از الفبای سیاست چیزی نمی دانید یا الفبای غیرت را بلد نیستید؟!*

۷ بهمن ۱۳۹۰ majaal ۵ دیدگاه

تجربه سال های گذشته و رفتارهای انفعالی و گاها عقب نشینی های ذلیلانه برخی افراد و جریان ها، عدم تحقق پیش بینی های خوش بینان به مذاکره و رابطه با امریکا را نشان می دهد؛ اما ظاهرا این ضعف در تاریخ سیاسی کشور ما همچنان پا بر جاست. به گونه ای که در برهه حال حساس، جریان حاکم در کشور نهایتا در برابر هجمه سنگین اقتصادی و سیاسی، «مذاکره» را که در واقع به جای «تسلیم» به کار می رود، راه حل برون رفت از مشکلات می پندارد و این تبدیل به عرف رایج و بدعتی آشکار در رفتارهای سیاسیون شده است.

قضایای چند ماه اخیر و اتفاقاتی که در داخل کشور و در ابعاد بین الملل در حال وقوع است، مشابهت بسیار زیادی با شرایط سیاسی کشور و جهان در اواخر سال ۸۰ و ابتدای سال ۸۱ یعنی پس از حمله امریکا به افغانستان دارد. شاید مرور وقایع ۱۰ سال پیش و بررسی مواضع جریان های سیاسی کشور و نیز مقایسه آن با اوضاع کنونی، در تشخیص درست و حرکت دقیق و اصولی موثر باشد.

پس از زمزمه هایی که در اواخر سال ۸۰ در رابطه با مذاکره و باز کردن باب گفتگو با امریکات مطرح شد، رهبری در چند نوبت قاطعانه موضع گرفته و نسبت به این خواسته واکنش نشان دادند:

«مبنائاً به مذاکره معتقدم؛ اما مذاکره با که و بر سر چه؟ مذاکره برای رسیدن به یک قدر مشترک؛ دو طرف باید همدیگر را قبول داشته باشند؛ یک حدّ وسطی هم وجود داشته باشد؛ مذاکره کنند تا به این حدّ وسط برسند. آن طرفی که شما را اصلاً قبول ندارد، با اصل وجود شما به عنوان جمهوری اسلامی طرف است، با او چه مذاکره‏ای می‏توانید بکنید؟! او صریحاً می‏گوید که با نظام دینی مخالف است؛ با نظام جمهوری اسلامی بخصوص، مخالف است؛ چون منشاء حرکت بیداری مسلمانان در دنیا شده است… مذاکره برطرف کننده هیچ مشکلی از این قبیل مشکلات نیست. این کشورهای دیگری که مورد تهدید قرار گرفته‏اند، باب مذاکره‏شان با آمریکا باز است؛ روابط هم دارند؛ درعین‏حال مورد تهدیدند. ممکن است مذاکره باشد، جنگ هم باشد؛ ممکن است مذاکره نباشد، جنگ هم نباشد؛ ممکن است جنگ باشد، اما همراهش عزّت و پیروزی باشد؛ ممکن است جنگ نباشد، اما همراهِ نبودنِ جنگ، ذلّت و اسارت باشد».[۱]

«مذاکره باید از موضع قدرت و قوّت باشد. کسانی که در شرایط تهدید به فکر مذاکره می‏افتند، ضعف خودشان را با صدای بلند اعلام می‏کنند. این حرکتِ بسیار غلطی است».[۲]

«معلوم است که ملت ایران بعد از این انقلاب عظیم، بعد از این همه فداکارى و قهرمانى و بعد از این همه شهادت ها، تسلیم چنین زورگویى نخواهد شد. نخیر، مذاکره هیچ مشکلى را حل نمى‌کند… مگر این ملت اجازه خواهد داد که مسؤولى در این کشور – از رهبرى گرفته تا همه‌ى مسؤولان – از مواضع اسلامى و منافع اساسىِ سرنوشت‌سازش یک قدم عقب بنشیند؟»[۳]

«حکومتی که این‏طور صریحاً می‏گوید می‏خواهم علیه نظام اسلامی و خواستِ ملت ایران عمل کنم و برای براندازی این نظام بودجه می‏گذارد، ارتباط و مذاکره با آن، هم خیانت و هم حماقت است.»[۴]

اما سوم خرداد ماه ۸۱ همزمان با سالگرد فتح خرمشهر، نجواها و زمزمه ها رسمیت یافت و ۱۳۵ نفر از نمایندگان مجلس ششم نامه ای به رهبری نوشتند که بازتاب گسترده ای در رسانه های خارجی پیدا کرد. آنچه در جای جای نامه خودنمایی می کند، مرعوب بودن، ترس و اضطراب و تلاطم شدید نگارندگان آن است. ترس و اضطرابی که حتی قدرت تفکر و اراده و عزم را از آنان گرفته بود. جان کلام نامه مذکور، این بود:

«اگر جام زهری باید نوشیده شود، قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بی تردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه از سوی ملت با همان پاداش مواجه می شود که امام راحل روبه رو شد.»

جریان اصلاح طلب که قوای مقننه و مجریه کشور را در اختیار داشت، به یک جمع بندی خاص در مورد شرایط کشور و تهدید خارجی رسیده بود که در تشریح اهمیت آن این گونه آورده بودند: «حساسیت شرایط، فرصت اندک و بزرگی خطریست که پیش روی کشور است… شاید در تاریخ پر فراز و نشیب معاصر ایران، هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت تنها با تسامح می توان وضعیت ایران را در زمان اشغال در جنگ جهانی دوم و یا پیش از پذیرش قطعنامه با وضع کنونی قابل مقایسه دانست».

مسئله دیگری که مدام از سوی اصلاح طلبان تبلیغ می شد و در بخشی از نامه نیز به آن اشاره شده بود، شکاف و گسستگی در جامعه و فضای اجتماعی کشور و تشدید آن با تهدید خارجی بود: «با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی نمانده است غالب ملت ناراضی و نا امید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایه‌های مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده اند …که در خوش بینانه ترین حالت فرجامی جز وابستگی و در نهایت فروپاشی یا استحاله ندارد».

علاوه بر آن اشاره به برنامه ریزی گسترده برای مقابله با اصلاحات و نیز اقدامات دولت خاتمی و شخص وی نیز، فصل مشترک همه اظهارنظرها و سخنرانی ها و میتینگ های اصلاح طلبان بود. به عبارتی معتقد بودند که جریانی در حاکمیت، در حال سنگ اندازی و بحران سازی برای دولت است. از طرف دیگر طیف حاکم، اختیارات بالای رهبری و عدم رعایت حقوق «منتخبین ملت به خصوص رئیس جمهور» را عامل تشدید فضای موجود می پنداشتند.

همان گونه که ملاحظه می شود، مشابهت بسیار زیادی میان آنچه در نامه مذکور توصیف شده بود با توصیفات پیدا و پنهان کنونی مسئولان اجرایی کشور وجود دارد. هرچند مروری بر گفتارهای منتشر شده از جلسات نیمه خصوصی مسئولین و گاها اظهارات رسمی آنان، نزدیکی دو نگاه را اثبات می کند، اما شاید صریح و عمومی نبودن اظهار نظرهای کنونی و نیز تفاوت نوع ادبیات مورد استفاده در آنها، از وجوه تمایز دو موضع یاد شده باشند؛

رهبر معظم انقلاب که مخاطب این نامه بودند، چهار روز بعد در دیدار با نمایندگان مجلس در چند محور به تشریح شرایط پرداختند که مرور آن بسیار حائز اهمیت و منطبق بر اوضاع کنونی کشور است. ایشان ابتدائا با نفی فضای ترسیم شده از سوی جریان حاکم بر کشور که به نوعی سعی در القای یأس و شرایط «پایان تاریخ»ی داشتند، فرمودند:

«امروز در دنیا لازمه این طلب استکبارى این شده است که حرکت تند پُرشتابى براى تسخیر زمینه‏هاى متعدّد – که عمده‏اش سه زمینه است: اقتصاد، سیاست و فرهنگ – از بالا آغاز شود؛ مثل سیل بنیان‏کنى که به سمت دامنه مى‏آید… بعضى معتقدند در مقابل این سیل چاره‏اى جز تسلیم نیست! امروز انسان این را مشاهده مى‏کند… بعضیها هم صریحاً این را نمى‏گویند، اما عملاً این طور رفتار مى‏کنند. آیا واقعاً واقعیت همین طور است؟

…این طور نیست که ما تصوّر کنیم هر چه مقتدران عالم بخواهند، ناگزیر تحقّق پیدا خواهد کرد؛ نه. مى‏توان فرض کرد که اینها ناکام شوند؛ کما این‏که در موارد فراوانى ناکام شدند؛ امروز هم خواهند شد.

بنده به آینده کشور بسیار خوش بینم. البته معناى این حرف این نیست که مشکلات و ضعف ها و کاستی ها و ناتوانی هاى موجود را نمى‏بینم و از آنها اطّلاع ندارم. من وقتى با مسؤولان مواجه مى‏شوم، بسیارى از مشکلاتى را که در بخش هاى آنهاست، به آنها مى‏گویم. گاهى اطّلاعات من کمتر از اطّلاعات آنها نیست؛ شاید گاهى هم بیشتر است. من ضعف ها را مى‏دانم؛ منتها ضعف ها بنیانى نیست. بنیان و پایه سیاسى کشور مستحکم است. بر اساس قانون اساسىِ بسیار خوب و مترقّى و جامع و همه‏جانبه ما، بنیان سیاسى کشور بسیار مستحکم است. اشکال کار، در عملکردها و کوتاهی هاست؛ این کوتاهی ها باید برطرف شود».[۵]

همان گونه که ملاحظه می شود، ایشان علی رغم تصور بسیار تاریک و سیاهی که مسئولین از کشور و بخصوص وضعیت اقتصادی آن داشتند، نگاه خوش بینانه ای به اوضاع دارند و بیشتر کوتاهی در انجام وظایف و امور را دلیل بروز مشکلات و ضعف ها می دانند. این نگاه را در سخنرانی اخیر ایشان در دیدار مردم قم نیز می توان ملاحظه کرد:

«…این روسیاه‌هاى بدمحاسبه‌گر خیال می کنند ما امروز در شرایط شِعب ابى‌طالبیم. این جور نیست. ما امروز در شرایط شِعب ابى‌طالب نیستیم؛ ما در شرایط بدر و خیبریم. ما در شرایطى هستیم که ملت ما نشانه هاى پیروزى را به چشم دیده است؛ به آنها نزدیک شده است؛ به بسیارى از مراحل پیروزى، با سرافرازى دست پیدا کرده است. امروز مردم ما را از محاصره اقتصادى می ترسانند؟ با این حرف ها، با این ترفندها می خواهند مردم را از صحنه بیرون کنند؟ مگر چنین چیزى ممکن است؟ امروز می خواهند در اراده مسئولین اختلال ایجاد کنند؟»[۶]

رهبری در همان دیدار نمایندگان در سال ۸۱، وظیفه همه را مقاومت در برابر سیل هجوم دشمن از طریق مستحکم کردن پایه ها در بخش هاى سه‏گانه سیاسى، اقتصادى و فرهنگى تعیین کردند. نکته مهم اینکه از نظر ایشان «پیش‏نیاز اوّلىِ قطعى» در این مسیر(مقاومت)، ایجاد «وفاق و وحدت کلمه» است.

«…براى وفاق باید همه تلاش کنند. معناى وفاق این نیست که گروه ها و تشکیلات و جناح هاى گوناگون اعلام انحلال کنند؛ نه، هیچ لزومى ندارد. معناى وفاق این است که نسبت به هم خوش بین باشند؛ «رحماء بینهم» باشند؛ همدیگر را تحمّل کنند؛ در جهت ترسیم هدف هاى والا و عالى و براى رسیدن به آنها به یکدیگر کمک کنند و از ایجاد تشنّج، بداخلاقى، درگیرى، اهانت و متّهم کردن بپرهیزند. امروز به نظر من وظیفه ما این است».[۷]

و این همان چیزی است که در شرایط کنونی هر لحظه در حال فاصله گرفتن از آن هستیم.

دشمن هر لحظه در حال اعمال فشار و تهدید سخت و نرم از یک سو و از سوی دیگر تبلیغات شدید رسانه ای برای جدی نشان دادن تهدیدات و زمینه سازی برای بروز تشنج داخلی است. و در حالی که انتخابات مجلس در پیش است و این انتخابات می تواند نمودی از «وفاق و وحدت کلمه» باشد، ظاهرا گروه ها و حتی شخصیت های موثر در کشور، بنای عدم تحقق آن را دارند.

پرداختن به موضوع انتخابات و مسائل پیرامون آن فرصتی دیگر می طلبد؛ اما این نکته را باید متذکر شد که جریان اصولگرا با این نوع برخورد خلاف اصول و دون شأن، فضای نامناسبی را ایجاد کرده است. یک طرف با حرکت های زیگزاگی و گاها رادیکال انقلابی نما همراه با حقد و کینه شخصی به شقاق دامن می زند. طرف دیگر هم با تحلیل های به دور از واقعیت و آزموده شده و ناکارآمد، و نیز عدول از برخی ارزش های روشن و بدیهی به نام اغماض و همچنین حمایت از کسانی که فاصله بسیار زیاد با خواست مردم دارند، عرصه تقابل را ایجاد می کند. البته باید گفت که وزن و نقش دو طرف در ایجاد چنین فضایی یکسان نیست. به هر صورت ماحصل این رفتار علی رغم ادعای بعضی ها، نه وحدت خواهد بود و نه رقابت. بلکه شکافی عمیق در جریان اصولگرا ایجاد خواهد کرد؛ انشقاقی که با بداخلاقی و درگیری همراه است و به راحتی قابل ترمیم نیست و چون مصداق گفتمانی واحد و عینی برای معرفی به مردم وجود ندارد، موجبات سرخوردگی آنان و نارضایتی عموم را فراهم می آورد.

از سوی دیگر نوع مواجهه دولت با مسائل و مشکلات کشور و بحران های پی در پی و نیز حواشی بسیار زیادی که جریان منسوب به رئیس جمهور در حال دامن زدن به آن است، در نگاه خوش بینانه، تعلل، سستی و عدم برنامه ریزی و ناکارآمدی سیاست های دولت؛ و در نگاه بدبینانه، شائبه اخلال و کارشکنی آگاهانه این جریان در امور کشور و تسریع در عملی شدن انتظارات دشمن را در ذهن ایجاد می کند.

به هر روی در انتها باید گفت، شرایط منطقه فرصت بی نظیری را برای انقلاب اسلامی فراهم کرده است. کشورهای منطقه هر لحظه در حال رصد اتفاقات جمهوری اسلامی ایران هستند و به آن به مثابه یک الگوی موفق می نگرند. لذا باید بسیار هوشیار بود و هوشمندانه عمل کرد چرا که «اولین ضرر این است که امریکایی ها با ورود در این میدان، این‌طور تفهیم خواهند کرد که جمهورى اسلامى از همه حرف هاى دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدّس و دوران انقلاب صرف‌نظر کرده و گذشته است… اوّلین مطلبى که در دنیا شایع مى‌کنند، این است که انقلاب اسلامى تمام شد و پایان گرفت؛ …در دنیا، تبلیغات و شایعات علیه ملت ایران و علیه جمهورى اسلامى و علیه دولت فضا را پُر خواهد کرد که اینها از انقلاب برگشتند. اینها آبروى انقلاب را در دنیا در پیش مستضعفان خواهد برد، دلها را مردّد خواهد کرد، نهضت جهانى اسلامى را دچار افول خواهد کرد، استقلال ملت ایران را از دست او خواهد گرفت».[۸]


* «کسانی که دم از مذاکره با آمریکا می‏زنند، یا از الفبای سیاست چیزی نمی‏دانند، یا الفبای غیرت را بلد نیستند؛ یکی از این دو تاست». (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی‌ از فرماندهان‌ و رزمندگان‌ عملیات‌ آزادسازی‌ خرمشهر، ۱/۳/۱۳۸۱)

[۱] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام، ۲۷/۱۲/۱۳۸۰

[۲] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام، ۲۷/۱۲/۱۳۸۰

[۳] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمع کثیرى از کارگران و معلّمان به مناسبت روز کارگر و هفته معلّم‌، ۱۱/۲/۱۳۸۱

[۴] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی‌ از فرماندهان‌ و رزمندگان‌ عملیات‌ آزادسازی‌ خرمشهر، ۱/۳/۱۳۸۱

[۵] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار هیأت رئیسه و نمایندگان مجلس، ۷/۳/۱۳۸۱

[۶] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم قم، ۱۹/۱۰/۱۳۹۰

[۷] بیانات در دیدار هیأت رئیسه و نمایندگان مجلس، ۷/۳/۱۳۸۱

[۸] خطبه های نمازجمعه تهران، ۲۶/۱۰/۱۳۷۶

دسته هاتاریخ, سیاست برچسب ها:

مواجهات جدید؛

۲ آبان ۱۳۹۰ majaal ۸ دیدگاه

چند ماهی است که به جهت کمبود وقت و نیز ناخوشی نسبی احوال، مجالی برای نگارش نیافته ام اما به لطف خداوند و به مدد سیر در ارض، بیشتر با دغدغه های عموم مردم و نیز فضای فکری آنها ارتباط برقرار کرده ام. در این مدت اتفاقات بسیاری افتاده که ذهن نگارنده نیز به تناسب این اتفاقات پرتلاطم و پرسرعت، در التهاب و غلیان شدید بوده است. هرچند نوع مواجهه با این رویدادها و جزئیات مسائل، به لحاظ زمان و نیز بستر موجود، فعلا قابل ارائه نیست، اما شاید بتوان لااقل قسمتی از دغدغه ها و نیز تحلیل های شخصی را به اختصار بازگو کرد.

اولین نکته اینکه، به نظر می رسد جامعه در فضای فعلی، دچار نوعی تنش حاد است که این تنش در لایه ها و سطوح مختلف جمعیتی مشهود و بارز است. با کمی احتیاط می توان گفت که شکاف نخبگان و مردم، نزدیک به نقطه افتراق و گسیختگی بوده و کشور در آستانه یک بحران اجتماعی و شورش قرار گرفته است.

نگارنده بر این باور است که بازتعریف جدیدی در لایه نخبگانی به وقوع پیوسته که خروجی آن، تعریف لایه نخبگان و توده در همان لایه نخبگانی است. به عبارتی شاهد تغییر آرایش لایه نخبگانی و گذر به سمت توده پنداری در سطح نخبگان و شکل گیری زیرلایه های «نخبگانِ نخبگان» و «توده نخبگان» هستیم.

البته نزدیک به یک دهه پیش نیز کشور درگیر این مسأله ولو به صورت سطحی بوده است اما پس از دور دوم انتخابات شورای شهر، مجلس هفتم و بالاخره پس از انتخابات سال ۸۴، تغییر در منش و روش سیاست مداران و برنامه ریزان، عکس رویکرد پیشین نخبه گرایی مزمن و غفلت از مردم را در جامعه ساری و جاری ساخت؛ گرچه این نگاه، مقاومت قشر نخبگانی را در پی داشت.

اما با نهایت تأسف، بار دیگر جامعه به سمت آن می رود که درصد قابل ملاحظه ای از سیاست گذاری ها، برنامه ریزی ها و نیز اجرائیات و حتی امتیازها، بر اساس جامعه مخاطبی صورت گیرد که «توده نخبگان» اند ولی توده مردم پنداشته می شوند؛ این در حالی است که شکاف میان توده و نخبگان مانع دید و موجب عدم فهم و درک از توده مردم می شود.

مسأله دیگر که شاید بتوان آن را از نتایج فضای ترسیم شده بالا دانست، به وجود آمدن تنازع و جنگ قدرت در جبهه موسوم به جبهه انقلاب و حتی اشخاص و نهادهای انقلابی است. نخبگان، خواص، مسئولین، تریبون دارها، صاحبان قدرت، ثروتمندان، سیاسیون و…، همه و همه در حال ایجاد کولونی و منطقه شخصی یا گروهی و نیز مرزبندی با دیگران اند که گاهی حتی تعبیر «خالص سازی» و «خلوص در جریان» هم برای توجیه عملشان به کار می برند. این مقابله در حالت خوش بینانه همانند تقسیم انقلاب . کشور به صدها کشور و ایالت خودمختار است و در حالت بدبینانه برگشت به عصر جاهلیت و قبیله گرائی و جناح بندی افراطی.

در این فضا، مردم به عنوان پیاده نظام و ابزار اعمال فشار و چانه زنی و امتیازگیری پنداشته می شوند و ذهن و فکر آنها همچون موش آزمایشگاهی قربانی خواسته های شخصی و گروهی نخبگان است. همه مدعی حق و در عین حال معتقد به هدایت مردم و افکار جامعه هستند؛ پس طبعا در عصری که رسانه اصلی ترین ابزار مدیریت ذهن و فکر است، قشر عظیمی از نخبگان در حال روی آوردن به رسانه برای پیاده کردن نگاه ابزاری خود هستند. این مسأله زمانی پیچیده تر می شود که رسانه نیز حالت انحصاری و متعصبانه به خود بگیرد و طبیعتا میل به سمت ایجاد رسانه اختصاصی و انحصاری بیشتر و شدیدتر خواهد بود. عدم درک و فهم دقیق رسانه و بی علمی مطلق، و نیز نبود مدل بومی هدایت و نظارت بر رسانه، ابعاد بیشتری به این مسأله پیچیده می بخشد.

اینجاست که تقابل به عرصه عمومی کشیده می شود و مردم و توده واقعی تحت تأثیر بگومگوهای سیاسی و نیز افشاگری و اتهام زنی و زیرسوال بردن ها قرار می گیرند. در کوتاه مدت امواج ناهمسوی رسانه ها، ذهن ها را گیج و مبهوت می کند؛ ولی پس از مدتی، گروهی دچار بی تفاوتی می شوند و زندگی به ظاهر آرام و بی هیاهو را برمی گزینند و گروهی دیگر به سمت رادیکالیسم پیش می روند و این یعنی سرآغاز «بهار عجمی»! البته با یک تفاوت عمده با «بیداری اسلامی» و آن اینکه این بار مردم علیه دیکتاتوری و جولان بی حد و حصر نخبگان به پا می خیزند. به نظر نگارنده این اتفاق، بسیار مبارک و پربرکت است، به شرطی که سرانجام آن رجوع به انقلاب و ارزش های آن و نیز وحدت مردم و شکل گیری نخبگانِ واسط میان امام و امت باشد که خیلی دور از انتظار نیست. اما در صورت عدم تحقق این شرط، تراژدیک ترین صحنه این فضا، سرخوردگی عمومی و خودکشی جمعی جامعه و در نتیجه افول چراغ پر فروغی به نام ملت و بالتبع انزوای امام خواهد بود.

در انتها لازم است  چند فراز قابل تأمل را مرور کنیم:

«دوران جمهورى اسلامى یعنى دوران حاکمیت آن کسانى که از مردمند، با مردمند، منتخب مردمند، در کنار مردمند، رفتارشان شبیه رفتار مردم است. این، معناى مردمى است. مردمى است، یعنى باید به عقاید مردم، به حیثیت مردم، به هویت مردم، به شخصیت مردم، به کرامت مردم اهمیت گذاشته بشود. اینها مردمى است».

«خلوص که شما مطرح میکنید – که ما بایست از فرصت استفاده کنیم و حالا که غربال شد، یک عده‌اى را که ناخالصى دارند، از دائره خارج کنیم – چیزى نیست که با دعوا و کشمکش و گریبان این و آن را گرفتن و با حرکت تند و فشارآلود به وجود بیاید؛ خلوص در یک مجموعه که اینجورى حاصل نمی شود؛ ما به این، مأمور هم نیستیم…. این جورى نیست که شما بیائید افراد ضعیف‌الایمان را از دائره خارج کنید، به بهانه‌ى اینکه می خواهیم خالص کنیم؛ نه، شما هرچه می توانید، دائره‌ى خلّصین را توسعه بدهید؛ کارى کنید که افراد خالصى که می توانند جامعه‌ى شما را خالص کنند، در جامعه بیشتر شوند؛ این خوب است. از خودتان شروع کنید؛ دور و بر خودتان، خانواده‌ى خودتان، دوستان خودتان، تشکل خودتان، بیرون از تشکل خودتان. هرچه می توانید، در حوزه‌ى نفوذ تشکل خود، براى بالا آوردن میزان خلوص هاى فردى و جمعى تلاش کنید؛ که نتیجه‌ى آن، خلوص روزافزون جامعه‌ى شما خواهد شد. راه خالص کردن این است».

«امروز متأسفانه انسان مشاهده میکند که در بین برخى مسئولین و نخبگان سیاسى و غیره کأنه مد شده است که نگاه، نگاه بدبینانه باشد؛ نگاه منفى باشد؛ نقاط مثبت را نبینند؛ روى نقاط منفى تکیه کنند. در رسانه‌ها و غیررسانه‌ها مرتباً منفى‌بافى میشود… اگر این نقطه‌ى مثبت را بیان کنیم، یک جور مسائل کشور را میفهمیم؛ اگر این نقطه‌ى مثبت را بیان نکنیم، مسائل کشور را جور دیگرى خواهیم فهمید. اگر فقط نقاط منفى را مشاهده کنیم – که البته نقاط منفى وجود دارد – این طبعاً واقع‌بینى نیست؛ این برآورد درستى از اوضاع کشور به ما نخواهد داد؛ منجر به ناامیدى میشود؛ ضرر اجتماعى‌اش هم این است».

«بعضی افراد خیال می‏کنند که افکار عمومی، منطقه آزاد و بی قید و بندی است که هر کار خواستند، با آن بکنند! افکار عمومی موش آزمایشگاهی نیست که هرکس هرکار خواست، بتواند با آن بکند. با تحلیل های غلط، شایعه ‏سازی، تهمت و دروغ، به ایمان، عواطف، باورها و مقدسات مردم آسیب می‏زنند. این که درست نیست…»

————————————————————————————————————————————–

چند نکته:

- مطلب فوق حدود ۴۰ روز است که در صف انتشار معطل شده. سعی بر این داریم که از این به بعد اگر اشتغالات کاذب(!) مجال دهد، کمی بیشتر خط خطی کنیم و سریعتر منتشر کنیم.

- «مهار نشده» رونمایی شد. بناست مطلبی در رابطه با خود «مهار نشده» و حواشی آن بنویسم که فعلا ملاحظاتی دارد؛ انشاءالله در اسرع وقت آماده خواهد شد.

- Ltd

دسته هااجتماعی, سیاست برچسب ها:

قدر این ملت را بدانیم؛

۹ خرداد ۱۳۹۰ majaal ۶ دیدگاه

موضوع برنامه دیشب گفتگوی ویژه خبری شبکه دو، دو برابر شدن دیه کامل و بالطبع افزایش نرخ بیمه شخص ثالت بود. ظاهرا قوه قضائیه یکباره تصمیم گرفته است به جهت احیای حق الناس، نرخ دیه را با توجه به قیمت روز صد نفر شتر (دیه کاملی که شرع مقدس مشخص کرده) تعیین کند که مبلغ آن حدود ۹۰ میلیون تومان یعنی دو برابر نرخ کنونی خواهد بود.

حال شرایط اجرای این طرح را مرور می کنیم:

  • داشتن بیمه شخص ثالث اجباری است.
  • مردم تا شانزده خرداد ماه فرصت دارند تا بیمه های خود را با پرداخت ما به التفاوت حق بیمه به بیمه های جدید تبدیل کنند. (توجه کنید که روزهای ۱۴ و ۱۵ خرداد ماه تعطیل رسمی است و ۱۳ خرداد، روز جمعه است. پس مردم عملا تا ۱۲خرداد مهلت دارند!)
  • طبق شرع پرداخت دیه باید یوم الاداء صورت گیرد اما بیمه گذار متعهد است دیه را یوم الحادثه پرداخت نماید. فاصله این دو زمان، ایام رسیدگی قضایی به پرونده است که معمولا دو سه سال طول می کشد. ما به التفاوت این مبلغ را خود فرد باید پرداخت نماید در حالی که وی مقصر اطاله زمان دادرسی نیست! (البته این با فرض دعای شخص برای قرار نگرفتن یوم الاداء در ماه حرام است!)

این ظاهرا یک اتفاق ساده در کشور است و طبیعتا مردم باید بپذیرند و تحمل کنند. اما برخی دغدغه های دیگرِ یک خانواده ایرانی را به عنوان نمونه کنار هم می آوریم (این خانواده ۵ نفره یک دختر محصل سوم دبیرستان و یک پسر دانشجو دارد و دختر دیگر خانواده نیز به زودی به خانه بخت خواهد رفت. مادر، خانه دار است و پدر با وانت در یک شرکت حمل و نقل کار می کند):

  1. یارانه ها هدفمند شده است و فشار روانی (هر چند کاذب) ناشی از افزایش نرخ برق و گاز و آب و قیمت بسیاری از کالاهای دیگر به خانواده وارد می شود.
  2. این خانواده خودروی «وانت پیکان» جدیدی را به قیمت حدود ۵/۲ برابر قیمت مرسوم دنیا خریداری کرده اما به گواهی خود ایران خودرو این خودرو چپی است! حدود شش ماه است که نامه نگاری با قسمت های مختلف ایران خودرو و وزارت صنایع در حال انجام است ولی فعلی نتیجه ای حاصل نشده است.
  3. شهریه مدرسه دختر خانم و شهریه دانشگاه آقا پسر، برای این خانواده کمرشکن است.
  4. دختر کوچکتر، امسال در کنکور شرکت خواهد کرد و باید کلاس کنکور ثبت نام کند.
  5. پسر خانواده با سرمایه کمی که پدر در اختیار او قرار داده است، در اوقات بیکاری مشغول داد و ستد سهام در بورس است.
  6. پدر و مادر روزهای پر التهابی را برای تهیه جهیزیه دختر بزرگ خانواده می گذرانند. اقلام جهیزیه خیلی پرتعداد است. از پخارپز تخم مرغ و تستر تا مبل و ماکروفر و یخچال ساید بای ساید و…
  7. باز پرداخت اقساط وام اسماً ۱۳ درصدی و رسماً ۲۴ درصدی، دو ماه است که عقب افتاده است.

پدر به دلیل مشکل خودروی جدید و خرابی آن ۸ روزی هست که کار نمی کند که این، فرصت خوبی برای تهیه جهیزیه است! با مترو به سمت فروشگاه اقساطی حرکت می کنند. ازدحام در مترو جدا اذیت کننده است. به فروشگاه می رسند و هزاران قلم کالای خارجی و داخلی لوکس چشم ها را خیره می کند. چشم دختر به مشخصات و ظاهر کالا و چشم پدر و مادر به برچسب قیمت آنها خیره شده است!

پس از خرید طاقت فرسا و رایزنی های دیپلماتیک بسیار برای تخفیف و تقسیط و گرفتن جنس متوسط و نیز پس از انتظار طولانی در صف اتوبوس تندرو، بالاخره سوار بر اتوبوس، به سمت خانه باز می گردند. رادیو گزیده ای از خبرهای سایت ها و منابع مختلف را بدین شرح اعلام می کند:

  • شهردار تهران هشدار داد: در صورت عدم پرداخت یارانه بلیت مترو از سوی دولت، سهم دولت را از مردم خواهیم گرفت.
  • ادامه افت شاخص بورس. افت ۴۹۲ واحدی شاخص بورس در روز یکشنبه.
  • رئیس جمهور به دلایلی، به دورکاری روی آورد!
  • پس از التهاب بازار طلا و سکه، این بار افزایش یکباره نرخ ارز؛ مردم در شعبه های ارزی برای تحویل ارز صف های طولانی تشکیل داده اند.
  • مجلس از دولت خواست تا از ارائه آمارهای غلط پرهیز کند.
  • ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی: در راستای برخورد جدی با مفسدین اقتصادی، از اعطای وام به بدهکاران بانکی با رقم بدهی بالای ۱۰۰۰ میلیارد تومان، جلوگیری شد.
  • رئیس جمهور: تحریم ها هیچ اثری ندارد. ما به مدیریت جهانی می اندیشیم.
  • برکناری مصلحی برای خروج پرونده‏های فساد بود.
  • آیا کل تهران در محدوده طرح زوج و فرد قرار خواهد گرفت؟!
  • کسر کارمزد از سوی بانک تجارت برای پرداخت حضوری و غیرحضوری قبض ها.
  • آدم های اصلی‌ احمدی نژاد یا منحرفند یا متهم به فساد مالی یا هر دو. جریان انحرافی در حال برنامه ریزی برای انتخابات مجلس است.
  • نرخ خدمات پستی گران می شود.
  • سابقه جن گیر جنجالی از سوی صفار هرندی اعلام شد.
  • بلاتکلیفی بودجه وزارت ورزش و جوانان؛ کی روش قرارداد خود را لغو می کند.
  • هشدار توکلی نسبت به عواقب بودجه ۹۰٫ احمد توکلی: ادامه پرداخت یارانه ها با این وضعیت ممکن نیست.
  • قانون جدید راهنمایی و رانندگی ابلاغ شد. جریمه های سنگین برای متخلفان و سهم خسارتی برای وزارت راه و خودرو ساز(!). بر اساس طرح جدید دیگر خانواده های ۵ نفره حق تردد با خودروهای ۴ نفره را ندارند.
  • نتیجه مبارزه تبلیغاتی با فساد؛ مدیران اخراجی رییس جمهور تبرئه شدند.
  • کاهش ۵ لیتری سهمیه بنزین خودروهای شخصی در صورت عدم انتخاب گزینه پرداخت نقدی یا کیف پول الکترونیکی قبل از برداشتن کارت سوخت.
  • عزل ناگهانی سه وزیر، با دستور رئیس جمهور. دولت وزارت خانه ها را ادغام کرد و مجلس نپذیرفت. شورای نگهبان سرپرستی رئیس جمهور را غیرقانونی می داند.
  • تعرفه گاز خانگی به ۱۲۰ تومان افزایش یافت. مشترکان پرمصرف گاز جریمه می‌شوند. قبوض برق دوره چهارم هدفمندی با قیمت جدید رسید.
  • شائبه سودجویی بانک مرکزی در کنترل قیمت سکه
  • افزایش تعرفه های پزشکی. مافیا در ساختار سلامت با جان مردم بازی می کند. نرخ ۱۸ هزار تومانی پزشک فوق تخصص (با دفترچه بیمه تأمین اجتماعی) به چه مبلغی خواهد رسید؟ آیا تعداد بیماران رها شده در بیابان افزایش خواهد یافت؟!

خبرها تمام شد، به چند آگهی بازرگانی توجه می کنیم:

  • قرعه کشی بانک انصار، ۱۰٫۰۰۰ جایزه ۲۰۰ هزار ریالی
  • لوازم خانگی ال جی اصل کره
  • فروش ویژه محصولات سایپا و ایران خودرو با استاندارد روز اروپا آغاز شد.
  • طرح سپرده ویژه طلا، به صورت سوری طلا بخرید!
  • ۹۱ ای ها برنامه ویژه ای برایتان داریم همین امروز ثبت نام کنید.

نمی دانم چطور می شود این همه فشار و بار روانی را تحمل کرد. از یک طرف، یک سویه در حال اعمال محدودیت های بسیار و فشارهای مختلف بر مردمیم و از سوی دیگر خود خلاف آنچه می گوییم به ترویج فرهنگ مصرف گرایی و سبک زندگی غربی مشغولیم؛ بانک های مبتنی بر ربا، وقت خوبی از رسانه ما را به خود اختصاص می دهند؛ بی اخلاقی می کنیم؛ ضد ارزش ها را ترویج می دهیم و… و…

تنها مردمند که در این میان ذبح می شوند…

به نظرم بهترین جمله برای وصف حال امروز ما و تحمل و ایستادگی بی نظیر ملت صبور، همین جمله است:

«آرامش موجود در جامعه و حرکت محکم و آگاهانه مردم به سمت آرمان ها چیزی جز لطف و عنایت و قدرت خداوند متعال نیست و باید این نعمت را قدر دانست».  (رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار وزیر کشور، و جمعی از فرماندهان و مسؤولان نیروی انتظامی ۹۰/۲/۴)

 

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

در حاشیه:

به نظر می رسد لازم است برای تنویر افکار تعدادی از دوستان که نسبت به اظهارات بنده خطاب به آقای مطهری انتقاد داشتند، همان توضیحاتی را که بعد از جلسه برای آقای مطهری ارائه کردم، اینجا نیز بیاورم. ظاهرا علاوه بر اینکه بحث بنده خوب منتقل نشده است، دوستان واکنش دوستان سبز و یا منتقد را حجتی برای نادرست بودن گفتار می دانند همچنین معتقدند صحبت های من فضای جلسه اندیشه ای را سیاسی کرد!

اشکال من به چند مورد از صحبت های علی آقای مطهری بود:

  1. فهوای کلام شهید مطهری متفاوت از آن چیزی است که ایشان فرمودند: «مرز آزادی بیان نفاق، دروغ و نیرنگ است». این در ذیل همان جمله ای که فرمودند تبیین شده است. همچنین شهید مطهری به دقت بحث های آزادی تفکر، آزادی بیان و آزادی عقیده را تفکیک می کنند و نظرات تندی حتی نسبت به آزادی عقیده دارند. ایشان گفتار شهید را به وضوح تحریف کردند و نیز با تابلوی پدرشان جلو آمدند ولی نظرات خود را بیان کردند.
  2. با پذیرفتن استدلالات و تفسیر ایشان در رابطه با حد و حدود و شرایط آزادی بیان و نیز تعریف و روش ساده ای که برای تشخیص نفاق ارائه کردند، می توان گزاره های زیر را با فرض تعهد به عدم وجود نفاق، فریب و نیرنگ، مجاز و احتمالا منطقی دانست.
  • عقل آقای علی مطهری زایل شده است.
  • آقای علی مطهری دچار نفاق هستند.

در ضمن، جلسه و فضای آن و نیز صحبت های آقای مطهری و بخصوص آقای نبوی سیاسی آن هم از نوع ویژه(!) بود که فکر نمی کنم این فضا بعد از صحبت های بنده خلق شده باشد.

Ltd

دسته هااجتماعی برچسب ها:

این *** **** ***** است!

۷ خرداد ۱۳۹۰ majaal بدون دیدگاه

صحبت های رهبری را از پیام نوروزی تا نشست اندیشه های راهبردی مطالعه کردم، یک بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار. افاقه نکرد؛ پای صوت و فیلم صحبت ها نشستم، کافی نبود. گزیده های صحبت ها را جدا کردم و کنار هم چیدم و هی مرور کردم باز هم به تناقض رسیدم؛ آخر سر کلمات کلیدی را کنار هم گذاشتم:

جهاد اقتصادی، الگو شدن نظام اسلامی کارآمد، رشد پرشتاب کشور، بهره‌ورى، کاهش فاصله‌ى درآمدى دهک هاى بالا و پائین جامعه، کاهش نرخ بیکارى و افزایش اشتغال، افزایش سرمایه‌گذارى بخش خصوصى، صرفه‌جوئى در مواد اساسى، مشارکت مستقیم مردم در امر اقتصاد، الزامات جهاد اقتصادی، روحیه‌ى جهادى، استحکام معنویت و روح ایمان و تدین در جامعه،  مسأله اصلی، مسائل حاشیه ای، حفظ اتحاد و انسجام ملى، اختلاف، شکاف، مسئله اطلاعات، حرف های سست و بی پایه، کمک به آشفتگی، تحلیل از این طرف و آن طرف برای هیچ و پوچ، مسائل شخصی خودمان، فراموش کردن اهداف، گره در مسیر حرکت ملت، امنیت اخلاقی و روانی جامعه، آرامش روانی مردم، القای دودستگی و دعوا در کشور، مسئولین، روزنامه ها، صاحبان قلم و تریبون، شرایط کنونی کشور، اخم جلوی مردم، بهانه برای بیگانگان، تمرکز دشمن بر روی اقتصاد، تلاش برای شکاف میان مردم و دولت، اخلاص، فهم و بصیرت، مبارزه و جهاد با دشمن، خوشحالی و جنجال دشمن، انقلاب های منطقه، پیشروی تا قلب اروپا، عدالت، مطلقا راضی کننده نیست، مجاهدت و مبارزه جهادگونه…

 

کلمات کلیدی نخبگان، خواص، دانشجویان انقلابی، بسیجیان، اصولگرایان، افسران جنگ نرم، مذهبی ها و… را هم کنار هم قرار دادم:

دولت، مشایی، پیامک نظرسنجی جلسه روابط دختر و پسر، آقای صدیقی، قهر احمدی نژاد، میان ترم، رمال و جن گیر، بیانیه وزارت بهداشت، ده روز ایام فاطمیه، بقایی، پروژه، کد معتبر، خانوم و خانواده، آقای مصباح، لزوم امر به معروف و نهی از منکر، نتایج کنکور ارشد، کیهان و شریعتمداری، دپ زدن، تجمع، تخلفات اقتصادی، ثبت نام کربلا، جریان انحرافی، شروع فرجه، ولایت پذیری و ولایت گریزی، خلسه عرفانی…

 

مقایسه ای میان کلمات کلیدی انجام دادم؛ نتیجه یک جمله بود که به جهت انتشار عمومی بحث، سانسور شد:

این *** **** ***** است!

 

نمی دانم؛ عزیزان، خبری شده است؟ انقلاب با کودتا برچیده شده؟ تئوری ناکارآمد شده؟ رهبری تغییر کرده؟ ارزش ها عوض شده؟ گوش هایمان ایرادی پیدا کرده؟ از ولایت پذیری دم می زنیم، از جبهه می گوییم و از جنگ، جهاد اقتصادی را بارها تکرار می کنیم. ادعای مجاهدت داریم. اما…

 

……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..

چند نکته:

۱ فرمود: الرفیق ثم الطریق؛ به نظر می رسد طریق واضح و روشن است پس بهتر است بگوییم أین الرفیق؟! اصلا رفیق که پیدا نمی شود. أین همکار؟ أین پارتنر؟!

۲ انشاء الله به زودی در رابطه با تعریف جمع، تبیین تئوری جمع، امکان و شرایط تحقق مجاهدت جمعی و نیز الگوهای تاریخی کار و جهاد جمعی مطلب مفصلی را منتشر خواهیم نمود.

۳ Ltd

دسته هااجتماعی برچسب ها:

مواجهات جدی!

۸ اسفند ۱۳۸۹ majaal ۴ دیدگاه

پرده اول
ماشین شما نیاز به تعویض روغن دارد و شما اولین بار است که خود باید پیگیر این کار باشید. به اولین تعمیرگاه مراجعه می کنید و برادر مسلمانتان روغن موتور، گیربکس و دیفرانسیل را به انضمام سه فیلتر عوض می کند. سفارش ضدیخ و مایع شیشه شور نیز می دهید. مجتبی مدام پیگیر است که به قرار برسید و کمی خیلی زیاد دیر شده است. جمع هزینه را می پرسید و از طریق کارت اعتباری پرداخت می کنید. پسِ ذهنتان یک نارضایتی دارید و احتمال ۱۰ تا ۲۰ درصد اضافه پرداخت می دهید اما یکهو یادتان می آید که در جامعه اسلامی هنگام مواجهه با افراد، بنا بر برائت است. همیشه با حسن ظن باید پیش رفت بخصوص وقتی که در سوق مسلمین خرید می کنید. به سرعت افکار پلید را از ذهن دور می سازید و سر قرار می روید.
پس از چند روز مطلع می شوید که برادر مسلمانتان نزدیک دو و نیم برابر قیمت واقعی و معمول با شما حساب کرده است. مختان سوت هم نمی کشد!

پرده دوم
کامبیز دوست فعال دغدغه مند و انقلابی تان که دلش برای آرمانش می تپد و بسیاری از لذت های معمول و غیرمعمول را به خاطر مجاهدت کنار نهاده، تصمیم گرفته است که برای انجام تکلیف(!) و عمل به سنت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) زوجه ای اختیار کند. سراغ گزینه هایی می رود که هم کفو او باشند به گونه ای که معمولا اولین سوال خانواده دختر خانم، از ولایت و ولایتمداری است؛ ظاهرا پس از فتنه نسبت به این مسأله خیلی حساس شده اند.
کامبیز پا پیش می گذارد و پس از طی مراحل سخت و طاقت فرسا، با جواب رد مواجه می شود. دلیل این مسأله نارضایتی پدر دختر خانم است که اتفاقا حاج آقای سپاهی هم هست. ظاهرا ایشان به آینده کامبیز و شرایط شغلی و دغدغه هایش اعتماد ندارند. یک جمله کامبیز هم خیلی برایشان ناراحت کننده بوده است؛ کامبیز می گفت گفتم من به تکلیف عمل می کنم مثلا اگر تکلیف نباشد در دانشگاه ادامه تحصیل نمی دهم حتی ممکن است به اقتضای تکلیف بروم سیستان و در تهران نمانم!
دوست کامبیز هم می گفت او نیز اقدام کرده ولی چند مانع خیلی کوچک(!) در مسیرش قرار گرفته؛ اول اینکه مسأله مسکن، دغدغه پدر و مادر حزب اللهی دختر خانم بوده و انتظار خرید یک خانه (هر چند نقلی!) را داشته اند. ثانیا چون دو دانگ از منزلشان را به نام عروسشان کرده اند، از پدر دوست کامبیز هم چنین انتظاری داشته اند البته حاضر بودند که به جای این کار، مهریه دخترشان سیصد و سیزده سکه باشد که این مسأله هم به دلیل اصرار دختر خانم به قرائت خطبه عقد توسط رهبر انقلاب و شرط چهارده سکه، ممکن نبوده است!
دوست دیگر کامبیز را هم به دلیل «اختلاف فرهنگی خانواده ها» رد کرده اند. به هر حال بچه شهرستانی بودن این اشکال ها را هم دارد و یا باید در اصالت و پدر و مادر تجدید نظر کرد یا سراغ گزینه تهرانی نرفت! خیلی ناراحت بود و در تقبیح این نوع برخورد، حدیثی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) برایم خواند. به او گفتم برادر من این قضیه، معیار مهمی است چرا که همه روانشناس ها روی آن اتفاق نظر دارند حتی حاج آقای دهنوی هم در گلبرگ روی آن تأکید داشت! گفتم اگر تاریخ نخوانده ای لااقل مختارنامه می دیدی تا بفهمی ازدواج با عجم برای عرب ننگ است!
نمی دانم شاید حکمتی در کار است تا بچه ها بیشتر در خدمت انقلاب باشند یا بهتر بگویم انقلاب بیشتر در خدمت دوستان باشد! چون تجربه بیژن نشان می دهد که دوستان دغدغه مند عموما پس از ازدواج دامن از دست می دهند و آرمان ها را خیلی راحت به تاریخ می سپارند و این خطرناک است؛ هم برای خودشان و هم برای انقلاب!

پرده سوم
در جمع دوستان پدر جلسه ای برپاست. در حاشیه این جلسه، دوستان پدر به واسطه شناختی که از شما دارند، از وضعیت تحصیلی و کنکور کارشناسی ارشد سوال می کنند. با یکی شان دم گرفته ای و پاسخ نسبتا مفصلی که می دهی تعجب اش را بر می انگیزد. از وظیفه و تکلیف و آرمان حرف می زنی و از صحبت های رهبری کد می آوری. از صحنه نبرد می گویی و جبهه آرایی دشمن و لزوم دفاع و حمله؛ تبسمی می کند سرش را تکان می دهد و می گوید من و اکثر این دوستانی که می بینی یک روز هوایی تر از تو بودیم و همه این مسیری را که شما اولش هستی، رفته ایم. درس و مشق را به خاطر انقلاب و جنگ ول کردیم و رفتیم سراغ آرمان هامان. اصلا جوانی، دوران این حرکت های نسنجیده و خام است! اما شما که شریف درس می خوانی باید بدانی که از طریق علم می توانی به مملکتت خدمت کنی و در جامعه موثر باشی نه این تیله بازی ها و حرکت های سطحی و موقت. اصلا مگر رهبری روی حرکت علمی کشور تأکید ندارند؟ شما وقتت را تلف نکن دَرسَت را بخوان و بعد که استاد شدی و یا یک جا سمتی گرفتی، به انقلاب خدمت کن. اصلا می دانی ما چقدر به استاد و مدیر حزب اللهی نیاز داریم؟!
اخبار تلویزیون تمام می شود و صحبت های حضرت آقا در رابطه با جنگ نرم شروع می شود گفتگو را بدون هیچ گونه موخره ای تمام می کند و ولوم تلویزیون را بالا می برد تا به دقت صحبت ها را بشنود!
.
.
.
پرده nام
محرم است، پشت فرمان نشسته ای و با دوستان فعال دانشگاه، در مسیر دانشگاه امام صادق(علیه السلام)؛ بحثی داغ می شود و شما نظر قدیمی را تکرار می کنی که اگر پنج نفر در دانشگاه پایه باشند که اصولی و دقیقا مطابق دستور شرع، در مورد حجاب و اختلاط تذکر بدهند، ده روزه این معضل در دانشگاه حل می شود. دوستان همه اظهار پایگی می کنند و دنبال یک نفر دیگر هستند تا کار را از ابتدای هفته بعد شروع کنیم. هزینه کار هم برایشان مهم نیست اصلا مگر امام حسین(علیه السلام) به خاطر احیای دین و امر به معروف و نهی از منکر قیام نکرد؟! پس ارزش داشته که ایشان آن هزینه سنگین و سخت را به خود، دوستان و خانواده اش تحمیل کرد.
ماه صفر هم تمام می شود و ظاهرا باید دنبال تیم جدید بود! مشکل از این چند نفر نبود و نیست، ظاهرا فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به کلی از بین رفته است. اصلا این ها دیگر منکر نیست که نیاز باشد بابتش تذکر بدهی؛ منکر را هم مثل خیلی چیزهای دیگر، عرف و بازار تعیین می کند!
.
.
.
فکر می کنم همین طور می توان مصداق های متعددی از مواجهات روزمره را ردیف کرد که در ظاهر اشتراکی ندارند ولی هر کدام چند سوال را شکل می دهند که نه تنها بی ربط به هم نیستند بلکه ارتباط تنگاتنگی با هم دارند:

در جامعه امروز ما چطور می شود حسن ظن داشت؟ اصلا یک قدم عقب تر، چطور می شود سوء ظن نداشت؟!
آیا به انسان هایی که در چنین شرایطی حسن ظن دارند، پپه نمی گوییم؟
آیا انقلابی بودن و آرمان گرایی در جامعه امروز، نوعی واپس گرایی و پپگی نیست؟
آیا انقلابی و حزب اللهی بودن تنها یک برچسب است؟
آیا به واسطه یک برچسب می توان ظن سوء را کنار زد؟
تناسب و رابطه میان پپگی و مومن و کیِّس بودن چیست؟!
ارتباط میان دین امروز ما و پوستین وارونه قابل توضیح است؟!
دین داری یعنی چه؟
مفهوم ولایت مداری چیست؟
آیا تظاهر ما به دین و عقیده، تعارفی و فرمالیته نیست؟
آیا ما دچار دوگانگی ارزشی نشده ایم؟

و یک سوال بسیار مهم و اساسی:

ما ولایت مدار هستیم یا گاهی مدارمان با مدار ولایت نقطه مشترک دارد؟!

دسته هااجتماعی, دسته‌بندی نشده برچسب ها:

ماموریت جدید!*

۱۰ بهمن ۱۳۸۹ majaal ۴ دیدگاه

ابتدا جملات زیر را با هم مرور می کنیم:

«به مخالفان دولت مصر در تظاهرات علیه رژیم مبارک خواهم پیوست… مصر در نقطه عطف مهمی قرار گرفته است و من به این کشور بازگشته‌ام تا با مردم [مصر] همراهی و مشارکت داشته باشم… خواست مردم برای تغییر باید محترم شمرده شود، رژیم مصر نباید در متفرق کردن مردم در تظاهرات از خشونت استفاده کند… آماده‌ام تا رهبری مرحله انتقالی دولت را در صورت درخواست مردم بر عهده بگیرم، ما برای ارزش‌های جهانی مبارزه می‌کنیم… در تظاهرات اعتراض‌آمیز فردا با مردم خواهم بود ولی من، شخصی نیستم که تظاهرات را در خیابان هدایت کند… ماموریت من اداره تغییر سیاسی در کشور است. از حسنی مبارک می خواهم کناره ‌گیری کند و برای دور بعد انتخابات ریاست جمهوری نامزد نشود. خشونت کنونی در تونس به دلیل انقلاب مردم بوجود نیامده [است]، بلکه واکنش آنان به سرکوب است».

این ها بریده ای از جملات آقای محمد البرادعی است. اما البرادعی کیست؟

محمد البرادعی در سال ۱۹۶۴ برای اولین بار در سرویس دیپلماتیک مصر آغاز به کار کرد. او از سال ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸ مشاور ویژه وزیر امور خارجه مصر بود. وی سال ۱۹۸۰ سرویس دیپلماتیک را ترک کرد و به عنوان یکی از کارکنان ارشد حقوق بین الملل اتحادیه اروپا، در موسسه تحقیق و پژوهش این اتحادیه، مشغول به کار شد. البرادعی بین سال های ۱۹۸۱ و ۱۹۸۷ استاد حقوق بین الملل دانشگاه نیویورک بود.

البرادعی در سال ۱۹۸۴ یکی از اعضای دبیرخانه آژانس بود که پس از مدتی به سمت مشاور حقوقی آژانس ارتقا درجه یافت و در اوایل سال ۱۹۹۳ دستیار مدیر کل روابط خارجی آژانس بین المللی انرژی هسته ای شد. وی از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۹ مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی بود. البرادعی عضو انجمن بین المللی حقوق و مجمع بین المللی حقوق آمریکا نیز هست.

در هفتم اکتبر سال ۲۰۰۵، البرادعی و آژانس بین المللی انرژی اتمی مشترکا جایزه معتبر صلح نوبل را دریافت کردند. علت این انتخاب، تلاش های انان در راستای مصارف صلح آمیز انرژی هسته ای و جلوگیری از به کارگیری آن در اهداف نظامی بود.

محمد البرادعی مدعی محوریت و هدایت یک جنبش است. جنبشی که از انتخابات سال گذشته شروع شده و نام آن را انقلاب سبز نامیده است. کتابی هم در این زمینه منتشر کرد که با جنجال گسترده‌ای رو به رو شد و فضای سیاسی مصر را به شدت پرهیجان نمود.

مأموریت جدید البرادعی «اداره تغییر سیاسی در کشور [مصر]»(!) و لازمه انجام آن، ورود به ساختار قدرت در این کشور است. او برای این کار دو راه پیش رو دارد.

روش اول شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سپتامبر ۲۰۱۱ است. اما این روش موانعی همچون قانون اساسی فعلی را پیش رو دارد که گذر از آن بسیار مشکل است و شانس کمی دارد. ضمنا محبوبیت او به حدی نیست که منجر به موفقیت شود.

بر اساس ماده ۷۶ قانون اساسی مصر (اصلاح شده در سال ۲۰۰۶) نامزد ریاست جمهوری باید در شورای عالی یکی از احزاب به مدت یک سال عضویت داشته و حزب مذکور نیز حداقل پنج سال از تأسیسش گذشته باشد.

محمد البرادعی فاقد این شاخص بوده و اخیرا اعلام کرده که عضو حزب مردم مصر است و مدعی است که این حزب، قوی تر از احزاب متشکل از چند نفر نخبه سیاسی  است. وی با این گفته، در حقیقت تاکتیک خود را برای مبارزه با نخبگان حاکم بر مصر  آشکار ساخته و «حزب مردم» را کنایه از همان ایجاد موج اجتماعی برای تغییر می داند. به علاوه شرط مشارکتش در انتخابات را برگزاری انتخابات شفاف در سایه حضور ناظران بین‌المللی اعلام کرده است.

روش دوم تجدید نظر در قانون اساسی و یا تغییر کلی سیستم و رژیم است. با توجه به در قدرت بودن مبارک و حزب او و تجربه سال های پیش، تغییر این چنین قانون اساسی، تقریبا منتفی و امکان ناپذیر است.

حال چه روشی را باید انتخاب کرد؟

مطمئنا وقایع و اتفاقات به وجود آمده، زمینه و فرصت خوبی برای ورود البرادعی به عرصه سیاسی و قدرت گرفتن او برای انجام مأموریت است!

اما در این میان مسأله مهم و محوری، مسأله اسرائیل است. از زمان شکل‌گیری رژیم صهیونیستی و تا پیش از روی کار آمدن حسنی مبارک، مصر در فضای امنیتی پرتنشی است که مهم‌ترین دلیل آن، همسایگی با رژیم صهیونیستی می باشد. ملاک ارزیابی عملکرد و موفقیت رؤسای جمهور نیز نحوه اداره این فضا در همسایگی این رژیم بود.

مصر اولین کشور عربی است که در سال ۱۹۷۹ با اسرائیل قرارداد صلح منعقد کرد. با این حال روابط قوی دو کشور تنها به سران آن محدود می‌شود. اتحادیه‌های پزشکان، مهندسان و حقوقدانان اعضای خود را متعهد کرده‌اند که از عادی سازی روابط با اسرائیل جلوگیری کنند. با گذشت ۳۰ سال از انعقاد قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل،‌ سطح روابط تجاری دو کشور تنها ۱۵۰ میلیون دلار است.

مقامات اسرائیلی اکنون از این مساله هراس دارند که با گذشت ۳۰ سال از قرارداد صلح، یازدهمین ارتش قوی دنیا که با مدرن‌ترین سلاح‌های آمریکا مجهز است، علیه آنها وارد عمل شود. البته این که آیا مردم مصر بتوانند از طریق فر‌ایندهای دموکراتیک به اهداف خود دست یابند، امری قابل تردید است چرا که در کشوری که نرخ بیسوادی هنوز بالای ۲۰ درصد است، احتمال به راه نیافتادن حمام خون برای تغییر در دولت امری غیرمحتمل می نماید!

مصر به واسطه جایگاه خود در جهان عرب و نیز نقشی که در بحران اعراب و اسراییل ایفا می کند، جایگاه ممتاز و بی بدیلی دارد. از این رو اگر نخبگان تحول خواه مصری به غرب تضمین دهند که سیاست های خارجی قاهره همچنان تداوم خواهد یافت و این کشور با تغییر رییس خود به ورطه اسلام گرایی یا ناسیونالیسم عربی نخواهد افتاد، می توانند حمایت یا لااقل سکوت غرب در قبال تغییر در مصر را کسب کنند.

اختلافات موجود میان اپوزیسون نیز مانع تحقق یک ساختار دموکراتیک است. گرچه اپوزیسیون مصر جهت اصلی حرکت خود را علیه دولت و نظام حاکم کنونی نشانه گرفته اما این به معنای نبود اختلاف و رقابت میان گروه های مخالف مصری نیست. دلیل اصلی این مساله به رویکرد هر یک از این گروه ها بر می گردد. به طور کلی می توان گفت که مهمترین رقابت در میان گروه های اپوزیسیون، رقابت میان اسلام گرایان و ملی گرایان لیبرال در این کشور است. با این وجود در ماه های اخیر با تشدید فشار دولت به تمامی گروه های مخالف مصری، این گروه ها تلاش می کنند بیشتر بر وحدت رویه تاکید کنند و کمتر اختلافاتشان را برجسته نمایند. اما مطمئنا این روند پس از تغییرات اساسی در کشور، تداوم نخواهد یافت.

از طرفی باید توجه کرد که بیم از قدرت گیری گروه های اسلام گرا در صورت باز شدن فضای سیاسی در بیشتر کشورهای عربی تهدیدی جدی و محتمل محسوب می شود و از نظر غرب الگوی قدرت گرفتن حماس در فلسطین نمونه عینی این موضوع است. هرچند اخوان المسلمین نیز دچار دو دستگی است و عملا امید چندانی به حاکمیت گروه های اسلام گرا وجود ندارد و حداکثر دولتی سلفی بی ثبات را مورد انتظار است.

بنا بر آنچه که گفته شد، به نظر می رسد که از منظر منافع غرب، بهترین و بهینه ترین نوع حکومت در مصر، مدل مبارک است. پس هر گونه تغییر در این مدل، موجودیت رژیم صهیونیستی را به خطر خواهد انداخت. حفظ امنیت اسرائیل در منطقه بی ثبات خاورمیانه موضوعی غیرقابل اغماض در سیاست خارجی کشورهای غربی و بخصوص امریکاست و مدلی نظیر مدل مبارک، طی نزدیک به سه دهه این منظور را برآورده ساخته است.  فلذا طی یک دوره گذار و انتقالی و پس از عمل کامل این سوپاپ اطمینان و فروکش کردن اعتراضات، باید سیستم را به واسطه یک کودتا یا روش های مشابه گذشته، به مدل مبارک (البته مترقی تر و به روز تر) برگرداند. غرب از یک سو نمی تواند سه دهه ثبات نسبی در روابط مصر- اسرائیل را نادیده بگیرد و از سوی دیگر اصلاحات در مصر را ضروری می بیند.

—————————————————————————————————————————————————-

*در اوضاع کنونی و با وجود فاکتورهای تآثیرگذار بسیار، تحلیل وقایع مصر و پیش بینی آینده آن بسیار مشکل است. این متن برداشت نگارنده از وقایع اخیر مصر با مروری بر حوادث و شرایط یک سال اخیر این کشور است. هرچند قبل از نگارش این مقاله تلاش شد اکثر منابع و اخبار مرور و تحلیل شود، اما به جهت پیچیدگی های موجود، خطا در برآورد و تحلیل اجتناب ناپذیر است.

دسته هاسیاست برچسب ها:

از احترام تا التزام؛

۲ دی ۱۳۸۹ majaal ۳ دیدگاه

در گفتار روزمره ما اشاره به صحبت های رهبری و حجت و دلیل و کد آوردن از تکه به تکه فرمایشات ایشان موج می زند چنانچه به سختی می توان بحثی میان «دوستان ولایی» یافت که لااقل یکی از مطالبات یا خواسته های رهبری در آن مورد اشاره قرار نگیرد.

هرچند تعداد بسیاری یافت می شوند که گفتار، عمل، منش و رفتارشان منطبق بر چارچوب ترسیم شده و مشی، منش و خواست رهبری باشد و یا لااقل در مسیر نزدیک شدن به منویات ایشان قدم بردارند اما آیا واقعا چنین فضایی میان به اصطلاح «ولایت مداران» فراگیر است؟ آیا همه مدعیان چنین اند؟ آیا فریم به فریم زندگی ما به تأسی از ولایت و چارچوب ذهنی و رفتاری ایشان جلو می رود؟ آیا در تمام شئون زندگی که محل اختلاف نظر و عقیده است، به نظر ولی رجوع می کنیم؟

به نظر می رسد جواب این سوال بسیار دشوار است چراکه ممکن است حتی این متن نیز که ادعای آسیب شناسی دارد، خود آسیب اکبر و یا مضاعف باشد!

با چشم پوشی از این مسأله مهم و بزرگ می توان گفت اکثر استنادات و رفتارهای ما که ادعای ولایت مداری را نمود ظاهری و عینی می بخشند، یا از روی عادت است یا به جهت تأثیر فضا و مد بودن چنین گرایشی، یا از باب توجیه عمل و یا مهمتر از همه به جهت احترام به ولایت و شخص ولی؛ هرچند خود نیز به این مسائل واقف نباشیم و این نوع اطاعت را نماد بارز ولایت پذیری و ولایت مداری بپنداریم.

بحث ما روی گزینه آخر یعنی احترام به ولایت و شخص ولی است. در بسیاری مواقع، نظر ولی را صرفا می پذیریم و این پذیرفتن این گونه نیست که به دنبال استخراج نظر و فعل، و عمل دقیق به آن باشیم بلکه به شنیده ها اکتفا می کنیم. این نوع رفتار با قول و فعل ولی نگران کننده و بسیار آسیب پذیر است چرا که حتی اگر عملی هم در کار باشد، به جهت احترام است نه التزام.

این روحیه زمانی تقویت می شود و توجیه پیدا می کند که نظر ولی، ارشادی باشد نه مولوی. اینجاست که دستمان باز شده و توجیهاتی ردیف می شود تا با احترام کامل به ولی و ادعای ولایت مداری محض، به آرامی نظر ولی را کنار گذاشته و به غیر آن عمل کنیم. نمونه این نوع تعامل با حکم و نظر ولی در اعمال روزانه ما به وفور یافت می شود.

باید گفت درست است که از مقصد مطلعیم اما گاهی اختلاف حرکت هایمان با شخص ولی خیلی بارز و نمایان است و به جای پا نهادن در جای پای ولی، مدام عقب و جلو می رویم و به چپ و راست منحرف می شویم اگرچه حواسمان به سرعت و سبقت و پلیس و گارد ریل هست!

در باب ایمان، قرآن کریم به عنصری اشاره می کند که بازتاب حقیقی ایمان است و شاید بتوان گفت که بی آن، ایمان، معنا و مفهوم واقعی نمی یابد. این عنصر، همان التزام عملی و عمل است. به این معنا که اگر شناختی به شکل عقد قلبی و باور و ایمان درآید اما در نگرش ها و رفتارهای فردی و اجتماعی و نیز ظاهری و باطنی تاثیر نگذارد ایمان کامل حقیقی به شمار نمی آید، ایمان، تنها درچهره عمل و التزام عملی به آن خود را نشان می دهد.

اما تعریف این التزام چیست؟ التزام از باب افتعال به معنای چسبیدن است. وقتی چیزی به چیزی دیگر بچسبد و همیشه همراه آن باشد به گونه ای که دارای ارتباط تنگاتنگی با آن باشد و ذات آن به شمار رود. ملازمان، کسانی هستند که در همه جا با آدمی این سو و آن سو می روند و دمی او را رها نمی سازند و به سخن دیگر چون «پیچک» به او بسته شده اند.

منظور از التزام به ولایت فقیه که باید عملی باشد، متعهد شدن به ولایت فقیه و پذیرفتن لوازم آن در مقام عمل است؛ ولی فقیه را معیار، ملاک، محور، قله و چشم انداز حرکت قرار دادن و با سر انگشت اشاره او حرکت و موضع گیری کردن؛ به گونه ای که انسان هر جا قدم می نهد در راستای کمک به آرمان ها، منویات و تدابیر ولی امر باشد و در رفتار فردی و اجتماعی او و حتی یک مرتبه بالاتر، در احساس او کوچک ترین زاویه ای برخلاف آن چشم انداز و قله مرتفع مشاهده نشود.

خداوند می فرماید: آیا ننگریسته ای به کسانی که به دروغ ادعا می کنند به آن چه بر تو فرو فرستاده شده و به آن چه پیش از تو بر دیگر پیامبران نازل گردیده ایمان آورده اند، آنان می خواهند داوری در در اختلافات را نزد طاغوت ببرند، با آن که فرمان یافته اند به طاغوت کفر ورزند و با آنان مراوده نداشته باشند؟ و شیطان می خواهد آنان را به بیراهه ای که با حق فاصله ای دور و دراز دارد سوق دهد. (نساء آیه ۶۰)

قرآن ادامه می دهد که اینان از پیامبر و آموزه های قرآن سر می تابانند و حاضر نمی شوند تا آن را ملاک حل و فصل اختلافات قرار دهند. (نساء آیه ۶۱)

خداوند در آیه ۶۵ سوره نساء به بیان معیار سنجش و داوری میان افراد و تشخیص انسان سالم و راستگو از منافق و دروغگو می پردازد و می فرماید: پس چنین نیست که اگر مردم رسالت تو را تصدیق کنند مومن باشند. به پروردگاری خدا سوگند تا آنان تو را در آن چه میانشان مایه اختلاف است داور نسازند، آن گاه از داوری تو درخود احساس هیچ گونه ناراحتی نکنند و کاملاً سر تسلیم فرود نیاورند، مومن نخواهند بود.

این همان التزام عملی است که قرآن بر آن تکیه و تاکید می کند و شخص اگر مدعی باور به چیزی است می بایست در رفتارها و نگرش های خویش آن را نشان دهد؛ زیرا شخصیت آدمی خود را در رفتار نشان می دهد و بهترین داور در صداقت شخص همان رفتار عملی است. درحقیقت التزام عملی به آن چه باور دارد و یا مدعی باور است خود بهترین داور برای سنجش ایمان و عدم ایمان و نیز التزام و عدم التزام است.

التزام آن است انسان در برابر فرامین و دستورات، رهنمودها ، تدابیر وانتظارات ولی گزینشی عمل نکند و «یؤمن ببعض و یکفر ببعض» نباشد، این گونه نباشد که هر جا با سلیقه و هواهای خود هماهنگ ببیند، روی آن مانور بدهد و دیگران را مواخذه کند، ولی آنجا که بر وفق مرادش نباشد پشت گوش بیندازند و آن را سلیقه ای بداند. به عبارتی در مواردی هم که به مصلحتی تدبیر و رهنمودی با اشاره و کنایه از سوی ولی مطرح می شود، بلافاصله برای ساری و جاری شدن آن تلاش و مجاهده کرد.

لازمه چنین همراهی کاملی این است که انسان با اندیشه و افکار، سخنان، جهت گیری ها و معیارها و ملاک ها و حتی اشارات ولی امر در مسائل، انس و آشنایی نسبتا جامعی داشته باشد . همواره به رهنمودهایش گوش فرا دهد، درباره آنها تدبر و اندیشه کند، در جریانات مختلف سخنان او را تحلیل نماید و اشارات و لطایف سخنانش را به خوبی بفهمد و بتواند تکلیف خود را به درستی تشخیص دهد و با انگشت اشاره او حرکت کند و موضع بگیرد.

و سخن آخر اینکه در رابطه با دلدادگی، تعهد و التزام عملی یاران امام زمان (عج) نوشته اند:

آنان در برابر امام و ولی امرشان از کنیز زر خرید مطیع ترند «و هم اطوع من الامه سیدها»

شیدایی آنان در برابر امام (ع) در حدی است که هنگامه نبرد، پروانه وار شمع وجود حضرت را در میان می گیرند و از او محافظت می کنند، امام و آنچه که حتی اندک نسبتی با او دارد در نگاه اول مقدس است. آنها برای زین اسب امام (ع) نیز قداست قائلند و بر آن دست می سایند و تبرک می جویند «یتمسحون بسرج الامام یطلبون بذلک البرکه و یحفون به یقونه بانفسهم فی الحرب»

—————————————————————————————————————————————-

پی نوشت؛

پس از خواندن کامنت آقای دادمان، ذکر چند نکته را  برای تنویر افکار ضروری می دانم:

۱٫ مخاطب این وبلاگ طیف خاصی است و طبیعتا همچنان که در اول این نوشته نیز ذکر شده، مخاطب دوستان ولایی و انقلابی اند نه عموم مردم و یا حتی عموم مذهبی ها.

۲٫ مقصود این نوشتار توبیخ و مواخذه دوستان نیست و حداکثر می تواند در مقام توصیه و تشویق برآید؛ مگر در مواردی که حداقل دین و حکم و نظر صریح ولی زیر سوال برود که اینجا توبیخ و مواخذه وظیفه است و تکلیف و در متن هم بدان اشاره شده است.

۳٫ نظر رهبر معظم انقلاب در پاسخ به یک استفتاء در مورد التزام عملی بدین شرح است:

« ولایت فقیه به معناى حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) که همان ولایت رسول الله (صلى‌الله علیه وآله) مى‌‌باشد و همین که از دستورات حکومتى ولى امر مسلمین اطاعت کنید نشانگر التزام کامل به آن است.»

دسته هااجتماعی برچسب ها:

سهم خدا

۱۲ آبان ۱۳۸۹ majaal ۱۵ دیدگاه

بالاخره «یزدان تفنگ ندارد» رونمایی شد و «آرمان» یک سال از عمر خود را با فراز و نشیب بسیار، پشت سر گذاشت. هرچند که معتقدم کارهای دیگری هم که در آرمان انجام شده همین اندازه و شاید هم بیشتر، قدر و ارزش دارند و حیف است فقط به یزدان بپردازیم و از جهان اسلام، داخلی، شهید علم الهدی، شبکه مالی، مصباح و… سخن نگوییم ولی چه می شود کرد که این اقتضای این کارهاست و فقط یزدان است که جنبه عمومی دارد.

کار مستند از چهارم فروردین ماه امسال شروع شد یعنی ما شروع نکردیم بلکه شروع شد. اصلا ما در این حد و اندازه ها نبودیم. روایت این چند ماه کار بسیار سختی است چرا که به اندازه صدها برابر عمر زندگی عادی یک دانشجوی بیست و چند ساله شریف، مواجهه و تجربه داشته ایم. از بی پولی و قرض تا فشار شدید کاری، از استرس دستگیری و تعطیلی کار تا دغدغه اجاره دوربین، از پیگیری وقت مصاحبه تا هزینه جاری و اجاره دخمه(!)، از…

فقط یادم هست که اول کار چند دانشجوی ساده بودیم با ایده بزرگ ساخت مستند بلند آن هم بدون تجربه! یادم است روزهای اول که مقارن با تعطیلات بود، حسن مسافرت را نیمه کاره رها کرد تا کار زود استارت بخورد. بچه ها اول کار نه دوربین داشتند، نه سه پایه، نه ست نور و نه… فقط انگیزه بود و اینکه «خدا می تواند!».

هر کسی هر کاری از دستش برمی آمد انجام می داد. هم با هم کار می کردند هم زندگی. ناراحتی و دلخوشی هر کدام، کل جمع را تحت تأثیر قرار می داد. مانده ام از کجای کار حرف بزنم؛ از جلسه های طولانی و طاقت فرسا یا از لذت هایی که در مسیر پروژه بردیم، از بی خوابی ها و خستگی های با زبان روزه یا از ماکارونی های طه و از حلوای دست پخت حسین سر سفره افطار…

الحمدلله که برآیند بازخوردها مثبت بود، به زودی اگر طلسم راه اندازی سایت بشکند، نظرات و بازخوردهای صاحب نظران و طیف های مختلف مردم را منتشر خواهیم نمود. امیدوارم بازخورد کار در پیشگاه خداوند هم مثبت بوده باشد و دچار خسران نشده باشیم.

قصد اطاله کلام ندارم و به همین بسنده می کنم که ما مفهوم «سهم خدا» را با به جد و با جان و دل لمس کردیم و «خدا می تواند»، به خوبی برای دوستانی که زندگی شان را وقف کرده بودند، هنرنمایی کرد. فقط بنده عقب بودم و هر چه تلاش می کردم که به گرد پای دوستان برسم، ضعف ایمان و کم تقوایی مانع می شد امیدوارم روزی برسد که بتوانم همچون دوستان، صادقانه و با اخلاص در راه خدا قدم بردارم.

و سخن آخر اینکه این قسمت از کلام آقا همیشه برایم جالب و در خور توجه بوده است:

«وظیفه من و شما این است که از محتوای انقلابی، از اصول با ارزش انقلاب دفاع کنیم و نگذاریم این مبانی با ارزش و این ارزش‎های والا نادیده گرفته شود. این وظیفه همه ماست.

بدانیم خدای متعال پشتیبان مردمی است که با ایمان به او حرکت می کنند. خدای متعال یقینا آن کسانی را که در راه اهداف الهی اقدام کنند، کمک می کند. ما آن‎جاهایی که شکست خوردیم، آن‎جایی که خدا به ما کمک نکرده است، به خاطر این بوده است که کار را درست انجام ندادیم. سهم خود را نیاوردیم. اگر سهم خودمان را به میدان بیاوریم، خدای متعال هم کمک خواهد کرد».
(بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعی از مردم آذربایجان شرقی، ۲۸/۱۱/۸۷)

جهت اطلاع!

۱۸ مهر ۱۳۸۹ majaal ۲۶ دیدگاه

توضیح: این مطلب خیلی با فضای وبلاگ تناسب نداشت اما چه کنیم که راه دیگری برای گفتن(!) نیافتیم.

در این چند هفته، تعداد کثیری را دیده ام که در رابطه با فراماسونری، دجال، صهیونیسم و ارتباط آنها در حال اظهار نظر بودند. شاید این فضا متأثر از مستند چهل و چند قسمتی ظهور باشد که علی رغم اشکالات بسیاری که به این مجموعه وارد است (از جمله تکیه بر روایات اهل تسنن و محور قرار دادن دجال و بارز کردن آن در مقابل سفیانی که کاملا با روایات شیعی زاویه دارد و غلو در مورد شیطان و بزرگ کردن آن)، با توسل به فضای فانتزی بحث فراماسونری، در تحریک دوستان موفق بود.

اما قضیه جدی تر از این بود، رسیدیم به سال تحصیلی جدید و با کلی تبلیغات از نوع کاغذی در اندازه و رنگ های مختلف و به صورت دستی و کامپیوتری و ایمیل و اس ام اس و… مواجه شدیم که بعضی شان جدا فکرم را به خود مشغول کرده است: صهیونیسم شناسی، صهیونیسم و خطر آن در جهان امروز، دوره آموزشی معارف مهدویت، کارگاه مهدویت و…

آنچه در آنالیز ذهنی این اتفاقات به دست آمد، کمی آزار دهنده است حتی برای خودم؛ ولی چه کنیم که فقط باید گفت!

نمی دانم من راه را گم کرده ام یا دوستان راه را یافته اند! اما این را می توانم حس کنم که جریان باطل یا به عبارت بهتر، باطل، از ویژگی تکثر خود بسیار بهره برده و در حال مدسازی و تکثیر سایه است. هر کدام از ما هم که به ظن خود حساس ترین نقطه را یافته ایم در حال شناخت ابعاد سایه و صرف انرژی و وقت و خرج تقوا(!) هستیم آن هم بدون توجه به کلان مسئله و سیر حرکت و فریب دشمن و غافل از نقش ترسیم شده ای که برایمان وظیفه و حجت است.

صهیونیسم و خطر آن در جهان امروز! چه ترکیب آزار دهنده ای ست. انگار می خواهیم بگوییم آتش و خطر آن برای انسان امروز!

شاید بهتر بود هدف این نوع جلسات و دایره مخاطب آن معلوم می شد تا این چنین از اعتبار مجموعه نکاهیم. البته تا جایی که به خاطر دارم، اعتراض به این مسئله از سه سال پیش یعنی برگزاری جلسه ۱۶ نفره آقای شریعتمداری در آمفی تئاتر تا به حال معمول بوده ولی متأسفانه همان روند همچنان ادامه دارد و منحصر به دوره خاص یا برادران و خواهران نیست.

نمی دانم این نوع جلسات و کلاس ها و یا بحث ها معرفت زا هست یا نیست اما به نظر می رسد لااقل کمی زیاد(!) اغفال گر است و معرفت کاذب و حتی گاهی توهم ایجاد می کند که بسیار خطرناک است. صهیونیسم و خطرات آن را همه با جان و دل حس می کنند و با آن درگیر هستند حال ما می خواهیم بگوییم «صهیونیسم خیلی خطرناک است ای دانشجوی دانشگاه شریف؛ بفهم بشر!»! آیا زمان کار نرسیده؟ آیا زمان آن نرسیده که به جای بزرگ کردن دشمن و ایجاد و تقویت احساس خوف از آن، به تحریک جبهه خودی برای از بین بردن آن بپردازیم؟!

شاید برگزاری جلسه دعای توسل یا زیارت عاشورا صدها برابر بیشتر از این برنامه ها معرفت ایجاد کند؛ معرفتی که ثبات دارد، معرفتی که با خود حرکت ایجابی دارد و رو به جلو است نه عقب گرد به چند دهه پیش.

خداوند شاهد است که قصد خرده گرفتن به برگزارکنندگان را ندارم چرا که به خوبی به سختی کار و توان اجرایی طاقت فرسای آن واقفم اما فکر می کنم این برنامه ها و رویه های پیش گرفته شده نیز نمود عملی و پاسخی دندان شکن(!) به بحث های پوچ و بی نتیجه فمنیسم اسلامی، چادری و… است و ظاهرا دوستان تمایل دارند جزئی تر، دقیق تر و عملیاتی و حجمی تر به این مسئله بپردازند و به عبارتی خود را اثبات کنند. البته باید بگویم که ریشه بسیاری از این بحث ها را سوء تفاهم می دانم هرچند نمی توان اختلافات عمیق فکری را در بعضی موارد نادیده گرفت. کاش روزی می رسید که فارغ از جنسیت و به حسب تناسب و توان هر فرد به استعدادش توجه می شد تا چنین بحث های بیهوده ای که نوعی تقابل و مقابله به مثل مضر برای انقلاب، بسیج و تک تک فعالین است، به وجود نیاید.

و اما در مورد کلاس های مهدویت؛ از دوستان برگزار کننده، شرکت کننده و عمل کننده به شدت التماس دعا داریم و امیدواریم ما نیز روزی به شناخت این عزیزان دست یافته و بصیرت خود را بازیابیم.

دسته هادانشگاه برچسب ها:

مجاهدت

۲۱ شهریور ۱۳۸۹ majaal ۹ دیدگاه

بنا داشتم مطلبی در باب ضرورت تدوین مدل ارتباط و تعامل میان نیروهای خودی بنویسم که لوازم آن را در موضوعی جامع تر یافتم که به نظر می رسد با پرداختن به آن، بسیاری از مسائل از جمله آن چه ذکر شد، حل می گردد.

ما در عصری به سر می بریم که بسیاری آن را آخرالزمان می پندارند و نزدیک بودن ظهور، احساس غالب اکثر معتقدان است. بی تردید زمان، زمان مجاهدت است و نمی توان منتظر ماند و نگریست. چراکه لختی و سکون با طبیعت این دوران سازگار نیست و هر لحظه بر شتاب تغییرات افزوده می شود و لحظه ای کوتاهی و مکث، خسران و عقب ماندگی شدیدی به دنبال دارد.

به نظر می رسد همگی روی نفس مجاهدت و لزوم آن در این برهه، اتفاق نظر داریم ولی مسئله این است که آیا در حال مجاهده یا برنامه ریزی برای آن هستیم یا نه؟ آیا به لوازم این مجاهده پایبندیم؟ اصلا حس و حال مجاهده در ما وجود دارد یانه؟…

بسیار کم اند کسانی که خود را در میدان جنگ می بینند و هر لحظه و هر عملی را با نیت غلبه بر دشمن غنیمت می شمارند. مابقی هم همچون نگارنده، اگر نگوییم میدان جنگ و مجاهده را باور نکرده اند، لااقل نسبت به آن شناخت خوبی ندارند و غافل از سطح تقابل و درگیری و انتظاراتی که از یک مجاهد می رود، مشغول گذران عمرند.

آنچه که در این مجال، پرداخت به آن را ضروری می دانم، بحث بر سر مجاهدین و مدعیان مجاهده و ارزش های حاکم بر فکر و عمل فردی و جمعی آنهاست.

بیایید تصاویری آرمانی از دوران دفاع مقدس را که نمونه ای ملموس و عینی از مجاهده بود، در ذهن مرور کنیم. اولین چیزی که ذهن تجسم می کند، خاکریز خودی است و حضور مجاهدین در سرتاسر آن با لباس و تجهیزات متناسب و همچنین در موضعی مشخص و با وظایف تعیین شده.

همه به حضور در میدان واقفند و بحثی از درنگ و لحظه ای فراغت از جنگ نیست چرا که دشمن در چند ده متری قابل مشاهده است. روابط حاکم، چیزی از جنس روابط چند همکار و یا حتی هم رزم نیست؛ رابطه، رابطه ضابطه مندی است اما ضابطه ای در پارادایم مجاهدت.

همگی شرایط زمان و مکان را درک می کنند و ذهن آنها تنها معطوف به انجام وظیفه است که هم هجمه به دشمن را در بر می گیرد و هم دفاع و حمایت از خاکریز خودی و هم به طور پیش فرض سعی در مراقبت از شخص خود را.

حتی در شرایطی که بحران در اوج است، خبری از نافرمانی و اجتهاد نا به جا نیست و همه اوامر فرمانده و ولی را مو به مو اجرا می کنند و اختلافاتِ قبل از استقرار یا عملیات، فراموش شده و دیگر خبری از تنگ نظری های سطحی نیست.

کلمه ای کوتاه یا حتی نیم نگاهی، در کسری از زمان ارتباط عمیق عاطفی برقرار می کند که مبنای آن مشترکات اعتقادی است. کوچکترین ضعف در روحیه یا قصوری با یادآوری آرمان ها و ارزش ها و توسل و تضرع جبران و برطرف می شود.

هر نفسی، ذکر است. ذکری که از اصول نشأت می گیرد و همه فروع را با خود به همراه دارد.

این جبهه نماد دارد. یک نماد والا و هزاران نماد دیگر که هر منطقه و ناحیه ای با نام و یاد هر کدام از این ها هویت و ارزش پیدا می کند. هر مجاهدی، الگویی برای خود دارد. ارتباط عمیقی با وی برقرار کرده و بهترین کارها را برای نزدیک شدن به آنچه اسوه می پندارد، انجام می دهد. این اسوه ها ترسیمی هستند از جهاد واقعی و اصیل برای هر مجاهد نوپایی که پا در این عرصه می نهد.

چه لذتی دارد چنین مجاهدتی اما حیف…

اصل حرف که ما را به درماندگی کشانده، یک سوال است اول از خودم و باز هم از خودم و بارها و بارها باز از خودم:

به کجا چنین خرامان با ناز و عشوه و راحت طلبی و دنیاخواهی؟!

مگر می شود خدا و خرما و هزاران چیز دیگر را با هم داشت؟ گاهی وقت ها که فرزندان شهدا را می بینیم، یاد هزاران وابستگی و دلبستگی خود می افتم که در حد یک هزارم فرزند هم ارزش ندارد، اما مگر می شود دل کند؟! هر روز بدتر از دیروز؛ هر لحظه به تعداد موارد این لیست افزوده می شود. جالب است که همزمان ادعای جان بر کف بودنمان هم مضاعف می شود و به اصطلاح طلبکار هم هستیم. حالا هی دعا کن و بگو «…و اجعلنا من…المستشهدین بین یدیه»!

دیگر کافی است؛ نمی دانم منظور را رساندم یا نه. اصلا شاید رساندنی نیست. یا شاید هم منظوری نیست و دچار توهم خودساخته و همان آرمان پنداری و ارزش انگاری شده ام…

«هیچ ملتی بدون فداکاری و مجاهدت نمی تواند از بندهای اسارت نجات پیدا کند. با تن پروری, با دل سپردن به جلوه های راحت و عیش زندگی و با گریختن از میدانهای خطر, هیچ ملتی به سربلندی دست پیدا نمی کند».

«برای این که یک ملت بتواند ایستادگی کند، مجاهدت لازم است؛ برای این که این مجاهدت بتواند جلوی دشمن را بگیرد، فداکاری لازم است».

دسته هادیگر برچسب ها: