از الفبای سیاست چیزی نمی دانید یا الفبای غیرت را بلد نیستید؟!*
تجربه سال های گذشته و رفتارهای انفعالی و گاها عقب نشینی های ذلیلانه برخی افراد و جریان ها، عدم تحقق پیش بینی های خوش بینان به مذاکره و رابطه با امریکا را نشان می دهد؛ اما ظاهرا این ضعف در تاریخ سیاسی کشور ما همچنان پا بر جاست. به گونه ای که در برهه حال حساس، جریان حاکم در کشور نهایتا در برابر هجمه سنگین اقتصادی و سیاسی، «مذاکره» را که در واقع به جای «تسلیم» به کار می رود، راه حل برون رفت از مشکلات می پندارد و این تبدیل به عرف رایج و بدعتی آشکار در رفتارهای سیاسیون شده است.
قضایای چند ماه اخیر و اتفاقاتی که در داخل کشور و در ابعاد بین الملل در حال وقوع است، مشابهت بسیار زیادی با شرایط سیاسی کشور و جهان در اواخر سال ۸۰ و ابتدای سال ۸۱ یعنی پس از حمله امریکا به افغانستان دارد. شاید مرور وقایع ۱۰ سال پیش و بررسی مواضع جریان های سیاسی کشور و نیز مقایسه آن با اوضاع کنونی، در تشخیص درست و حرکت دقیق و اصولی موثر باشد.
پس از زمزمه هایی که در اواخر سال ۸۰ در رابطه با مذاکره و باز کردن باب گفتگو با امریکات مطرح شد، رهبری در چند نوبت قاطعانه موضع گرفته و نسبت به این خواسته واکنش نشان دادند:
«مبنائاً به مذاکره معتقدم؛ اما مذاکره با که و بر سر چه؟ مذاکره برای رسیدن به یک قدر مشترک؛ دو طرف باید همدیگر را قبول داشته باشند؛ یک حدّ وسطی هم وجود داشته باشد؛ مذاکره کنند تا به این حدّ وسط برسند. آن طرفی که شما را اصلاً قبول ندارد، با اصل وجود شما به عنوان جمهوری اسلامی طرف است، با او چه مذاکرهای میتوانید بکنید؟! او صریحاً میگوید که با نظام دینی مخالف است؛ با نظام جمهوری اسلامی بخصوص، مخالف است؛ چون منشاء حرکت بیداری مسلمانان در دنیا شده است… مذاکره برطرف کننده هیچ مشکلی از این قبیل مشکلات نیست. این کشورهای دیگری که مورد تهدید قرار گرفتهاند، باب مذاکرهشان با آمریکا باز است؛ روابط هم دارند؛ درعینحال مورد تهدیدند. ممکن است مذاکره باشد، جنگ هم باشد؛ ممکن است مذاکره نباشد، جنگ هم نباشد؛ ممکن است جنگ باشد، اما همراهش عزّت و پیروزی باشد؛ ممکن است جنگ نباشد، اما همراهِ نبودنِ جنگ، ذلّت و اسارت باشد».[۱]
«مذاکره باید از موضع قدرت و قوّت باشد. کسانی که در شرایط تهدید به فکر مذاکره میافتند، ضعف خودشان را با صدای بلند اعلام میکنند. این حرکتِ بسیار غلطی است».[۲]
«معلوم است که ملت ایران بعد از این انقلاب عظیم، بعد از این همه فداکارى و قهرمانى و بعد از این همه شهادت ها، تسلیم چنین زورگویى نخواهد شد. نخیر، مذاکره هیچ مشکلى را حل نمىکند… مگر این ملت اجازه خواهد داد که مسؤولى در این کشور – از رهبرى گرفته تا همهى مسؤولان – از مواضع اسلامى و منافع اساسىِ سرنوشتسازش یک قدم عقب بنشیند؟»[۳]
«حکومتی که اینطور صریحاً میگوید میخواهم علیه نظام اسلامی و خواستِ ملت ایران عمل کنم و برای براندازی این نظام بودجه میگذارد، ارتباط و مذاکره با آن، هم خیانت و هم حماقت است.»[۴]
اما سوم خرداد ماه ۸۱ همزمان با سالگرد فتح خرمشهر، نجواها و زمزمه ها رسمیت یافت و ۱۳۵ نفر از نمایندگان مجلس ششم نامه ای به رهبری نوشتند که بازتاب گسترده ای در رسانه های خارجی پیدا کرد. آنچه در جای جای نامه خودنمایی می کند، مرعوب بودن، ترس و اضطراب و تلاطم شدید نگارندگان آن است. ترس و اضطرابی که حتی قدرت تفکر و اراده و عزم را از آنان گرفته بود. جان کلام نامه مذکور، این بود:
«اگر جام زهری باید نوشیده شود، قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بی تردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه از سوی ملت با همان پاداش مواجه می شود که امام راحل روبه رو شد.»
جریان اصلاح طلب که قوای مقننه و مجریه کشور را در اختیار داشت، به یک جمع بندی خاص در مورد شرایط کشور و تهدید خارجی رسیده بود که در تشریح اهمیت آن این گونه آورده بودند: «حساسیت شرایط، فرصت اندک و بزرگی خطریست که پیش روی کشور است… شاید در تاریخ پر فراز و نشیب معاصر ایران، هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت تنها با تسامح می توان وضعیت ایران را در زمان اشغال در جنگ جهانی دوم و یا پیش از پذیرش قطعنامه با وضع کنونی قابل مقایسه دانست».
مسئله دیگری که مدام از سوی اصلاح طلبان تبلیغ می شد و در بخشی از نامه نیز به آن اشاره شده بود، شکاف و گسستگی در جامعه و فضای اجتماعی کشور و تشدید آن با تهدید خارجی بود: «با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی نمانده است غالب ملت ناراضی و نا امید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایههای مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده اند …که در خوش بینانه ترین حالت فرجامی جز وابستگی و در نهایت فروپاشی یا استحاله ندارد».
علاوه بر آن اشاره به برنامه ریزی گسترده برای مقابله با اصلاحات و نیز اقدامات دولت خاتمی و شخص وی نیز، فصل مشترک همه اظهارنظرها و سخنرانی ها و میتینگ های اصلاح طلبان بود. به عبارتی معتقد بودند که جریانی در حاکمیت، در حال سنگ اندازی و بحران سازی برای دولت است. از طرف دیگر طیف حاکم، اختیارات بالای رهبری و عدم رعایت حقوق «منتخبین ملت به خصوص رئیس جمهور» را عامل تشدید فضای موجود می پنداشتند.
همان گونه که ملاحظه می شود، مشابهت بسیار زیادی میان آنچه در نامه مذکور توصیف شده بود با توصیفات پیدا و پنهان کنونی مسئولان اجرایی کشور وجود دارد. هرچند مروری بر گفتارهای منتشر شده از جلسات نیمه خصوصی مسئولین و گاها اظهارات رسمی آنان، نزدیکی دو نگاه را اثبات می کند، اما شاید صریح و عمومی نبودن اظهار نظرهای کنونی و نیز تفاوت نوع ادبیات مورد استفاده در آنها، از وجوه تمایز دو موضع یاد شده باشند؛
رهبر معظم انقلاب که مخاطب این نامه بودند، چهار روز بعد در دیدار با نمایندگان مجلس در چند محور به تشریح شرایط پرداختند که مرور آن بسیار حائز اهمیت و منطبق بر اوضاع کنونی کشور است. ایشان ابتدائا با نفی فضای ترسیم شده از سوی جریان حاکم بر کشور که به نوعی سعی در القای یأس و شرایط «پایان تاریخ»ی داشتند، فرمودند:
«امروز در دنیا لازمه این طلب استکبارى این شده است که حرکت تند پُرشتابى براى تسخیر زمینههاى متعدّد – که عمدهاش سه زمینه است: اقتصاد، سیاست و فرهنگ – از بالا آغاز شود؛ مثل سیل بنیانکنى که به سمت دامنه مىآید… بعضى معتقدند در مقابل این سیل چارهاى جز تسلیم نیست! امروز انسان این را مشاهده مىکند… بعضیها هم صریحاً این را نمىگویند، اما عملاً این طور رفتار مىکنند. آیا واقعاً واقعیت همین طور است؟
…این طور نیست که ما تصوّر کنیم هر چه مقتدران عالم بخواهند، ناگزیر تحقّق پیدا خواهد کرد؛ نه. مىتوان فرض کرد که اینها ناکام شوند؛ کما اینکه در موارد فراوانى ناکام شدند؛ امروز هم خواهند شد.
بنده به آینده کشور بسیار خوش بینم. البته معناى این حرف این نیست که مشکلات و ضعف ها و کاستی ها و ناتوانی هاى موجود را نمىبینم و از آنها اطّلاع ندارم. من وقتى با مسؤولان مواجه مىشوم، بسیارى از مشکلاتى را که در بخش هاى آنهاست، به آنها مىگویم. گاهى اطّلاعات من کمتر از اطّلاعات آنها نیست؛ شاید گاهى هم بیشتر است. من ضعف ها را مىدانم؛ منتها ضعف ها بنیانى نیست. بنیان و پایه سیاسى کشور مستحکم است. بر اساس قانون اساسىِ بسیار خوب و مترقّى و جامع و همهجانبه ما، بنیان سیاسى کشور بسیار مستحکم است. اشکال کار، در عملکردها و کوتاهی هاست؛ این کوتاهی ها باید برطرف شود».[۵]
همان گونه که ملاحظه می شود، ایشان علی رغم تصور بسیار تاریک و سیاهی که مسئولین از کشور و بخصوص وضعیت اقتصادی آن داشتند، نگاه خوش بینانه ای به اوضاع دارند و بیشتر کوتاهی در انجام وظایف و امور را دلیل بروز مشکلات و ضعف ها می دانند. این نگاه را در سخنرانی اخیر ایشان در دیدار مردم قم نیز می توان ملاحظه کرد:
«…این روسیاههاى بدمحاسبهگر خیال می کنند ما امروز در شرایط شِعب ابىطالبیم. این جور نیست. ما امروز در شرایط شِعب ابىطالب نیستیم؛ ما در شرایط بدر و خیبریم. ما در شرایطى هستیم که ملت ما نشانه هاى پیروزى را به چشم دیده است؛ به آنها نزدیک شده است؛ به بسیارى از مراحل پیروزى، با سرافرازى دست پیدا کرده است. امروز مردم ما را از محاصره اقتصادى می ترسانند؟ با این حرف ها، با این ترفندها می خواهند مردم را از صحنه بیرون کنند؟ مگر چنین چیزى ممکن است؟ امروز می خواهند در اراده مسئولین اختلال ایجاد کنند؟»[۶]
رهبری در همان دیدار نمایندگان در سال ۸۱، وظیفه همه را مقاومت در برابر سیل هجوم دشمن از طریق مستحکم کردن پایه ها در بخش هاى سهگانه سیاسى، اقتصادى و فرهنگى تعیین کردند. نکته مهم اینکه از نظر ایشان «پیشنیاز اوّلىِ قطعى» در این مسیر(مقاومت)، ایجاد «وفاق و وحدت کلمه» است.
«…براى وفاق باید همه تلاش کنند. معناى وفاق این نیست که گروه ها و تشکیلات و جناح هاى گوناگون اعلام انحلال کنند؛ نه، هیچ لزومى ندارد. معناى وفاق این است که نسبت به هم خوش بین باشند؛ «رحماء بینهم» باشند؛ همدیگر را تحمّل کنند؛ در جهت ترسیم هدف هاى والا و عالى و براى رسیدن به آنها به یکدیگر کمک کنند و از ایجاد تشنّج، بداخلاقى، درگیرى، اهانت و متّهم کردن بپرهیزند. امروز به نظر من وظیفه ما این است».[۷]
و این همان چیزی است که در شرایط کنونی هر لحظه در حال فاصله گرفتن از آن هستیم.
دشمن هر لحظه در حال اعمال فشار و تهدید سخت و نرم از یک سو و از سوی دیگر تبلیغات شدید رسانه ای برای جدی نشان دادن تهدیدات و زمینه سازی برای بروز تشنج داخلی است. و در حالی که انتخابات مجلس در پیش است و این انتخابات می تواند نمودی از «وفاق و وحدت کلمه» باشد، ظاهرا گروه ها و حتی شخصیت های موثر در کشور، بنای عدم تحقق آن را دارند.
پرداختن به موضوع انتخابات و مسائل پیرامون آن فرصتی دیگر می طلبد؛ اما این نکته را باید متذکر شد که جریان اصولگرا با این نوع برخورد خلاف اصول و دون شأن، فضای نامناسبی را ایجاد کرده است. یک طرف با حرکت های زیگزاگی و گاها رادیکال انقلابی نما همراه با حقد و کینه شخصی به شقاق دامن می زند. طرف دیگر هم با تحلیل های به دور از واقعیت و آزموده شده و ناکارآمد، و نیز عدول از برخی ارزش های روشن و بدیهی به نام اغماض و همچنین حمایت از کسانی که فاصله بسیار زیاد با خواست مردم دارند، عرصه تقابل را ایجاد می کند. البته باید گفت که وزن و نقش دو طرف در ایجاد چنین فضایی یکسان نیست. به هر صورت ماحصل این رفتار علی رغم ادعای بعضی ها، نه وحدت خواهد بود و نه رقابت. بلکه شکافی عمیق در جریان اصولگرا ایجاد خواهد کرد؛ انشقاقی که با بداخلاقی و درگیری همراه است و به راحتی قابل ترمیم نیست و چون مصداق گفتمانی واحد و عینی برای معرفی به مردم وجود ندارد، موجبات سرخوردگی آنان و نارضایتی عموم را فراهم می آورد.
از سوی دیگر نوع مواجهه دولت با مسائل و مشکلات کشور و بحران های پی در پی و نیز حواشی بسیار زیادی که جریان منسوب به رئیس جمهور در حال دامن زدن به آن است، در نگاه خوش بینانه، تعلل، سستی و عدم برنامه ریزی و ناکارآمدی سیاست های دولت؛ و در نگاه بدبینانه، شائبه اخلال و کارشکنی آگاهانه این جریان در امور کشور و تسریع در عملی شدن انتظارات دشمن را در ذهن ایجاد می کند.
به هر روی در انتها باید گفت، شرایط منطقه فرصت بی نظیری را برای انقلاب اسلامی فراهم کرده است. کشورهای منطقه هر لحظه در حال رصد اتفاقات جمهوری اسلامی ایران هستند و به آن به مثابه یک الگوی موفق می نگرند. لذا باید بسیار هوشیار بود و هوشمندانه عمل کرد چرا که «اولین ضرر این است که امریکایی ها با ورود در این میدان، اینطور تفهیم خواهند کرد که جمهورى اسلامى از همه حرف هاى دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدّس و دوران انقلاب صرفنظر کرده و گذشته است… اوّلین مطلبى که در دنیا شایع مىکنند، این است که انقلاب اسلامى تمام شد و پایان گرفت؛ …در دنیا، تبلیغات و شایعات علیه ملت ایران و علیه جمهورى اسلامى و علیه دولت فضا را پُر خواهد کرد که اینها از انقلاب برگشتند. اینها آبروى انقلاب را در دنیا در پیش مستضعفان خواهد برد، دلها را مردّد خواهد کرد، نهضت جهانى اسلامى را دچار افول خواهد کرد، استقلال ملت ایران را از دست او خواهد گرفت».[۸]
* «کسانی که دم از مذاکره با آمریکا میزنند، یا از الفبای سیاست چیزی نمیدانند، یا الفبای غیرت را بلد نیستند؛ یکی از این دو تاست». (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از فرماندهان و رزمندگان عملیات آزادسازی خرمشهر، ۱/۳/۱۳۸۱)
[۱] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام، ۲۷/۱۲/۱۳۸۰
[۲] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام، ۲۷/۱۲/۱۳۸۰
[۳] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمع کثیرى از کارگران و معلّمان به مناسبت روز کارگر و هفته معلّم، ۱۱/۲/۱۳۸۱
[۴] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از فرماندهان و رزمندگان عملیات آزادسازی خرمشهر، ۱/۳/۱۳۸۱
[۵] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار هیأت رئیسه و نمایندگان مجلس، ۷/۳/۱۳۸۱
[۶] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم قم، ۱۹/۱۰/۱۳۹۰
[۷] بیانات در دیدار هیأت رئیسه و نمایندگان مجلس، ۷/۳/۱۳۸۱
[۸] خطبه های نمازجمعه تهران، ۲۶/۱۰/۱۳۷۶
