت، و در عین حال از فضای مانور روحانی خواهد کاست».[۸]

این فهم قطعا در بازه بعد از ژنو تا وین تقویت شده و کارآمدی خود را به خوبی نشان داده است. در حال حاضر، توافق به دست آمده در مسیر عملیاتی شدن، دولت «روحانی» را تقویت کرده و به وی فضای سیاسی و رسانه­ ای لازم جهت اجرای برنامه­ های خود را خواهد بخشید. اما در صورت شکست در نشان دادن عملی بودن توافق، دولت روحانی باید سیاست‌های رادیکالی برای برقرار ماندن در ادامه مسیر، اتخاذ کند که این دورنما برای طراحان برنامه جامع تعامل، به‌هیچ‌وجه مطلوب نیست.

سیاست‌گذاران غربی باید توجه خاصی به فرصت‌ها و تله‌هایی که در زمان «محمد خاتمی» شاهد آن بودند داشته باشند، و مراقب باشند که موجب قدرت یافتن کسانی با تعامل مخالف هستند نگردند. این امر مستلزم هماهنگی‌های دقیق و توجه خاص به جزئیات سیاسی است. [۹]

امریکایی­ ها به خوبی می­ دانند و می­ گویند که برای فائق آمدن بر بدبینی رهبری، باید صبور بوده و این نکته را در نظر بگیرند که روحانی باید کارآمدی مذاکره و گفتگو و نتایج ظاهری آن را به ایرانیان نشان دهد ولو اینکه این نتایج به صورت موقت و القایی باشد. قدم اول، دمیدن بر تسکین تحریم­ ها و گشایش تعاملات جهانی است که با مانورهای سیاسی-رسانه­ ای به خوبی قابلیت راضی کردن مردم را دارد. هدف امریکایی­ ها در پیگیری این سیاست این است که ایرانیان متمایل به پذیرش یک سلسله معامله در امتداد خطوط ترسیم‌شده از سوی آنان باشند.

ضمناً مقامات امریکایی متوجه این نکته هستند که «بیش از حد مشتاق به نظر رسیدن ایالات متحده موجب تنزل جایگاه داخلی روحانی می­ شود. شیخ دیپلمات، فردی دُرست، در زمان دُرست است»[۱۰] که باید قدر این فرصت بزرگ را دانست و به راحتی نمی­ توان آن را از دست داد…

در یادداشت­ های بعدی به ابعاد مختلف آنچه به اختصار بیان شد و جزئیات حوزه اثر برنامه جامع تعامل، به تفصیل خواهیم پرداخت.


[۱] containment

[۲] prevention

[۳] سوزان مالونی. ۲۰۱۴٫ اندیشکده بروکینگز

[۴] ری تاکیه. ۶ دی ۱۳۹۱٫ اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا.

[۵] همان

[۶] کدام گزینه برای معمای ایران مناسب‌تر است؟ مرکز سابان (زیرمجموعه اندیشکده بروکینگز). ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹

[۷] کدام گزینه برای معمای ایران مناسب‌تر است؟ مرکز سابان (زیرمجموعه اندیشکده بروکینگز). ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹

[۸] جولای ۲۰۱۳٫ گروه بحران

[۹] فرصتی شکننده: انتخابات ۲۰۱۳ ایران و پیامدهای آن؛ اندیشکده سلطنتی «روس» انگلیس

[۱۰] سوزان مالونی. تیر ۱۳۹۲٫ اندیشکده بروکینگر

Categories: تاریخ, سیاست Tags:

پروژه توافق در فاز بهره برداری

۲۱ تیر ۱۳۹۴ بدون دیدگاه

با جسارت تمام می­ توان گفت که توافق انجام شده است. شواهد آشکار و نشانه­ های جدی وجود دارد که گفتگوها از مراحل مقدماتی، چارچوب، کلیات و بخش اعظمی از جزئیات به صورت کامل عبور کرده و و ما وارد فاز بهره­ برداری شده­ ایم و اتفاقات دو هفته اخیر ذیل فاز بهره­ برداری و تکمیل نهایی پروژه توافق حادث شده است.

دولت یازدهم با اتکا به استراتژی یگانه «مذاکره و تعامل»، برای حل پرونده هسته­ ای به عنوان مقدمه پروژه­ های سیاسی خود، مذاکره برای توافق را آغاز به کار کرد، و حال مرور مواضع پرتعداد و پرپژواک اخیر رئیس­ جمهور و تیم سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی ایشان نشان می­ دهد که اصل توافق فارغ از کیفیت و خصوصیات آن، برای دولت و بخصوص شخص رئیس­ جمهور موضوعیت دارد و حائز اهمیت است.

به نظر می­ رسد دولت مدت­هاست از بحث فناوری هسته­ ای عبور کرده و حال به اعتراف نزدیکان رئیس‌جمهور، مدتی است که از رفع تحریم‌ها و مذاکرات با ۱+۵ در موضوع هسته­ ای نیز عبور کرده است و مهم‌ترین دستاورد مذاکرات را به دست آوردن امتیاز سیاسی ناشی از رابطه با امریکا و روابط دوستانه با غرب می­ داند.

تاکنون هیچ برنامه مشخصی برای شرایط عدم حصول توافق ارائه نشده است و علی‌رغم اظهارات ظاهری برخی از مسئولین، می­ توان گفت که دولت سناریوی خاصی برای عدم توافق ندارد و ظاهرا معتقد است که در صورت شکست مذاکرات نمی‌توان کشور را اداره کرد. پس صحبت از عدم توافق یا حتی تمدید بلندمدت مذاکرات آن هم در قدم­ ها و بلکه قدم انتهایی یعنی در فاز بهره­ برداری، خیلی واقع­گرایانه نیست. از سوی دیگر گفته می­ شود برخی مقامات اجرایی اصرار دارند که مذاکرات هسته‌ای بدون تمدید و در تاریخ از قبل تعیین شده به سرانجام برسد و ظریف و تیم مذاکره‌کننده برای توافق در زمان مشخص به شدت تحت فشار هستند.

در این شرایط تمام سعی ظریف و تیم مذاکره­ کننده بر این بوده است که وظایف خود را بادقت و موبه‌مو انجام دهند. رهبری و ملت خاطر جمع هستند که این تیم امین، نه تنها خیانت نخواهد کرد، بلکه حتی کوتاهی و سستی هم نخواهد داشت. بر همه روشن است که ظریف و تیم او مصالح انقلاب و کشور را بر مسائل شخصی یا گروهی، مقدم می­ دانند و می­ دارند و راه­ حل صحیح، مستقل و برخاسته از اراده انقلابی ملت و مبتنی بر خواست اسلام را دنبال خواهند کرد.

اما باید توجه کرد که دیگر مسئولیت تیم مذاکره­ کننده رو به پایان است و آنچه به دست آمده با عنوان «توافق» خوب یا بد، در معرض رئیس‌جمهور به عنوان مسئول ارشد تیم مذاکره­ کننده قرار گرفته است. آنچه به دست آمده با تقریب بسیار بالا، دیگر امکان تغییر ندارد و نهایت توان تیم برای حفظ حداکثری خطوط قرمز و عقب راندن کشورهای ۱+۵ از موضع خود در آن به کار برده شده است و عقب راندن دشمن در این زمان، با این استراتژی، در میز مذاکره و با مختصات و شرایط سیاسی فعلی دولت، بیش از این مقدور نیست.

برخی اخبار موثق از نامساعد و پراشکال بودن آنچه تاکنون در مذاکره به دست آمده، حکایت دارد و این مسأله قطعاً تصمیم سیاسی رئیس‌جمهور برای تأئید توافق را تحت­ الشعاع قرار خواهد داد. بر همه روشن است اینکه تک­ پروژه عظیم سیاسی که زیرساخت دیگر پروژه­ های دولت بوده، پس از تلاش بسیار و در فاز بهره­ برداری و نزدیک پایان کار، با کلید بازگشت متوقف شده و رها شود، به جد بسیار سخت و دشوار خواهد بود. بدیهی است این تصمیم برای دولتی که سرمایه­ گذاری جدی روی مذاکرات انجام داده و امید بسیار به توافق دارد، بسیار ناگوار خواهد بود و بار سیاسی و اجتماعی بالایی دارد. اما امید است رئیس‌جمهور به خاطر منافع ملی از منافع غیرملی و سیاسی چشم بپوشد چراکه همگان می­ دانند «توافق نکردن شرف دارد بر یک چنین توافقی».

دولت باید توجه کند که تصمیمی که همدل و همزبان با مردم، تضمین کننده منافع ملی باشد، قطعاً مورد حمایت ملت قرار خواهد گرفت و هزینه سیاسی آن با همدلی و همزبانی مردم با دولت در پیشبرد امور کشور با اتکاء به توان و ظرفیت داخلی، جبران خواهد شد.

در این شرایط پیچیده، باید در فهم و تحلیل اوضاع در عرصه نخبگانی و رسانه­ ای کمی شتاب کرد و از تعلیق ادراک و تعلل در تبیین خارج شد. موضع­ گیری شفاف، علنی، با اتکاء به تحلیل­ های قوی، متین و محکم، در عین حفظ آداب و شئون طرف مورد خطاب به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور است که رئیس­ جمهور را در اتخاذ تصمیم درست که با آینده کشور و سرنوشت ملت گره خورده است، یاری خواهد کرد.

باید دید چه خواهد شد…

Categories: سیاست Tags:

رئیس جمهور در معرض یک امتحان بزرگ

۷ تیر ۱۳۹۴ ۱ دیدگاه

مذاکرات وارد مراحل نهایی شده است و تیم مذاکره­ کننده با توجه به خط قرمزها و اصول ترسیم شده، جزئیات باقی مانده از متن توافق را کلمه به کلمه برای رسیدن به مفهوم مشترک و مورد قبول طرفین، به صورت مستمر تغییر می­ دهد. بخش قابل توجهی از متن، تمام شده است و پرانتزهای کم اما مهمی باقی است؛ اما بالاخره متن با یا بدون این پرانتزها نهایی شده و اینجاست که مسئولیت تیم مذاکره­ کننده به پایان می­ رسد و آنچه به دست می­ آید با عنوان «توافق» در معرض رئیس‌جمهور به عنوان مسئول ارشد تیم مذاکره­ کننده قرار خواهد گرفت. متنی که دیگر امکان تغییر ندارد چراکه مذاکره ­کنندگان تمام تبحر و توان خود را برای رساندن آن به نقطه بهینه به کار برده­ اند و آنچه به دست آمده صرفاً تصمیم سیاسی رئیس‌جمهور برای رد یا تأئید آن را می­ طلبد و اینجاست که منتخب مردم صرفاً در معرض انتخاب «آری» یا «نه» قرار می­ گیرد. این انتخاب خیلی سخت و دشوار است. انتخاب پرریسک و پر مخاطره­ ای که هر سوی آن هزینه­ های قابل توجهی برای رئیس‌جمهور، دولت، کشور و آینده مردم در پی خواهد داشت و درک خطرات، دشواری‌ها، نگرانی‌ها و مشکلات برای همگان ممکن نیست. موفقیت در به پایان رساندن بخشی از مصائب کشور و منافع و برکات احتمالی و نیز هزینه­ ها و خسارت­های احتمالی مترتب بر کشور و تحمیل مصائب جدید به ملت دو وجه این تصمیم­ اند.

این انتخاب وقتی سخت­ تر می­شود که طرف مقابل نه تنها قابل اعتماد نیست بلکه به شدت اهل فریب و دروغ و نقض‌عهد است. تجربه نشان داده است که طرف مقابل مذاکره، متقلب، لجوج، بدعهد، بدمعامله، اهل دبه در آوردن، چک‌وچانه کردن، از پشت خنجر زدن و سیاه‌کارى است و معلوم نیست در عمل چگونه رفتار خواهد کرد.

حال از یک سو در شرایطی قرار داریم که تمامی مسئولین جمهوری اسلامی – رهبری، دولت، مجلس، قوه قضائیه، دستگاه‌های گوناگون امنیتی، نظامی، غیره – همه در این جهت متفق­ و موافق­اند که توافق باید انجام بگیرد. اعتماد بالا و حمایت ­های «بی­ دریغ» رهبری از رئیس‌جمهور، دولت و تیم مذاکره­ کننده -علی رغم بدبینی ایشان نسبت به مذاکرات- نیز که به تصریح روحانی، «صریح» و «جدی» بوده و «سرمایه بزرگی برای دولت» محسوب می­شود، حساسیت تصمیم را بالاتر می­ برد چراکه رئیس‌جمهور به خوبی می­ داند که «اگر حمایت­ ها و هدایت‌های ایشان نبود قطعاً آن چه امروز حاصل شده است، میسر نبود».

از سوی دیگر عزم دولت برای پیشبرد گزینه تعامل، سرمایه­ گذاری جدی روی مذاکرات و امید بسیار به توافق که که به اذعان رئیس‌جمهور، مقدمه عمل کردن دولت به وعده­ هایش است، هزینه انتخاب گزینه «نه» را افزایش می­ دهد. اینجا ممکن است رئیس‌جمهور مجبور شود به خاطر منافع ملی از منافع غیرملی و سیاسی چشم بپوشد.

همه چشم­ ها به حسن روحانی دوخته شده و ملت نظاره­ گر تدبیر رئیس‌جمهورشان هستند؛ اما باید بدانیم که این انتخاب هرگز راحت نیست. همه باید کمک کنند. همه باید کمک کنیم که رئیس‌جمهور به بهترین تصمیم برای حفظ منافع ملی برسد. تصمیمی که سال­ های سال در تاریخ کشور مورد واکاوی و بررسی و نقد یا تعریف قرار خواهد گرفت. همه باید کمک کنیم که حسن روحانی در شرایطی آرام، به دور از تشنج و عصبیت و البته همراه با شنیدن نقاط قوت و ضعف توافق و عدم توافق و محاسبه دقیق آثار انتخاب هر یک از گزینه­ ها، گزینه درست را برگزیند و مصلحت کشور را رقم بزند.

رئیس‌جمهور باید نشان دهد که در محاسبه، تشخیص و عمل خطا نخواهد کرد چراکه در عرصه سیاست، غفلت و اقدامات غیرمتعمدانه نیز گاه همان نتایج خیانت را به همراه می‌آورد و در پیشگاه تاریخ، خطای چنین فاحشی، همچون خیانت مورد قضاوت قرار می­ گیرد.

مردم ایران اهل تشخیص­اند و در صورت انتخاب گزینه درست که هم منافع ملت ایران را تأمین کند و هم عزت ملت ایران را حفظ کند، حتماً با رئیس‌جمهور همراه خواهند بود و این تصمیم، قطعاً تصمیم جمهور خواهد بود. البته نگرانی­هایی هم بر سر عملیاتی شدن شعار «هر توافقی بهتر از توافق نکردن است» و عبور از خط قرمزی به نام منافع ملی وجود دارد و رئیس‌جمهور باید بتواند این نگرانی عمومی را که به اعتماد ملت ضربه می­زند، رفع کند و همگان می­دانند که «توافق نکردن شرف دارد بر یک چنین توافقی».

همه آنچه گفته شد، نیاز به اقناع عمومی دارد. رئیس‌جمهور که علاقه‌مند به منافع کشور است باید بتواند همه کسانی که به تضییع حقوق ملت و تخطی از منافع ملی حساس‌اند را در این مسیر با خود همراه کند؛ در این صورت است که این تصمیم، اوج همدلی و همزبانی را به نمایش خواهد گذاشت و حسن روحانی را به چهره ماندگار تاریخ ایران تبدیل خواهد کرد که همه شجاعت و تدبیر او در پیچ تاریخی را تحسین می­ کنند.

Categories: سیاست Tags: